Первые 200 строк.
خیلی ممنونم. خب، راض... اوه، عکسهای بچگی؟
آره. راستش اینا زیاد قشنگ درنیومدن.
اوه، مزخرفه، بچه آلیس اصلا امکان نداره یه عکس بد داشته باشه.
اوه، خب، این خیلی دوستداشتنیه.
اون کوچولوی بامزه که صورتش پر مرباست.
خب، راستش اون مربا نیست، فریزر. اگزما بچگانه است.
اوه، خب، نیازی به نگرانی نیست.
این چیزا حتماً خوب میشن.
یا بدتر بشن. فقط پسشون بده.
اوه، سلام به همگی.
اوه، نایلز. اوه! عکسهای بچگی.
واقعاً نمیخوام کسی اونا رو ببینه.
خب، نمیدونم چرا نه.
خود بوتیچلی هم نمیتونست فرشتهای کاملتر از این نقاشی کنه.
خب، ممنونم، نایلز. اون واقعاً دوستداشتنیه، مگه نه؟
میدونم.
به هر حال، نایلز، کار با وکلای مَریس چطور پیش رفت؟
یه کاپوچینو، لطفاً.
مَریس مصممه که عذاب منو طولانیتر کنه.
خواسته که تاریخ دادگاهمون رو هشت ماه دیگه عقب بندازه.
هشت ماه؟ بله.
دیشب اونقدر حالم بد بود که آرزو میکردم یه پیانو بود تا زیرش بخزم.
چی؟ اوه، اِم...
این عادتیه که از بچگی برای مقابله با اضطراب پیدا کردم.
یه چیزی در مورد اون محیط امن، تاریک و محافظتشده هست.
برام آرامشبخش بود. بله.
یه هفته قبل از اولین تستش برای لیگ کوچک، تقریباً زیر اون زندگی میکرد.
خب، همه ما وقتی بچه بودیم کارهای عجیب غریب میکردیم.
میدونم.
خب، نایلز، وکلای شما به این درخواست تعویق چطور واکنش نشون دادن؟
خب، میتونم بهتون بگم که خیلی ازش خوشحال نبودن.
تلفن رو برداشتن، سروصدا کردن.
و اون تعویق رو به هفت ماه کاهش دادن.
نایلز، جدّی میگی؟ فکر نمیکنی شاید وقتشه که...
به فکر گرفتن وکلای جدید باشی؟
هریسون و رید رو اخراج کنم؟ اونا بهترین شرکت وکالت تو سیاتل هستن.
اما اونا دارن خونتو تو شیشه میکنن. اونا از این تعویقها بدشون نمیاد.
هرچی بیشتر اینو کش بدن، پول بیشتری گیرشون میاد.
اوه، میدونی، من یه نفر عالی سراغ دارم که بهش زنگ بزنی.
دوستپسر سابقم، دانی. اون یه وکیل فوقالعادهست.
بیاغراق، راض، اما خیلی شک دارم...
که دانی تو تو یه سطح با هریسون و رید باشه.
اینقدر مطمئن نباش. ببین، اون باهوشه، سرسخته.
اون "نه" سرش نمیشه... البته نه اینکه من هیچوقت این تئوری رو امتحان کرده باشم.
یه لحظه... داریم در مورد دانی داگلاس صحبت میکنیم؟
آره. اوه خدای من!
نایلز، من در مورد این یارو خوندم. اون همون کسیه که بهش میگن "پیرانا".
آره، ولی این به خاطر مشکلیه که تو شب دندوناشو به هم میسابه...
که دندوناشو خیلی تیز و ریز میکنه.
آره، خب، به هر حال، نایلز، منظورم اینه که این آقا همین الان یه پرونده بزرگ رو برده.
یعنی، اون شاید همون کسی باشه که بهش احتیاج داری.
از نگرانیتون ممنونم.
اما، واقعاً، وضعیت من اونقدر فاجعهبار نیست که شما میگید.
اون بوی چیه؟ چه بویی؟
اونی که از تو کیف ادارت میاد.
اوه، من چیزی حس نمیکنم.
اوه خدای من، این ناهارته؟
ساندویچ کالباس؟
و یه سالاد میوه؟
اوه، نایلز، میبینی این وکلا تورو به چه روزی انداختن؟
تو اصلا میدونی اونا چی واسه ناهار میخورن؟
نمیدونم. اونا ریز جزئیات رو نمیدن... فقط صورتحساب کل رو برام میفرستن.
دانی هر لحظه ممکنه برسه. راحت باشید.
ممنونم. ممنونم.
فریزر، واقعاً نیازی نیست بمونی.
خب، من اصلا لازم نبود بیام، اما اگه نمیاومدم، تو هم هیچوقت نمیاومدی.
