Stranger Things

Stranger Things

Скачать Farsi Persian субтитры

Сезон 5

Информация о релизе

Stranger Things S05E03 1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-FLUX
Комментарий от Overhaul
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼𝗯𝗼𝘅.𝘅𝘆𝘇 ● ســپـهــر 🔶◢◤

Теги

webdl
Опубликовано: 2025-11-28
Загрузки: 229
Для слабослышащих: No

Предпросмотр субтитров (Farsi Persian)

Первые 200 строк.

حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم می‌کند

‫لعنت بهش!

‫من دروازه رو بستم.

‫می‌تونم بازش کنم.

‫داری چی کار می‌کنی؟

‫باید تجدید قوا کنم.

‫با قدرت کامل حتی نتونستی ‫یه شکاف باز کنی.

‫هی، نه. هرچی که هست، ازش رد نمی‌شیم. ‫حداقل نه این‌طوری.

‫مجبوریم.

‫اصلا نمی‌دونیم هالی اون‌طرف هست یا نه.

‫ممکنه به‌خاطر میلیون‌ها دلیل، ‫ردش از بین رفته باشه.

‫انرژی.

‫چیز دیگه‌ای نداری؟

‫هی! من... نه، چیز دیگه‌ای ندارم.

‫برای یه نفر غذا برداشتم. برای خودم.

‫شانس آوردی دارم بهت می‌دم.

‫امتحانش کن.

‫شاید خوشت اومد.

‫هوم؟

‫باید بریم.

‫ال؟

‫حالت خوبه؟

‫چی شده؟ حالت خوبه؟

‫ویل، رابین. جواب بدید.

‫عصبانی نیستم. ‫فقط می‌خوام بدونم سالمید.

‫لعنتی.

‫- اون... ‫- آره.

‫فکر می‌کنی دیدمون؟

‫آره.

‫سوار شید.

‫گفته بودم... کاملا واضح گفته بودم

‫که نمی‌خوام ویل بره جایی که امن نیست.

‫نه‌تنها بردیش یه جای خطرناک، ‫بلکه هیچ راه ارتباطی‌ای هم باهاتون نداشتم.

‫آره، خب الان که بهش فکر می‌کنم ‫یه‌خرده بی‌ملاحظگی کردم.

‫بی‌ملاحظگی؟

‫باید یادداشت می‌ذاشتیم.

‫این قضیه برات شوخیه؟

‫اوه. ببخشید. حتما به‌خاطر لحنمه.

‫مامانم می‌گه همیشه لحنم ‫جوریه انگار دارم مسخره می‌کنم.

‫ببین، داری با جونِ پسرِ من بازی می‌کنی.

‫پسرِ من.

‫پس دفعه‌ی بعد که می‌گم ‫نمی‌خوام از کنارم جُم بخوره،

‫یعنی می‌خوام کل مدت پیشِ خودم باشه.

‫من همین‌جام مامان.

‫می‌دونی که می‌تونی با خودم حرف بزنی، نه؟

‫تازه، من دیگه بچه نیستم.

‫ویل، من هنوزم مادرتم.

‫- دلیل نمی‌شه بدونی داری چی کار می‌کنی. ‫- چی؟

‫نقشه‌ات... واقعا افتضاح بود.

‫ببخشید، اما واقعیته.

‫صرفا ازش خوشت می‌اومد چون بی‌خطر بود

‫اما ما دیگه وقت برای احتیاط نداریم.

‫باید دست‌به‌کار بشیم و خطر کنیم ‫و خدا رو شکر که این کار رو کردیم.

‫چون نقشه‌ی من واقعا جواب داد.

‫جاسوسی وکنا رو کردم و ‫به خرد جمعی وصل شدم

‫و فهمیدیم هالی تازه هدفِ اول بوده.

‫وکنا می‌خواد بره سراغ بقیه بچه‌ها.

‫نمی‌دونم چرا یا ازشون چی می‌خواد

‫اما الان یه چیزی می‌دونیم که می‌تونیم ‫ازش بر علیهش استفاده کنیم. هدفِ بعدیش.

‫پس دفعه‌ی بعد که دستور بدی از کنارت جم نخورم، ‫به حرفت گوش نمی‌کنم.

‫اما... همون‌طور که گفتم... سری‌های بعد ‫سعی می‌کنیم یادداشت بذاریم.

‫باید بریم. باید جلوی وکنا رو بگیریم. ‫خیلی وقت نداریم.

