Первые 200 строк.
خب، فقط باید چندتا مشخصات بگیرم
اول از همه، اسمتون چیه؟
اه، بله، لیندزی هستم. لیندزی براون
خیلی خب، لیندزی براون. اون ماشین شماست که اون بیرون پارک شده؟
همون فورد فوکوس ۲۰۱۲ که چراغ ترمزش خرابه؟
اوم، بله، دارم درستش میکنم. خوبه، حتماً درستش کن
بیا از اول شروع کنیم
خب، ریشیِ شما خیلی خوب داره جا میافته. اومهوم
چندتا دوست هم پیدا کرده، که واسه بار اول توی یه مدرسه جدید
اصلاً کار راحتی نیست
حالا نمرههاش خوب هست؟
«خوب» یعنی چقدر خوب؟
اونقدری خوب که توی ۱۲ سالگی بره آکسفورد
مدیرعامل یه بانک بزرگ بینالمللی بشه
و هر سال من رو مهمونِ یه سفرِ تفریحی دور دنیا کنه
اونم بدونِ شوهرم
یه نقاشی خیلی قشنگ از یه پروانه کشیده
اوم. واسه شروع خوبه
سلام. آه! من هیچوقت چهرهها رو فراموش نمیکنم. اوه
شما آقای لاپلند هستید، درسته؟
کارآموز سابق
آره، نه. گوش کن، میخواستم ببینم میتونی یه لطفی در حقم بکنی؟
طبق عادت، من از این کارها نمیکنم
راستش الان که فکر میکنم، تا حالا اصلاً همچین کاری نکردم
ببین، میدونم که آدم عجول و کلهخری هستی
همینت رو هم دوست دارم، ولی خب بالاخره
یه روزی میرسه که تصمیمی بگیری و پشیمون بشی
من همین الانش هم از راه دادنِ تو به اینجا پشیمونم
الان دقیقاً شبیه مامانم حرف زدی
من روانکاوت نیستم لِگلند. باشه. اوم، خب
ببین، حالا که والدینم اختیار رو دست تو سپردن
چی میشه اگه بابتِ... کشاله رانِ «دَز» عذرخواهی کنم؟
مثلاً بوسش کنم تا خوب بشه؟ ای بابا. نظرمون عوض شده؟
یهو هوس کردی بمونی و اون «آموزش» لعنتی رو ادامه بدی؟
به این شدتی که تو میگی نه، ولی خب، میتونم بگم
حاضرم یه شانس دیگه بهش بدم. هوم
خب، تکلیف اون زبوندرازیها چی میشه؟ اون نمکریختنها و جواب پس دادنهای پشتسرهم؟
اجازه میدم تا یه حد منطقیای ادامه بدی
هوم. سفت و سخت معامله میکنی. نه، من هوندا سیویک میرونم
دوباره شروع شد. خب، برگشتم؟
هرّی. این یعنی آره؟
بزن به چاک، مرتیکه کثافت. دمت گرم عزیزم
چطوری رفیق؟ گروه تئاترت دیشب چطور بود؟
آره، خوب بود پسر. داشتیم رو «غمگین بودن» تمرین میکردیم
ولی در قالب حیوان مورد علاقهمون، واسه همین من... یه لحظه وایسا
چیه؟ تو اینجا چیکار میکنی؟
خب، راهِ کمدها از همین طرفه دیگه، نه؟
ولی تو که ما رو ول کردی رفیق، یادت نیست؟ چی، اینجا رو ول کردم؟ چی؟
فکر کردم گفتی انداختنت بیرون
آهان، اون رو میگی. آره داداش، اون شوخی بود، خب؟
معلومه دیگه. آخیش، خیالم راحت شد
نه، من یه جورایی میدونستم داری دستمون میندازی
نه بابا، نمیدونستی پل
خیلی خب، نمیدونستی، ولی از ته دل آرزو میکردم که داشته باشه شوخی میکنه، پس
لِگو! هنوز پیش مایی
بذار حدس بزنم، تو از اولش میدونستی
چی؟ چیو میدونستم؟ نمیدونم. همهچیز رو
استفانی همهچیز رو میدونه
هی! اون چی بود؟
تو نباید اینجا باشی
آره، ولی لحنت جوریه که انگار خوشحالی هستم
چی؟ نه بابا
چی، پس اون «هی» گفتنت یعنی: «هی! ای لعنت، باز این کثافت برگشت»؟
نه، دقیقاً نه. فقط... فقط یه واکنش از روی تعجب بود
