Palm Royale

Palm Royale

Скачать Farsi Persian субтитры

Сезон 2

Информация о релизе

Palm Royale S02E10 Maxine Does Something Good 720p ATVP WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
Комментарий от warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 10 Palm Royale 2024 زیرنویس فارسی سریال

Теги

webdl
Опубликовано: 2026-01-31
Загрузки: 13
Для слабослышащих: No

Предпросмотр субтитров (Farsi Persian)

Первые 200 строк.

خیلی‌ها اگه ازشون بپرسی، بهت می‌گن که ثروت‌های بزرگ از روی شانس به دست میان

عمو بوریگارد

اما من شخصاً می‌تونم گواهی بدم که ثروت‌های بزرگ

از دلِ تیره روزیِ بقیه میان

یکی کمک کنه! کمک

بعد از هر مرگِ نابهنگامِ خانواده‌ی دلاکورته، سهم من از ثروت خانوادگی بیشتر می‌شد

و بیشتر

و باز هم بیشتر

و برخلافِ افسانه‌سازی‌های الان

که می‌گن من از قربانی‌هام یادگاری جمع می‌کردم

کاری که واقعاً داشتم می‌کردم

جمع کردنِ یادگاری از کسایی بود که دوستشون داشتم

نشانه‌هایی از قدردانی

از کسایی که تیره روزی‌شون، زندگیِ سعادتمندانه‌ی من رو ممکن کرد

همین‌طوری از خودم می‌پرسیدم: «چرا من؟»

چرا بعضیا برای یه زندگیِ خوشبخت انتخاب می‌شن، در حالی که عمرِ بقیه انقدر کوتاه می‌شه؟

وقتی فهمیدم، دیگه این سوالا رو نپرسیدم

که خوش‌شانسی، یه زن رو از قضاوت و سرزنشِ دنیا محافظت نمی‌کنه

آدم با پولِ روحِ خودش بهاشو پرداخت می‌کنه

البته، وقتی آدم تجربه‌ی زندگی‌ش بیشتر می‌شه

اینم می‌فهمه که وقتی ثروتی به دست اومد، باید ازش محافظت کرد

فرقی نمی‌کنه طرف کی باشه

هر چقدر هم که سر به زیر، بااخلاق یا بزرگوار باشه

بالاخره همه هنرِ محافظت از شانسِ‌مون رو یاد می‌گیریم

وای خدای من

مکسین

چیکار کردم؟

یه وجب مونده بود گردنم رو خرد کنه

تو... تو جونم رو نجات دادی

نه

حالا چیکار کنیم؟ خب

شاید باید اون سوالِ قدیمی رو بپرسیم

«اگه نورما بود چیکار می‌کرد؟»