‫- برای زیست‌کره آماده‌ای؟ ‫- بله، کاملا.

‫خیلی‌خب. به فرق بین خشکی و آب فکر کن.

‫باشه، متوجه شدم. ممنون!

‫هی!

«مترجم: سـپهـر» ::. Overhaul .::

::. @OverhaulSubs :کانال تلگرام .::

فیلامینگو را در اینستاگرام دنبال کنید .:: filamingo.official ::.

‫هنوز داری به پدر و مادرت فکر می‌کنی؟

‫آره.

‫بهترین افراد مراقب‌شونن هالی. ‫بهت تضمین می‌دم.

‫بهم گفتن که همین‌طوری داره ‫حال‌شون بهتر و بهتر می‌شه.

‫به‌محض اینکه خوب بشن، ‫میان اینجا پیش‌مون.

‫می... می‌دونم.

‫- فقط... ‫- می‌خوای کنارشون باشی.

‫درک می‌کنم.

‫اما نمی‌تونی توی هاوکینز حال‌شون رو بهتر کنی هالی.

‫تنها چیزی که حال‌شون رو خوب می‌کنه، ‫اینه که بدونن اینجا، در امانی.

‫پیشِ من.

‫از هیولاها در امانی.

‫با خودم گفتم شاید بلک‌بری حالت رو سر جاش بیاره.

‫میوه‌ی موردعلاقه‌اته، نه؟

‫از کجا می‌دونستی؟

‫که میوه‌ی موردعلاقه‌امه؟

‫اوه، راستش...

‫حدس زدم.

‫حس ششمِ قوی‌ای دارم.

‫شاید فردا پنکیک شکلاتی درست کنم.

‫- عاشق پنکیک شکلاتیه. ‫- کی؟

‫هم‌کلاسیت، درک.

‫درک قراره بیاد اینجا؟

‫خیلی از درک خوشت نمیاد، نه؟

‫می‌خوای بذارم هیولاها بخورنش؟

‫نه. نه، نباید... نباید این کار رو بکنی.

‫خب، یه کار بهتر می‌کنیم...

‫به درک می‌گم...

‫که اگه بدرفتاری کنه یا بهت آسیب بزنه... به هر نحوی...

‫فورا برش می‌گردونم. اون‌وقت ‫باید تک‌وتنها با هیولاها مقابله کنه.

‫این‌طوری خوبه؟

‫احتمالا اکثر روز رو نباشم.

‫وقتی نیستم، کلِ خونه در اختیار خودته.

‫کلِ خونه؟

‫هرچی مالِ منه، مالِ تو هم هست.

‫اما در ازاش، ازت می‌خوام یه قولی بهم بدی.

‫یه قول خیلی مهم. فکر می‌کنی بتونی؟

‫آره.

‫هیچ‌وقت... تحت هیچ شرایطی، نباید بری توی جنگل. ‫متوجه هستی؟

‫هیولاها اونجا زندگی می‌کنن؟

‫اما پیدات نمی‌کنن. به این شرط که...

‫سعی نکنم پیداشون کنم.

‫راستش خیلی خوش‌حالم اول تو رو نجات دادم.

‫تو از همه‌شون باهوش‌تری.

‫اوه، اگه اشکالی نداره، ‫نامه‌ام رو ببر داخل، باشه؟

‫از کجا می‌دونستی؟

‫حدس زدم.

‫مرکز، آلفا یک هستم.

‫به نقطه «ه» رسیدیم. ‫«ه» مخفف هرکول.

‫اثری از عجیب‌الخلقه نیست.

‫این منطقه رو می‌گردیم بعد می‌ریم ‫سمت نقطه‌ی بعدی. تمام.

‫از مرکز به آلفا یک. ‫موقعیت‌تون در هرکول دریافت شد. تمام.

‫آلفا یک، تمام.

‫می‌گردیم؟

‫یعنی من می‌رم دست‌شویی

‫و شماها پنج دقیقه استراحت می‌کنید.

‫شنیدید چی گفت. ‫یه دودی بگیرید.

‫فکر می‌کنی یه عوضی داشته ‫با دیوار وَر می‌رفته ستوان؟

‫یه عوضی بوده. آره.

‫اما از عوضی‌های ما نبوده.

‫بریم.

‫برو پشت خارپشت.

‫چشم قربان.

‫- اوه! ‫- اینجا!

‫بیاید! بیاید!

