Первые 196 строк.
متاسفم که امروز آلیس رو آوردم. ما کلی کار داریم
اشکالی نداره، راز. میدونی چیه؟ زود یه پرستار دیگه پیدا میکنی
حتماً باید پیدا کنم. فردا قرار دارم. اولین قرارم تو یه ماهه
یه ماه؟
بین گذروندن روزام با تو و شبام با آلیس...
یادم رفته یه گفتگوی واقعی چه شکلیه
خب، اینو به آلیس نگو. ممکنه دلش بشکنه
راز: آه، دوباره همین بساطه
ممنون. سلام. سلام
فقط ببین چه آقا خوشتیپی رو تو آسانسور دیدم
مارتین: باشه، نایلز، کافیه. آره، از کتی که برام گرفتی خوشم اومد
باشه، خب...
از تعریف و تمجیدا بگو. همه اونجا آخ و اوخ کردن؟
نه، مردم بیشتر به اون یارو تو تابوت نگاه میکردن
خب، بابا، مراسم خاکسپاری چطور بود؟ آه، افتضاح بود
اصلاً اونجوری که استن میخواست نبود
همه چیز رو ارزون گرفتن
اون دخترش حتی کشیش خوبه رو هم نیاورد
یه تازهکار از حوزه علمیه آورده بود
که تمام مراسم ترحیم رو با لکنت و اشتباه پیش رفت
و حتی نمیتونست اسم وُجادوباکوسکی رو درست تلفظ کنه
خب، من میتونم باهات همدردی کنم بابا
من خودم امروز یه روز نسبتاً بدی در مورد مرگ داشتم. شِری؟
بله، لطفاً، نایلز. امروز یه نامه دریافت کردم که بهم اطلاع داد...
که به لطف طلاقم...
قطعهام رو تو مجللترین قبرستان سیاتل از دست دادم
یعنی دیگه تو وردنت هیلز جایی نداری؟ اوه، متاسفم نایلز
میدونم چقدر مشتاق بودی که اونجا دفن بشی
اسمم رو تو لیست انتظار گذاشتن ولی به شانس خودم امیدوار نیستم
فریژر: حق داری
یه آتشسوزی تو یه باشگاه اشرافی کافیه تا کلاً قید شانساتو بزنی
من از بچگی به انواع و اقسام مراسم خاکسپاری میرفتم
داییم کفن و دفن کننده است. مرد دوستداشتنیه
پیشنهاد داده برای عروسیم آرایشم کنه
همین الان میتونم پچپچها رو بشنوم
"عروس رو دیدی؟ خیلی زندهاست."
بابا، میدونی، متاسفم که مراسم خاکسپاری دوستت خوب پیش نرفت
مطمئن باش وقتی زمانش برسه...
سالها بعد، من و نایلز عیناً طبق خواستههات عمل میکنیم
ممنون. راستی، خواستههات چیه؟
ولش کن. من نمیخوام برم برنامهریزی کنم برای مراسم خاکسپاریم. شگون نداره
ولی، بابا... مارتین: نه
تا وقتی که آماده پیاده شدن نباشی، زنگ اتوبوس رو نمیزنی
زنگ چی رو بزنم رو چی؟ فریژر: من...
نمیدونستم بابا انقدر رو برنامهریزی مراسم خاکسپاریش حساسه
میدونم، موضوع دردناکیه
اما باید براش برنامهریزی کنیم. همه باید آماده باشیم
وقتی دست سرد مرگ در خونهمون رو میزنه
شما جواب میدین؟ من به هیچ وجه نمیدم
پیتزا. فریژر: اوه، خیلی ممنون
بولداگ؟
خدای من، بیا تو، بیا تو. اوه، خدایا
برادرم نایلز رو یادت میاد. نایلز، تو هم بولداگ رو یادت میاد
بله، البته. سلام بولداگ. پس امرار معاشت از پیتزا رسوندنه؟
نه، من یه میلیونر عجیبوغریبم. این همیشه رویام بوده
نمیدونم چقدر متاسفم. هی، نه، نه. اون قیافه غمگین رو بیخیال، باشه؟
فقط بین کارای رادیو یه پولی هم اضافه درمیارم
راستی، ۱۸ دلاره. باشه
فقط برای اینکه این بلیطهای اپرا رو بذارم اومدم. دیگه میرم
ممنون نایلز. راستی، یه کم پول نقد همراهم کمه. اشکال نداره؟ اوه...
