Первые 200 строк.
در مقام مربی تشویقکنندههای کالج هدلتستون
با موانع زیادی روبرو شدم... مصدومیتها
آخ! اوه
کمبود بودجه
خوکها
اما چیزی که براش آمادگی نداشتم
یه شرکت هوش مصنوعی بود که پاش باز شد به اینجا و تمام آب
و برق این شهر بیچاره رو کشید بالا
و فکر نکنم جزئیات اینکه چطوری
پاشون به اینجا باز شد، چندان مهم باشه
و معتقدم اگه این دفترچه رو ورق بزنید
میفهمید چرا هدلتستون بهترین
جا برای دیتاسنترِ هوش مصنوعی شماست
داریم میریم به هدلتستون
ایول
شاید منم یه نقش کوچیکی توش داشتم
ولی واقعاً، جهت دفاع از خودم بگم که
اصلاً راهی نداشتم بفهمم شرکتهای هوش مصنوعی با نفوذشون شهرهای کوچیک رو نابود میکنن
اونم با گرفتنِ کلِ برق
و آب برای سرورهاشون
هوش مصنوعی شهرهای کوچیک رو میکشه
اونا آب و برقمون رو میگیرن
ولی حالا، دیگه هیچ شور و شوقی توی هدلتستون نمونده
که درست مثل فیلم "سالی که بابا نوئل نداشت" شده
که واقعاً فیلمیه که بهش کملطفی شده
یادتونه؟
بابا نوئل حس میکرد قدرش رو نمیدونن
و فکر میکرد دیگه کسی به کریسمس اهمیت نمیده
واسه همین تصمیم گرفت یه سال بیخیالِ کار بشه
خدای من، خیلی احساساتی میشم. ببخشید. امم
نکته اینجاست که
این ماجرا هم مثل همون فیلم، آخرش به خیر و خوشی تموم میشه
و بچهها هم میگن: هی، عزیزم
بون، شلوارت
اوه، شرمنده
داشتید درباره "سالی که بابا نوئل نداشت" حرف میزدید؟
عاشق اینم که کورتنی انقدر خونهست
منظورم اینه که، فکر کنم اولین باره
تا جایی که یادم میآد
یعنی حدود ۱۷ سال
که یه روز از تشویق کردن مرخصی گرفته
یه کم طول میکشه تا بهش عادت کنیم
چون معمولاً طول روز با شما سرِ کاره
واسه همین کل خونه در اختیار منه
و میتونم "پورکی پیگ"بازی دربیارم
هر وقت که مودش باشه
و اگه بخوام صادق باشم
اکثر اوقات مودش هست
دوستت دارم. شرمنده
هدلتستون الان دو روزه که
آب و برق نداره
اول از همه، جاهایی رو تعطیل کردن که به قول خودشون
ساختمانهای "غیر ضروری" بودن، مثل اداره پلیس
خب، دیگه، موفق باشید
آخ! دکمههام
و کارخونه شکلاتهای دکمهای، که جهت اطلاع
برای اولین بار توی بیش از دو دهه
به دلایلی غیر از مسائل بهداشتی تعطیل شد
بعدش هم مدرسه رو تعطیل کردن، واسه همین نمیتونیم تمرین کنیم
تیممون بالاخره داشت با هم چِفت میشد
که هوش مصنوعی باید میاومد و گند میزد به هدلتستون
ولی یه خط تلفن گویا دارن
که میتونی برای اطلاعات عمومی باهاش تماس بگیری
واسه همین دوباره زنگ میزنم
تا ببینم خبر جدیدی هست یا نه
شما با مرکز اطلاعات عمومی
هدلتستون تماس گرفتهاید
اگه برای پرسش درباره احشام زنگ زدید، عدد یک را فشار دهید
اگه بچه کوچیکی هستید که فقط میخواد یه صدایی بشنوه
هر کلیدی رو دوست دارید فشار بدید
اگه درباره قطعی برق سراسری شهر تماس گرفتید
ما داریم روی مشکل کار میکنیم و تا
یک الی دو روز کاری وصل میشه
اگه اطلاعاتی درباره "شِش مفقود شده" دارید--
خب
بسیار خب
پس تا حداقل یک روز کاری دیگه
باشگاهم و تیمم رو پس میگیرم
پس نگران نیستم
نیستم دیگه
سلام عزیزم. سلام
وای، چقدر کیف میده وقتی میآم خونه، تو رو اینجا میبینم
اوه. یه سری به مدرسه زدم
مربی جدید لاکراس رو دیدم. (ماچ)
از همین الان میتونم بگم که قراره رقیب سرسختم بشه
داشتن تو سلف
از این کوکیهای شکلاتی پخش میکردن
یکی بیشتر نمونده بود، ضایع بود که من میخوامش
یهو از جلوی چشمم قاپیدش
آها
بعد یهو قفل سوتینِ واموندهاش باز شد
و ازم خواست کمکش کنم دوباره ببندتش، و به عنوان تشکر
دعوتم کرد امشب برای شام برم خونش
با دوستای مدلش
چی؟
عزیزم، اصلاً به حرفم گوش نمیدی
بونی، شنیدم چی گفتی
مربی لاکراس کوکیهاتو گرفت، سوتینش باز شد