‫مرکز، آلفا یک هستم. با دشمن درگیر شدیم. ‫فورا پشتیبانی هوایی بفرستید.

‫برید!

‫خیلی‌خب.

‫کی اونجاست؟

‫انگار رابین، سیگنال خفاش رو فعال کرده.

‫سلام. واقعا متاسفم.

‫- حالت خوبه؟ ‫- آره.

‫بیا.

‫یا خدا.

‫آره.

‫با دوچرخه تصادف کردم. ‫با سر رفتم توی تیرِ چراغ برق.

‫ببخشید که برای خزش نیومدم. ‫بابت همه‌چیز متاسفم.

‫تقصیر تو نیست. ‫خودت رو سرزنش نکن.

‫آره، انگار خدا زدتش.

‫- شکسته؟ ‫- نمی‌دونم.

‫- بذار... ‫- دست نزن. چرا...

‫- نمی... فقط می‌خواستم... ‫- داشتی دست می‌زدی.

‫هی، نیومدید مهمونی که بچه‌ها. بیاید.

‫درک؟

‫درک تِرن‌بو؟

‫همون خانواده‌ی تِرن‌بو؟ ‫املاک تِرن‌بو؟

‫خودِ خودشه.

‫خانواده‌شون یه‌پا خطر محسوب می‌شه.

‫از کجا مطمئنی؟

‫از کجا می‌گی درک هدف بعدیه؟

‫چون دیدم.

‫متوجه شدم وقتی به‌اندازه‌ی کافی ‫به خرد جمعی نزدیک باشم،

‫می‌تونم بهش وصل بشم. به ذهنِ وکنا.

‫می‌تونم ببینم هدفش کیه.

‫دفعه‌ی اول که این‌طوری شد، ‫همه‌چیز رو از دیدِ هالی می‌دیدم.

‫همون روزی که دزدیده شد.

‫و امروز صبح، دوباره اتفاق افتاد.

‫فقط این بار... هالی نبودم.

‫- چه‌ته؟ ‫- یکی دیگه بودم.

‫- جلوت رو ببین خیکی. ‫- بیا این رو بخور!

‫درک ترن‌بو بودم. مطمئنم.

‫وایسا ببینم. متوجه نشدم.

‫چه عجیب.

‫داشتی از دیدِ وکنا می‌دیدی... یا درک؟

‫هر دو.

‫من... من وکنا بودم...

‫اما توی ذهنِ درک.

‫وکنا مثل یه قاتل سریالیِ ذهن‌خونه.

‫قربانی‌هاش رو زیر نظر می‌گیره ‫اما این کار رو با نفوذ به ذهن‌شون انجام می‌ده.

‫با کریسی و مکس هم همین کار رو کرد.

‫آره، اما این دفعه سبکِ کارش فرق می‌کنه.

‫توی بیمارستان یه‌خرده تحقیق کردیم ‫و معلوم شد قبل از اینکه هالی رو بدزده،

‫وکنا زیر نظر داشتتش.

‫اما... به شکل وکنا ظاهر نشده. ‫به شکل هنری بوده.

‫به‌عنوان یه دوست.

‫به‌نظر ما، می‌خواسته اعتمادش رو جلب کنه.

‫اما اینکه چرا انقدر به خودش ‫زحمت داده رو نمی‌دونیم.

‫ولی خیلی بعید می‌دونم ‫هدف اصلیش، دوستی باشه.

‫هر هدفی که داره... هر برنامه‌ای که داره...

‫باید جلوش رو بگیریم.

‫و باید درک رو نجات بدیم.

‫خانواده‌ی ترن‌بو اینجا زندگی می‌کنن.

‫اون‌طرف خیابون، توی ون منتظر می‌مونیم.

‫به‌محض اینکه خواب‌شون ببره، ‫می‌ریم داخل، درک رو برمی‌داریم

‫و می‌بریمش اینجا.

‫مزرعه‌ی مک‌کورکل. ‫کاملا دورافتاده و متروکه‌ست.

‫تنها نکته اینه که باید حواس‌مون باشه ‫ما رو نبینه یا نفهمه کجاست.

‫پس باید چشم‌هاش رو ببندیم.

‫وایسا ببینم. صبر کن. چی؟

‫که وکنا پیداش نکنه.

‫آره. نظر تو چیه مامان؟ ‫با دزدیدن یه بچه مشکلی نداری؟

More Farsi Persian subtitles for Stranger Things

Комментарии

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left