خب، دفتر به اندازه کافی خوب به نظر میاد.
شاید یه کم تو گذاشتن گل و گیاه زیادهروی کرده.
بله، این زیادهرویهاست که داره جنگلهای بارانی پلاستیکی رو از بین میبره.
نایلز. اوه!
دانشگاه لاس وگاس.
حتماً واسه اون کلاههای فارغالتحصیلی پیدا کردن منگوله مشکلی نداشته.
میشه انقدر از خود راضی نباشی؟
به خاطر خدا یه فرصت به این مرد بدید!
و لطفا، یه آبنبات بخورید؟
من وسط اتاق ایستادم و فقط بوی کالباس میاد.
هی. چطوری؟ دانی داگلاس.
حال شما؟ کی به کیه؟ آقای داگلاس، من فریزر کرین هستم.
این نایلزه. شما نایلزی.
فریزر کرین؟ بله.
تو دوست راض هستی، مگه نه؟ بله، بله.
باید یه لطفی در حقم کنی، باشه؟ به راض بگو...
بالاخره دندونامو روکش کردم. ببین؟ نگاه کن.
اوه، بله. خب، من بهش میگم. قول میدی یادت نره؟
اوه، بعید میدونم.
خب، من حدود بیست دقیقه دیگه باید تو دادگاه باشم.
پس بشینید، شروع کنیم.
خب، همونطور که تلفنی صحبت کردیم...
ماریا، کت و شلوار خاکستریمو واسه دادگاه بیار. یالا، یالا، یالا.
مَریس مصممه که منابع مالیِ از قبل تحت فشارم رو ته بکشونه.
و بیعدالتی واقعی...
و ماریا، میشه اون قرار ساعت ۴ منو لغو کنی؟
و جو سیلوا رو هم توی لیست تماسهای من بذاری؟
دارم گوش میدم، دارم گوش میدم. ادامه بده.
خب، مَریس حق نداره از من عصبانی باشه.
ماریا، تو بهترینی. خیلی ممنونم. عالیه.
چی؟ چی؟ خب بگو دیگه. چی؟
ببخشید، یادم رفت چی داشتم میگفتم. اوه، نگران نباش.
ماریا همیشه همین تاثیر رو روی مردا داره.
نایلز، فکر میکنم داشتی به آقای داگلاس در مورد دکتر شنکمن میگفتی.
بله. خب، پارسال
من و ماریس تو زوجدرمانی واقعاً داشتیم پیشرفت میکردیم
که در کمال ناباوری، فهمیدم اون و درمانگرمون
وای خدای من! آره، اونا
این بهترین کورن بیفیه که تا حالا خوردم!
باید یه گاز از این بخوری. بفرما!
بیا دیگه، خردل تند داره. نه، ممنون.
تو چی؟ متأسفم، به خردل حساسیت دارم.
آقای داگلاس، شاید وقتی وقت بیشتری داشتید برگردیم.
نه، نه، نه. نه بابا. فهمیدم چیه. زنت با روانپزشکت بود.
حالا هم میخواد با یه پیشدادرسی طولانی، پوستتو بکنه. گرفتم.
وکیلش کیه؟ لاکهارت و ویلن.
ماریا، لاکهارت رو برام بگیر. یا ویلن رو. وایسا، وایسا، وایسا، داری بهشون زنگ میزنی؟
آره، ببین، میتونیم همین الان تشریفات رو ول کنیم؟
باشه.
نایلز، چیزی که تو نیاز داری، یه آدم مثل منه که وکیلت باشه.
این پرونده یه دعوای خیابونیه،
و باید بدونی کی پشتته.
پس، چیزی که من بهت تضمین میکنم اینه:
هیچوقت منو بیبرنامه نمیبینی،
هیچوقت منو مرعوب نمیبینی،
و هیچوقت، هیچوقت منو در حال تسلیم شدن نمیبینی.
فهمیدی؟ قطعاً امیدوارم اینطور نباشه.
اوه.
ماریا: جف ویلن خط یکه.
باشه، ممنون.
ممکنه باهاتون یه کلمه حرف بزنم؟ بله.
ویلن، دانی داگلاس هستم. راجع به نایلز کرین زنگ زدم. آره.
محاله بذارم این آدم نماینده من باشه. آبروم میره.
نایلز، باید به حرفهای این آقا گوش کنی.
ببخشید، دقیقاً یه وکیل همینه که میخوای.
یکی که از نشون دادن جرأتش نترسه.
یه ذره دیگه مونده که کل جرأتش رو بهمون نشون بده.
دانی: یه شکایت متقابل بهت میخوره
به خاطر آسیب روحی و روانی. فکر میکنی نمیتونم ببرم؟
زنگ بزن به یورک و مکفادن، ببین اون عوضیها چقدر باید پرداخت میکردن
به خاطر اینکه همین کار مسخره رو سر موکل من پیاده کنن.