مکسین

به خودت بیا. آره. خب

الان وقتِ عمل کردنه

اگه نورما بود چیکار می‌کرد؟

قبل از عروسیِ امشبِ داگلاس، از شرِ جنازه خلاص می‌شد

آره. باریکلا دختر. خوبه

خب، بذار در رو قفل کنم

مکسین، حواست به من باشه

دو تا چیز کاملاً روشنه

میتزی نباید هیچ‌وقت بفهمه این اتفاق افتاده

داگلاس هم نباید هیچ‌وقت بفهمه اون بچه مالِ اون نبوده

چون اگه هر کدومشون یکی از اینا رو بفهمن

عروسی رو بهم می‌زنن

مکسین؟

بله

خب. من اینجام

اینجام

حله. ایول، دخترِ خودمی

خب. خب. بیا این جنازه رو بپیچیم لای پتو

باشه

خب. بیا اینور. بیا. من قلش می‌دم سمت تو

خب. همین‌جا

همین‌طوری. خب. حالا من فقط

چیکار کنم؟ بگم دفاعِ شخصی بوده؟

نه مکسین. اِولین

بله؟ تو اصلاً قاتل نیستی

هیچ لکه‌ای روی روحت نیست

اما به عنوان شاهدِ چیزی که سرِ لیندا اومد

همه‌مون خوب می‌دونیم سیستم قضاییِ این شهر با زنا چطوری رفتار می‌کنه

یا اصلاً هر جای دیگه‌ای

درسته. درسته. باشه. باشه؟ خیلی خب

بیا... بیا، من سرش رو می‌پوشونم

تو هم پاهاش رو بگیر. خب

باشه. گرفتی؟ خب. فقط... آره

حالت خوبه؟ خب. آره، خوبم. اوکیم. بیا بلندش کنیم

خیلی خب. مواظب باش. باشه

تابش بده. تابش بدم؟ باشه. من بلندش می‌کنم

صبر کن، صبر کن

خب، نفس بکش. کجا قایمش کنیم؟

نمی‌دونم. یه جایی که هیچ‌کس پیداش نکنه

ای وای. یه لحظه صبر کن

اون متخصصِ تمساح بود، درسته؟

«نیش و دم». اونا یه برکه‌ی تمساح دارن. آره

اونا تا تهش رو می‌خورن و خلاص

عاشقِ این انتقام می‌شن

عالیه. خب. خب

باشه

باشه

بیا بچپونیمش توی آسانسورِ غذا و تا ماشینِ من بکشیمش

عالیه. معرکه‌ست! ...بعدشم به سمتِ «نیش»