نایلز: بله، البته که نه. فریژر: ممنون
بفرمایید، و یه چیزی هم اضافه برای شما
وای، چه انعام سخاوتمندانهای
اوه، آره واقعا! اسکناس اشتباه دادم
هی، موفق باشی، دکتر. میبینمت
ممنون، بولداگ. مراقب باش. باشه
بولداگ؟
اوه، راز
تو داری پیتزا میرسونی؟
آره، آره
این یه جورایی ضایعه، نه؟
اوه، نه، خجالت نکش. کار، کاره دیگه
نه، منظورم اینه که برای تو ضایعه
این اولین باره که منو میبینی از وقتی که...
اون رابطه رو داشتیم و من ولت کردم. من ولت کردم، پیتزا پسر
آره، هر چی. هی، ببین کی اینجاست
هی، عزیزم، چقدر بزرگ شدی
هی، به اون لبخند نگاه کن. اون از من خوشش میاد
راحت شده که دیگه ناپختهترین آدم تو اتاق نیست
کی یه مامان بداخلاق و پیر داره؟
راز
گوش کن، فکر کنم مشکل پرستاریت حل شد
کی، بولداگ؟ دیوونه شدی؟
آره، خب، ببین آلیس مشخصاً عاشقشه
اون به پولش نیاز داره
نمیدونم
باشه، قبول. خیلی خب، راز، تو فقط قرار ملاقاتت رو کنسل کن
یعنی، این همه مدت بدون مرد بودی، چند روز دیگه چه فرقی داره؟
بولداگ، کار میخوای؟
بولداگ: باشه، یالا، یه لقمه دیگه
و بعدش میتونیم Sports Center تماشا کنیم
کیف پولم رو دیدی؟
آره، رو صندلیه
استیو هر لحظه ممکنه برسه
پس مدتیه باهاش قرار میذاشتی؟ در واقع، نه
امشب اولین قرار ماست. در واقع، این اولین قرارم تو یه ماهه
ووه، مصدوم شدی؟ کشیدگی داشتی؟
نه
حدس میزنم هیچکس به پای اون هفتهای که تو "داگهاوس" بودی نرسید؟
بیا یه چیزی رو همین الان روشن کنیم. باشه؟
اون رابطه کوتاهی که داشتیم خیلی وقته تموم شده. میدونم. میدونم، میدونم. داشتم شوخی میکردم.
باشه، اگه قرار نیست هلو بخوری...
تو یخچال ژله داریم، ها؟
میدونی، بعضی خانومای شیطون دوست دارن تو اون چیزا کشتی بگیرن.
اوه، کیه؟ کیه؟
بذار ببینم.
بذار ببینم کیه.
هی. ببخشید.
این آپارتمان رز دویلِ؟
آره، آره. قرارشی؟ آره.
گوش کن.
امشب اگه با رز بری بیرون، بازوتو میکنم،
فرو میکنم تو حلقت و باهاش قلبتو انقدر فشار میدم تا از کار بیفته.
هی، دختر خوشگلم کیه؟
باشه، کثافت.
همین که از اینجا رفتی بیرون زنگ میزنی به رز
و مثل یه جنتلمن کنسلش میکنی.
و از نظر اون، این حرفا هرگز رد و بدل نشده. فهمیدی؟
تو کی هستی؟
من بدترین کابوست هستم. پرستار بچه.
باشه، وقتشه دندونای کوچولوتو مسواک بزنی.
ووه!
جلف به نظر میام؟
باشه، اگه منتظر تعریف و تمجیدی، آره، جلف به نظر میای.
الو؟
هی، استیون.
اوه، واقعاً؟
خب، فردا شنبهست. یعنی، مجبور نیستی...
نه، مشکلی نیست.
آره، خداحافظ.
باورم نمیشه.
اولین قرارم تو یه ماه بود و پیچوندتم.
چی؟ لحظه آخر؟ چه بیشعوری!
اون لیاقت تو رو نداره.
ممنون، بولداگ.
خب، فکر کنم میتونم برم.