باشه، بذار دوباره بشنوم. «هی»
بیخیال، اونطوری هم نبود
دوباره. ه... هی
اوم، آره، بهتر شد
چطور شد که برگشتی؟ عشق
فقط عاشقِ اینجام
بعدشم، اونا التماسم کردن که نرم
نمیخواستن باهوشترین دانشجوشون رو از دست بدن
چرا باید من رو از دست بدن؟ (پوزخند میزنه)
فکر کنم اگه میرفتم، فرض رو بر این میذاشتن که تو از غصه دق کردی
امروز یه خبر مهم اعلام میشه. اوه، داری نامزد میکنی؟
خب، تا جایی که من میدونم نه. فکر کنم منظور ملانی
اعلامِ مدیر جدیدِ آموزش باشه
آره باب، میدونم منظورش چیه، چون من حواسم به اینجور چیزها هست
و لازم نیست ملانی واسه یادآوری بهم لگد بزنه
خب، موفق باشیم، هر دوتامون. به امید پیروزیِ اونی که از همه بهتره
من خیلی سرتر از اونیم که اون بخواد باشه
و بهطرز عجیبی مطمئنم که اصلاً ربطی به شانس نداره
مخصوصاً حالا که اون نفوذی رو شناسایی کردم
ممنون که شرکت کردید
و یادتون باشه، توی این مسابقه هیچکس دست خالی به خونه نمیره
اوه، نه، یه لحظه وایسا. تو دست خالی میری. ولی بهت خوش گذشت؟
اوه، بله، خوش گذشت، ممنون. آره. عالی بود
نه، نه، نه، این رو نگو. چی...؟ یادم رفت، آره
جولی، ممنون که شرکت کردی. بهت خوش گذشت؟
تو اصلاً یه فکرِ بکر توی اون کلهت پیدا میشه؟
خب، من... ملانی، پیدا میشه؟
خب، بچهها
امروز قراره روی احیای قلبی ریوی کار کنیم
یا همون سیپیآر. حله؟
قرار بود یه آدمکِ تمرینی داشته باشیم، ولی «دَز» امانت گرفتش
پسش هم نداده. نمیدونم چرا
واسه سکس
خب، اِ، از هر جفت، یه نفر روی زمین دراز بکشه
اون یکی هم کنارش زانو بزنه، خب؟
حالا، بعد از فشردنِ قفسه سینه
میخوایم تنفس مصنوعی رو شروع کنیم
حالا، واسه اینکه مطمئن بشیم راههای هوایی باز هستن
باید سر رو به عقب خم کنید و چونه رو بالا بکشید
انجام بدید
اه، نه، نه، نه. نه، اون اشتباهه. اون کارت اشتباهه
چرا اشتباهه؟ اه، خب... اشتباهه دیگه
اون کاری که میکردی اشتباه بود
اوم، بذارید... یکی دیگه جاش رو عوض کنه
میدونی چیه، هاگینز، بلند شو
تو با استف... افسرِ کارآموز جکسون جابهجا شو. خیلی خب
من نمیفهمم... چرا خودم نمیتونم انجامش بدم؟
نه، فقط به خاطرِ... تکنیکِ غلطت. خیلی خب، دراز بکش
خب، همونطور که گفتم، واسه اطمینان از باز بودنِ راههای هوایی
سر رو به عقب خم میکنی و چونه رو بالا میکشی
خب، سر به عقب
باشه، حالا واسه اینکه مطمئن بشی راهها بازن
باید توی دهانِ طرف فوت کنی
آره، نه، من زیاد مطمئن نیستم. راههای هواییِ من کاملاً بازن
آره، به نظر باز میان. منظورم اینه که، داره حرف میزنه دیگه
هاگینز، دوتا تنفس مصنوعی بده
و به قفسه سینهش نگاه کن ببین بالا میاد یا نه. خب؟
واقعاً؟
باشه. با... باشه
بفرما. فقط انجامش بده
خیلی خب. ای خدا
راههای هواییش بازه؟ بله
از کجا میدونی؟ من ندیدم چک کنی ببینی قفسه سینهش بالا میاد یا نه
خب، با زبونم حسشون کردم. با چی؟
آره، کلاً زبونم رو کردم تهِ حلقش و یه تکونی بهش دادم
یه کمی اون دور و بر رو حس کردم تا ببینم چه خبره