و تو هم با مدلها رفتی خونه؟
انگار یه چیزهایی شنیدی
ببخشید، دارم با بچهها چت گروهی میکنم
دارم براشون گیف و میم میفرستم
تا روحیهشون رو حفظ کنن
و حس میکنم عکسِ بچههای عصبانی همیشه جواب میده
اوه. میشه اون رو برای منم بفرستی؟
خلاصه بلافاصله بعد از اینکه مدرسه رو بستن
همه بچهها رو فرستادن خونه
و من پیشنهاد دادم بیان اینجا بمونن
تا بتونیم به تمریناتمون ادامه بدیم
ولی معلوم شد با اون همه تختِ دوطبقه
خطر آتشسوزی پیش میآد
نمیدونم پانسیونهای سگ چطوری از زیرِ این قانون در میرن، و
آره
استیون یه "مُردم از خنده" دیگه برام فرستاد
امیدوارم حالش خوب باشه
دارم میترکونم
یه کم نگران بودم
که شرکتِ اجاره ماشین دوباره من رو استخدام نکنه
آخه استعفا داده بودم
ولی معلوم شد فکر میکردن تمام این مدت اینجا بودم
ما اصلاً شبیه هم نیستیم
ولی خب حقوقم زیاد شد
و اوه، اوه، این رو ببین
بالاخره شدم مدیر
آره، خودم
آره، اوضاع روبراهه
اوضاع عالیه
لعنتی
خط گویا باز هم اشغاله
عزیزم، فقط دو روز گذشته
دو روز برای توئه
ولی برای تشویقکنندهها انگار دو هفتهست
تشویقکنندهها مثل گربههان
یه جا خوندم نمایشِ "گربهها" رو دو هفته تعطیل کردن
و واسه همینه که انقدر مزخرفه
عزیزم، "گربهها" یه تئاتر موزیکالِ بینقصه
من دیگه قرار نیست این بحث رو باهات ادامه بدم
باشه. بون، واقعاً معذرت میخوام
مربی
من و تو هیچوقت همچین فرصتی نداشتیم که با هم باشیم
میشه سعی کنیم ازش استفاده کنیم؟
چون بدم میآد این رو بگم ولی این از اون چیزهاییه که
انگار از کنترل تو خارجه
آره
باشه. بیا اینجا
بسیار خب
میخوام فقط یه بار دیگه سعی کنم کنترلش کنم
محض اطمینان البته
دوستت دارم! فعلاً! من بیشتر
خب، زنی که دیتاسنترِ هوش مصنوعی رو اداره میکنه
اسمش "جولین تیتل"ـه
و اون بالا، نوکِ کوتاهترین آسمونخراش دنیا
دفتر کارشه
قدیما توی تگزاس تک تشویقکننده بوده
واسه همین میخوام "همکارانه" باهاش حرف بزنم
و راضیش کنم که بساطِ برق
و این شرکتِ روحفرساش رو از اینجا جمع کنه تا بتونم باشگاه
و تشویقکنندههام رو پس بگیرم
البته بهش نمیگم "روحفرسا"
سلام عزیزم. اوضاعِ تشویق چطوره؟
اصلاً خوب نیست
از وقتی شرکتِ روحفرسای شما کل این شهر رو
تبدیل به یه سیاهچاله کرده، هیچ جایی برای تمرین نداریم
ای لعنت بهش
اوه، چه بد شد
ولی متأسفانه کاری
از دست شرکت من برنمیآد
میدونی چیه؟
من نمیخوام با بخشِ مدیرِ وجودت حرف بزنم
میخوام با اون تشویقکنندهیِ درونت حرف بزنم
چون تضمین میدم زیر اون شومیز ۱۰۰ دلاری
امم. ۲۰۰ دلاریه؟
امم. ۲۵۰ دلار؟
ای بابا
هر چقدر بابت اون شومیزِ خوشگل دادی
زیرش قلبی میتپه که ریتمش با شمارشِ حرکاتِ تشویق هماهنگه
من دیگه تشویقکننده نیستم
من یه مدیر ارشد فناوریِ بالغم
من تو رو توی هرمِ تیم گذاشتم. دیدم که چقدر برات ارزش داشت
واسه همین هم بود که به این شهر اومدم
پس، اومم، شاید باید خودت رو مقصر بدونی
من اونی نیستم که شرکتِ روحفرساش
داره اینجا رو به کشتن میده
شوخی میکنی؟ کورتنی
جولین، من کمتر از ۱۴ هفته وقت دارم
تا این تیم رو برای مسابقاتِ دیتونا آماده کنم
بچههای من نمیتونن حتی یه جلسه تمرین رو از دست بدن
کورتنی، واقعاً غمانگیزه
آره
بذار برات با "کوچیکترین ویولنِ دنیا" آهنگ بزنم
جولین، مسخرهم نکن
اوه، باشه. استعاره نبود
لعنتی. چه قشنگ بود
صدای سازهای زهی همیشه من رو دگرگون میکنه
این ویولن مالِ "وینزبورگ"ـه
پایتخت ویولنهایِ مینیاتوریِ آمریکا
و اولین شهری که شرکتم تصاحبش کرد
این ویولن بهم یادآوری میکنه که هیچوقت بیش از حد احساساتی نشم
میدونی الان به چی پی بردم، جولین؟
تو یه دخترِ بدجنسی
No comments yet. Be the first to leave one.