اما صبر کن

اِولین، تو کوروت سوار می‌شی

وای خدای من. راست می‌گی. خیلی کوچیکه

از توی تونل

رولزرویسِ نورما توی عمارتِ دلاکورته

صندوق عقبش اندازه یه یخچال‌فریزره

هوشمندانه بود. خب، بریم. باشه

وای خدا

کمک کن از این طرف بکشم. باشه

یک، دو، سه

یک، دو، سه

خب. مواظب باش

باشه

خب، بذار این طرف رو بگیرم. بیا این رو باز کنیم

یک... دو، سه

یا علی، بکش

اِولین؟ چرا در قفله؟

اِدیه. چیکار کنیم؟

وای خدای من. قایم شو. باید یه جا قایم شم

بیا اینجا، بیا اینجا. برو اینجا. برو! چی؟ اِولین

برو تو. برو تو، زود باش

اومدم

چرا در قفل بود؟

چون تنهام

اِولین

شاید خیلی سخت‌گیرانه دربارت قضاوت کردم

و

حاضرم باهات کنار بیام

اگه بهم قسم بخوری که همه‌چی با «جِد» تموم شده

کاملاً تموم شده

بهت قول می‌دم که هیچ‌وقت

دیگه هیچ اتفاقی نیفته

دروغ هم نمی‌گه

اون الان اینجاست، نه؟ بی‌منطق نباش

کجایی؟ هان؟

اون اینجا نیست و هیچ‌وقتِ دیگه‌ای هم اینجا نخواهد بود

این دروغ نیست. ببخشید

اِولین، این رابطه

باعث می‌شه احساس ناامنی کنم

تو خیلی بیشتر از دنیا می‌دونی

تو خیلی پخته‌تری، تو

چون سنش بیشتره. ...تو

بگو دیگه. پیرتری

دیدی؟

معلومه که من و تو باید یه مفصل با هم حرف بزنیم

اما الان قبل از عروسی کلی کار سرم ریخته

مثلاً خلاص شدن از شرِ یه جنازه

اگه می‌شه الان بری... صبر کن

و بعداً در این مورد حرف می‌زنیم

اِولین، خیلی کار دارم

خواهش می‌کنم، باور کن. بعداً حرف می‌زنیم

با یه پیشخدمت توی آسانسورِ غذا رابطه داشتی؟

یه معاشقه‌ی کوتاه داشتیم. یه چی؟

با هم خوابیدیم

خیلی خب، بیا ببریمش پایین به... بیا ببریمش پایین

بعدش می‌دوییم می‌ریم به... زیرزمین

زیرزمین و اونجا تحویلش می‌گیریم. خوب نگهش دار

خب، هر چه باداباد

این احتمالاً آخرین باریه که می‌تونم جلوی مردم آفتابی بشم

قبل از اینکه اون «مدج پستِ» روانی تا ابد بهم برچسبِ هرزه‌ی نیکسون رو بزنه

داری چیکار می‌کنی؟

دارم شاخ و شونه می‌کشم

اگه بخوای با کمال میل باهاش حرف می‌نم

نه. تو هم میای؟

باید کیکِ داماد رو ببرم بدم به کیترینگ

بعدشم باید من رو برسونی عمارتِ دلاکورته تا به میتزی برای لباس پوشیدن کمک کنم

راه نداره عزیزم

خودت باید بری

من بلیط طلایی رو بردم

انجمن بین‌المللیِ استاگ داره بهم جایزه می‌ده

آره، باید امروز ساعت ۴ توی «شاین شیت» باشم

می‌خوان ازم عکس بگیرن

عروسی بهترین دوستت رو بی‌خیال می‌شی که ازت عکس بگیرن؟

«داگلاس جونم» خودش این رو برای من می‌خواست

چرا من نباید هیچ چیزی برای خودم داشته باشم؟

داینا، د

اصلاً هنوز من رو دوست داری؟

باید کیک رو ببرم هتلِ پالم

حدس بزنید کیه

شایعه شده کدوم یکی از چهره‌های سرشناسِ پالم بیچ جاسوسِ دولت شورویه؟

ما هم دیدیمش

شایعه شده «جی ادگارِ» پیر اصلاً خوشحال نیست

یه نفر می‌تونه بهش کمک کنه، البته اگه اونم جبران کنه

دقیقاً داریم درباره‌ی چی حرف می‌زنیم؟

رئیس‌مون

بله، شایعات حقیقت دارن

ما وقتی منافع‌مون ایجاب کنه، مخفیانه با روس‌ها همکاری می‌کنیم

اون جاسوس می‌خواد ملاقات کنه

کجا؟ انقدر تند نرو

ما فقط در صورتی دهن‌مون رو باز می‌کنیم که بهمون امان بدن

می‌شه یه کارایی‌ش کرد

جاسوس می‌خواد امروز توی «شاین شیت» خبرنگارِ ستاره، «آن هالیدی» رو ببینه

رأسِ ساعت ۴ بعد از ظهر

می‌خواد روایت خودش رو از ماجرا تعریف کنه

اما به جاش، ما داریم به تو می‌گیم

اون خبرِ بی‌نام و نشون‌مون فراتر از تصورمون جواب داد

و حالا می‌خوام داغ‌ترین خبرِ عمرم رو گیر بیارم

نه، نمی‌خوای این کار رو بکنی

گوش کن، من خودم تنهایی می‌رم به دیدنِ این جاسوس

قول می‌دم مصاحبه‌ت رو توی سلولِ زندانش بگیری

اما متأسفم «آن»

نمی‌تونم بذارم امروز حتی نزدیکِ «شاین شیت» بشی

تا جایی که یادمه، اشاره کرده بودم که یه سر و سِرّی بوده

فقط نگفته بودم با کی بوده

خب، نمی‌تونم بگم خوشحالم که یکی از بهترین دوستای صمیمی‌م

همچین رازی رو ازم مخفی کرده

عرق‌فروش؟

الو؟ چیه؟

یه نفر اونجاست. چی؟

بیا اینجا، زود باش

یه سری از این چیزا رو بریز روش

جنازه رو بپوشون. زود

کی اون پایین موند؟ این واقعاً اونقدری بزرگ نیست

خب خوبه. این‌طوری به نظر میاد که داریم میز می‌چینیم

من نبودم

مری. مری

چی تو نبودی؟

Комментарии

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left