و نه، هیچی نبود. انسدادی مشاهده نشد
قرار نیست از زبونت استفاده کنی
فقط فوت میکنی و چک میکنی ببینی قفسه سینهش بالا میاد یا نه
چی...؟ اوه. اوه، من این رو نمیدونستم. ببخشید رفیق
خیلی خب لِگلند، میتونی بلند شو
لِگلند! فکر کنم غش کرده
نه، داره مسخرهبازی درمیاره. حالش خوبه
خدای من، انگار زیبای خفتهست، منتها برعکس
این یعنی قتل غیرعمد؟ محض رضای خدا، اون
لِگو؟
لِگ... اوه خدای من. لِگو
لِگو؟ (نفسش رو با شدت میده تو)
یا ابوالفضل
شاید هم باشم. سه روزه که مُردم؟
بکش کنار
خب. جلسه ساعت سه تشکیل میشه
یه شانسِ آخر بهت میدم که بهم بگی خائن کیه، وگرنه
وگرنه بد میبینی
ملانی مجبورت کرد این رو بگی؟ نه که اون رو بهت بگم
نه، و قرار هم نیست بهت بگم خائن کیه
نکنه... نکنه استفانی جکسونه؟
چرا اون؟ نمیدونم. یه ربطی داره به
به موهاشه. نه، اصلاً نمیتونی حدس بزنی
در هر صورت، حتی اگه درست هم حدس بزنی
بهت نمیگم که درسته یا نه
لِگلنده؟ هیچوقت از قیافهش خوشم نمیومد
لگلند کلِ دو هفته گذشته رو داشته
سعی میکرده از اینجا بزنه به چاک
به نظرت این واقعاً رفتارِ یه آدمِ نفوذیه؟
خب، مگر اینکه داشته تونل میکنده
خدای من، حتی اگه جلوی چشمت هم باشه نمیتونی حدسش بزنی
ای وای، نکنه خودتی؟ ای بابا، نه، من نیستم
اگه من بودم که اصلاً چرا باید اینهمه فیلم بازی میکردم؟
چون حتماً یکی بهت... شربتِ حقیقت تزریق کرده
نه
نمیدونم. نمیدونم. تسلیم
تو پلیسی باب. نباید تسلیم بشی
میدونم. نکنه... نکنه وزیرِ کشوره؟
اون که دانشجوی این دانشکده نیست. نکنه... جیسون بورنه؟
اون که خیالیه. مطمئنی؟ آره
در هر صورت، من اسم رو واسه مقامات بالا فرستادم
این اطلاعاتِ ارزشمند، حرفِ آخر رو میزنه
واسه هر کسی که دنبالِ جایگاهِ کانینگهامه
خب محض اطلاعت، من واقعاً میدونم کیه
همین الان گفتی جیسون بورنِ فلانفلانشده
استف
شرط میبندم مشتاقی اون واحدِ روانشناسی جنایی رو بگذرونی، نه؟
خیلی خب، لابد میخوای بگی من خوراکِ اینم که
خودم رو بذارم جای یه تعقیبکننده روانی
منظورم اینه که، ایده خوبیه ولی... نه، نمیخواستم اون رو بگم
آره. خب، اون استفِ قبلی بود
خب، شاید استفِ جدید دلش بخواد بعداً یه چیزی بنوشه
ببخشید، چی؟ من... واقعاً دارم گیج میشم
چون هی میگی استفِ قدیم، استفِ جدید، استفِ الف، استفِ ب... منظورم خودت بودی
من چی؟ یه چیزی بنوشیم، توی بار
با... با حضورِ تو؟ ایده همینه، آره
من... فکر نمیکنم ایده خوبی باشه
چ... چرا نه؟
چون مایک، تو کلِ این مدت من رو سر کار گذاشتی
چرا باید بهت اعتماد کنم؟ چون پلیسم، نه؟
آره، اون موقع هم که من رو سر کار گذاشتی پلیس بودی
خیلی خب، ولی فقط یه نوشیدنیِ سریع. از چی نگرانی؟
از «بسته شدن». تا ساعت ۱۰:۳۰ بازه
نه، منظورم اینه که اون دوران دیگه تموم شده
باشه، لازم نیست حتماً اون بار باشه. میتونیم بریم همونجا
باشه، آره. بهش فکر میکنم، خب؟
بعداً... بهت خبر میدم
ایول
نه، اینجا همهچیز آرومه
چیز غیرعادی؟ نه، هیچی
No comments yet. Be the first to leave one.