اوه. یه پیتزا سفارش دادم.
بگو بیاره بذاره دم خونه من.
اوه، من تو YMCA هستم.
اوه، بگو بهش، اِ...
خب، بگو محکم در بزنه. من رادیو رو زیاد میکنم تا صدای آژیر رو نشنوم.
چرا نمیمونی و پیتزاتو نمیخوری؟
خب، مطمئنی؟
آره، مگه من امشب کاری دارم؟
بیا تو و برامون تعریف کن امروز تو پارک چیکار کردین.
آه! به اردکها غذا دادیم.
پونی سواری کردیم.
و برگشتیم برای یه شیشه پر نخود فرنگی.
نخود فرنگی؟ چطور راضیش کردی اونارو بخوره؟
یه ترفندی داره. باید وانمود کنی که از دماغت عطسه میکنی بیرون.
چطور به این فکر افتادی؟
داستان جالبیه. در واقع، تعریف نکن.
نایلز: فریژر. فریژر: اوه، عصر بخیر، نایلز.
قهوه مهمون من. من دوباره برگشتم به گورستان وردانت هیلز.
اوه، خب، تبریک میگم.
حالا دیگه چیزی نمونده جز اون انتظار آزاردهنده.
هنوز خبر رسمیشو نگرفتم ولی پارتیبازی کردم.
بروس مکگوایرک عضو هیئت مدیره است. من بهش مشاوره سوگ دادم
وقتی عموش تو دریا گم شد و به فکرم رسید...
یه جای قبر هست که کسی دنبالش نیست.
یه چیزی بگو، کلمه "بازنده" رو پیشونیم تتو شده؟
نه، رز. ولی یه شایعه هست که یه توئیتی برد رو ران پات داری.
این هفته دو تا قرار داشتم.
و هر دوتاشون لحظه آخر پیچوندنم.
مشکل من چیه؟ هنوز ناامید نشو، رز.
آره، حتماً. نه، یه آقای جوون اونجاست.
نمیتونه چشماشو ازت برداره. از وقتی اومدی تو بهت زل زده.
اون تِد از بخش تبلیغاته. ماه هاست که چشم تو چشم میشیم.
اوه، آره، تِد. خب، نگاهش انقدر گرمه که لاته منو دوباره کف میندازه.
چرا نمیری اونجا و باهاش حرف بزنی؟
نمیتونم. نمیدونم چی بگم. ببین، ازش بخواه برای شام.
من امشب میرم شِ هنری. برات یه میز میگیرم.
نمیدونم. یه کم ترس برم داشته.
اگه ببینه تو یه دقیقه دیگه هم با من حرف میزنی...
فکر میکنه یه رقیب جدی داره.
ممنون، فریژر. به یه خنده خوب احتیاج داشتم تا آروم شم.
بله، سلام. هنری؟ فریژر کرین هستم.
بله، فقط میخواستم بدونم...
میخواستم امشب یه میز دیگه هم برای دوستم بگیرم.
نایلز کرین صحبت میکنه. سلام، بروس. امیدوارم برای...
خبر خوب در مورد وردانت هیلز زنگ زده باشی. یه میز برای دو نفر.
بله، یه قطعه قبر برای یه نفر.
کنار آشپزخونه؟ اوه خدای من، امیدوار بودم نزدیک شومینه باشه.
نزدیک پارکینگ؟ من باغ آرامش رو ترجیح میدم.
اوه، اتاق پشتی هم خوبه. اِ، میز بغلی کی نشسته؟
بالای تپه عالیه. قبر بغلی کیه؟
خانواده اشبی. عالیه. خانواده اشبی. فوقالعادهست.
خیلی ممنونم. خیلی قدردانم.
مکگوایرک یه جای سایهدار بالای تپه برام جور کرد.
منظورت اینه...؟ آره. من ابدیتم رو میگذرونم...
با نگاه از بالا به ماریس. اوه، نایلز.
کیش و مات. ها ها ها.
گفت آره.
معلومه که آره، رز. تبریک میگم. و تو هم تو شِ هنری آمادهای.
عالیه. بولداگ: باشه.
چه کثافتی از یه بچه پستانک میدزده؟
No comments yet. Be the first to leave one.