Первые 197 строк.
آنچه در «وان تری هیل» گذشت
چی شده؟ بیکار شدم
دو تا چیز ازت خواسته بودم
اینکه مطمئن بشی واسه تیم «بابکتس» بازی میکنم
و اینکه دور و بر «کویین» نپلکی. اخراجی
شاید چون «کلی» بیاحتیاطی کرده، اوضاع ریخته به هم
منظورت با منه؟
اگه به این خاطر اخراج شده
پس خوشحالم که دیگه توی زندگی «نیتن» نیست
خب، یه شرکت هماهنگیِ امور ورزشی هست
به اسم «اسپورتس آرک». میخوان باهات حرف بزنن
ممنون که حواست هست. ما یه پخش زنده داریم
از همون راهرویی که برادرمو توش کُشتم؟
همونجایی که یکی از همکلاسیهات خودکشی کرد؟
قرار نیست به خاطر فیلمنامه این کارو بکنیم
پس واقعاً تموم شد؟
آره. متاسفم
من «میلیسنت»م، بازداشت شدم
و به کمکت نیاز دارم
نمیتونم کمکت کنم
متاسفم ولی جواب آزمایش منفی بود
نمیتونی بچهدار بشی؟ اینو بهت گفتن؟
متاسفم. هی، «بروک»
واسه کسی که همین الان اخراج شده، خیلی خوشتیپ کردی
خب، یه مدیربرنامه باید کتوشلوار بپوشه
تازه، نمیخوام دوباره غرق بشم
خب، کدوم یکی از مشتریهات باهات میمونن؟
هیچکدوم. «آیاسسی» همهشون رو پَروند. تکتکشون رو؟
همهی اونایی که ازشون خبر دارن
ولی یه پسر تو «آرکانزاس» هست
که همین چند وقت پیش قبول کرد با من قرارداد ببنده
اونا ازش خبری ندارن
و یه راز کوچیک هم هست که فقط من در موردش میدونم
چی هست حالا؟
تا چهار سال دیگه، اون بهترین کوارتربک کل «انافال» میشه
این عالیه
تو میتونی از پسش بربیای
خیلی بهت افتخار میکنم
مرسی. خیلی برام ارزش داره
در واقع، برام یه دنیا ارزش داره
عالیه، آره، تا چند دقیقهی دیگه میبینمت. ممنون
آژانس بود. یه پیشنهاد جدید دارن
خبر خوبیه. از طرف کجا؟
راستش مطمئن نیستم
ولی دارن میان اینجا تا در جریانمون بذارن
ولی خبر خوبی به نظر میرسید، نه؟
بالاخره توی «انبیای» بازی میکنم
فقط همین مهمه
اوه! ها ها ها
داشتم فکر میکردم یه مدت بیخیالِ
خب، بیخیالِ هیچکار نکردن بشم
دوست داری یه مدت وقت حسابی
با دوستپسرت بگذرونی؟
نمیتونم. اوه، بیخیال دیگه
نه، جدی میگم
باید برم با «میلیسنت» حرف بزنم
اینقدر از دستش عصبانیم، اینقدر که
که میخوای بری پیشش و ببینی حالش خوبه یا نه؟
آره
عاشقِ این دخترم
سلام
برای خوشحال بودن به بچه نیاز ندارم
من فقط تو رو میخوام، «بروک دیویس»
هوم، آخه من چیکار کردم که لایقِ تو باشم؟
خب، کلیپ تبلیغاتی؟
آره، از اون کلیپهای خفن و داغ
یه جورایی مثل گلچینی از بهترین کارهامه که میتونم
به شرکتِ لوسآنجلس نشون بدم و ثابت کنم واقعاً از پسِ این کار برمیام
و «جولین» گفت اگه یه ویدیوی خوب بهشون بدم، استخدامم میکنن
فقط نمیدونم از چی فیلم بگیرم
باید از اینا فیلم بگیری
فیلم «سفیدپوستها نمیتونن بپرن». فیلم مورد علاقمه
اینا حرف ندارن
یه روزی دلم میخواد دقیقاً مثل اونا بازی کنم
خب، تو و «چاک» امروز بعدازظهر چیکارهاید؟
یه لحظه اجازه بده
هی بروک، چه خبر؟ سلام
«میلی» کجاست؟ نمیدونم
دیشب نیومد خونه
نمیدونی؟ چیو بدونم؟
«میلی» دیشب به خاطر رانندگی در مستی بازداشت شد
متاسفم، فکر کردم شنیدی
بهت زنگ میزنم
اوه
«ویکتوریا»؟ تو اینجا چیکار میکنی؟
همین الان دارم به تصمیمی که گرفتم شک میکنم
تو وثیقه گذاشتی من آزاد بشم؟
یه «مرسی» ساده هم کفایت میکنه
و حالا، اگه نقشِ ستاره بودنت توی فیلمِ
«رستگاری در لجنزار» تموم شده، فکر کنم بهتره راه بیفتیم
واقعاً متاسفم، ویکتوریا
لطفاً تشکرت رو واسه کسی بذار که براش اهمیت داشته باشه
من فقط دارم از سرمایهمون محافظت میکنم
شاید صفر سایزِ لباس نباشه، ولی قطعاً ضریب هوشیِ توئه
حالا برو خونه خودت رو جمعوجور کن
و هر کاری میکنی بکن، ولی جلوی چشمِ من
توی شرکتِ «کلوذ اور بروز» نیا، تا وقتی که آماده بشی
مثل یه آدم حرفهای رفتار کنی
ببین، چیزی که باید درک کنی اینه که الان
لیستِ همهی تیمهای «انبیای» پُره