آره، اینجا حرف از ارقام گنده میزنیم ویلن.
اینقدر صفر کنار هم ندیدی
از وقتی آقای اسپاک کتاب امضا میکرد. آره.
باید اینو بشنوی. بیا اینجا، بیا اینجا.
مرد: خب، بله، البته که منطقی بودن مهمه.
مطمئنم میتونیم یه سری چیزا رو جابجا کنیم
و تا حدود ماه دیگه برای دادگاه آماده بشیم.
آقای داگلاس؟ دانی: بله؟
این یعنی شما الان وکیل نایلز کرین هستید؟
دقیقاً همین معنی رو میده.
و ویلن، در مورد برنامه کشف و بررسی مدارک باهات در تماس خواهم بود.
روز خوبی داشته باشی.
آقای داگلاس، فوقالعاده بود. بله.
وای خدای من، تقریباً باعث میشه آرزو کنم هنوز با لیلیث ازدواج کرده بودم.
خب، احتمالاً همین هفته قراره با شهادتگرفتنها شروع کنیم.
پس، خودت میدونی، یه روز انتخاب میکنیم دور هم جمع میشیم، من آمادهات میکنم.
اما خیلی ساده و دوستانه، سر شام یا یه همچین چیزی.
تا ده دقیقه دیگه باید تو دادگاه باشی. باشه.
و، دانی؟ بله؟
خردل.
اوه، اوه.
وای، این تمام مدت اونجا بود؟
خیلی خجالتآوره.
و واقعاً من امید زیادی به نایلز و ماریس داشتم،
همانطور که در نطق عروسیام مشهود است،
که در آن احساسات صمیمانهام را ترکیب کردم
با نقل قولهای مناسب از شکسپیر،
لویی آرمسترانگ بزرگ جاز و شاعر کاتولوس.
پس جواب شما اینه: "بله، من در عروسیشان شرکت کردم"؟
باز هم، فریژر، میشه لطفاً سعی کنی جوابهات رو کوتاه نگه داری؟
خب، من... (وقفه) باور کنید، آره اون انجامش داد.
باشه، باشه، ببینید سعی میکنم بهتر عمل کنم.
من هنوز نمیفهمم چرا دارن اول از فریژر شهادت میگیرن قبل از نایلز.
اونا دوست دارن اول از دوستان و خانواده سؤال کنن
تا هرچی اطلاعات میتونن جمع کنن و سعی کنن نایلز رو تو یه دروغ گیر بندازن.
همچنین قراره ادعا کنن که در طول جدایی
نایلز پولخرجکن و ولخرج بوده.
اوه! اون منو ولخرج میخونه؟ دانی: آم-هم.
یادت میاد وقتی سگهامون نیاز به شامپو داشتن اون چیکار میکرد؟
بله، وان حموم رو با اویان پر میکرد.
نصف وقتها یه سگ جدید میگرفت.
به هر حال، ببین فریژر،
ممکنه ازت بپرسن که آیا هیچ نمونهای دیدی
از اینکه نایلز پول حیف و میل کنه. و جواب تو باید چی باشه...؟
بله. نه، نه، نه.
جواب اینه: "بهترین چیزی که به خاطر دارم، نه."
اما من یادم میاد، و زیر سوگند خواهم بود. اوه، خواهش میکنم، دوباره نه!
همانطور که فهمیدید فریژر کمی آدم وسواسیایه
وقتی پای اخلاقیاتش در میون باشه و من بهش افتخار میکنم.
اوه، عالیه. قهوه بیشتر کسی میخواد؟
نه، ممنون دافنه. فکر کنم دیگه کارم اینجا تموم شده.
در واقع، یه کنفرانس تلفنی تو دفتر دارم.
میخوام ببینم هنوز برقراره یا نه.
چرا نگاه نمیکنی ببینی سؤال دیگهای نمونده که هنوز انجام ندادیم؟
باشه؟ اوه، باشه باشه.
نه، اونا رو انجام دادیم، باشه. اوه، ایناهاش یه دونه.
"آیا حادثه خاصی رو به خاطر میارید که ماریس عصبانی شده باشه
یا طوری رفتار کرده باشه که اون رو بیثبات یا ناپایدار توصیف کنید؟"
دانی: شوخی میکنی.
نه... خب، بر اساس چی؟ اوه، خواهش میکنم.
چیزی شده؟ نه، خوبه.
نه، ممنون، ممنون ماریا، نه. وکلای ماریس، اونا منو میکُشن.
تمام هفته، یه نقشهی مزخرف پشت سر هم بوده.
No comments yet. Be the first to leave one.