و سقف بودجهی اکثرشون هم پُر شده
خب، پیشنهادتون چیه؟ تیم «رگال بارسلونا»
اسپانیا؟ اوه
من قبلاً یه پیشنهاد اروپایی رو رد کردم
الان شرایط فرق کرده
شاید بتونیم یه جا با حداقل دستمزدِ لیگ برات جا پیدا کنیم
ولی در درازمدت به سابقهات لطمه میزنه
بارسلونا گزینهی خیلی خوبیه
ببین، ترفندِ کار الان اینه که مطمئن بشی ارزشت پایین نمیاد
و حالا که قرارداد «بابکتس» پرید، بتونی جایگاهت رو حفظ کنی
بارسلونا هر دوی این کارا رو برات میکنه
ولی اون میخواد توی «انبیای» بازی کنه
و بازی هم میکنه
«نیت»، باید توی این مورد به ما اعتماد کنی
خانوادهات رو بردار برو اسپانیا، روی بازیت کار کن
و سال دیگه
دوباره برت میگردونیم به «انبیای»
همونطور که صحبت کرده بودیم، کلهی سحر
بسیار شایستهی تحسینه، «هیلی جیمز اسکات»
این پخشِ مثلاً «اتفاقیِ» آهنگت، توی اینترنت بدجوری سروصدا کرده
طرفدارات دارن مثل شیرینی عید میبلعنش
باید این آلبوم رو تموم کنیم
آره، در مورد اون... اوم... نظرت چیه
که بقیهی آهنگها رو توی اسپانیا تموم کنم؟
میفهمی الان چه اتفاقی داره میافته؟
این یه فرصت طلایی و تکرارنشدنیه
سالها از آخرین آلبومت میگذره، هیلی
و دوباره افتادی روی دور
باید از این فرصت نهایت استفاده رو ببریم
به «نیتن» توی اسپانیا پیشنهاد کار دادن
خوبه، پس وقتی تموم شد
میتونی یه نسخه از آلبوم رو براش بفرستی
جدی میگم، «میراندا»
اون خیلی واسه این کار زحمت کشیده
این رویای اونه. پس رویای خودت چی؟
شاید بتونه یه کم دیگه صبر کنه
خب، این یکی... میگه نمیتونه
این بلیط شروع تورِ پیشدرآمدِ
آلبومِ پرطرفدارِ جدیدته. هفتهی دیگه راه میافتی
اگه نری، برخلافِ قراردادت عمل کردی
خب، مطمئن نیستم بتونم این کارو بکنم، میراندا
خب، بقای این شرکت به همین بستگی داره
پس بهتره مطمئن بشی
«میلی»، این چهارمین باره که دارم زنگ میزنم، کجایی
خوشحالم که حالت خوبه
ولی همهی این بازیا باید تموم بشه
باید اینو بفهمی
و... واقعاً از اتفاقی که ممکنه بیفته میترسم
اگه سر عقل نیای، چون
دلم واسه «میلیِ» قدیم تنگ شده
دلم واسه اون میلی تنگ شده که ترجیح میداد خونه بمونه و
بازی کامپیوتری بکنه، نه اینکه کل شب رو بیرون باشه و زنگ هم نزنه
دلم واسه اون میلی که به دوستای واقعیش اهمیت میداد
و واسه کارش زحمت میکشید، تنگ شده
دلم واسه اون میلی تنگ شده
میخوام برگرده
من هنوزم دوستت دارم، «میلیسنت»
ببخشید که گفتم «دوستت دارم»
اشکالی نداره
بیا تو
حقیقت اینه که، واسه خیلی چیزا متاسفم
واسه کارایی که این روزا انجام دادم
میدونم همه رو دیوونه میکنم
و «بروک» حتماً الان از من متنفره
سخته، چون من
فقط فکر میکردم که
چی فکر میکردی؟
فکر میکردم قراره این کارِ بزرگ رو انجام بدیم، میدونی؟
و حالا قبل از اینکه شروع بشه، تموم شد
هی، منم فیلمنامه رو دوست داشتم
ولی فیلمنامههای دیگه و پروژههای دیگهای هم میان
اینطور فکر میکنی؟ مطمئنم. تو بااستعدادی
مهم اینه که فقط به جلو حرکت کنی
منظورم اینه که، خودت میدونی هالیوود چطوریه
ربطی به تو نداره
تو همیشه حالمو بهتر میکنی
بیخیال، درست میشه، قول میدم
از اون گذشته، یه جورایی لازم دارم یه کم وقت حسابی
همین الان با «بروک» بگذرونم
همه چیز مرتبه؟
بالاخره درست میشه، فقط
فقط چی؟ لطفاً نگو که به خاطر منه
نه، نه، اصلاً اینطور نیست
هست. از دستم عصبانی هستی. میتونم بفهمم
نه، «الکس»، فقط
اصلاً فراموشش کن. باشه
معلومه که در مورد منه
چون اگه نبود بهم میگفتی
فهمیدیم که «بروک» نمیتونه باردار بشه
نمیتونه بچهدار بشه. اوه خدای من
تو باید... حتماً داغون شده
کاری هست بتونم برای کمک انجام بدم؟
نه
خدایا، اصلاً نباید بهت میگفتم
پس لطفاً، بذار این بین خودمون بمونه، باشه؟
حتماً
میدونی، راستش رو بخوای
No comments yet. Be the first to leave one.