Первые 186 строк.
آنچه گذشت در «وان تری هیل»
مال شماست، دوشیزه لورن
اوه، واو. ممنونم، جیمی
اینا از طرف عمو اسکیلزه. فکر میکنه خیلی بانمکی
آنتوان «اسکیلز» تیلور وسط رقص یه بچهی ۵ ساله پریده؟
امیدوار بودم ببینمت
دارم نینو رو میبرم پست شوتزن و
تو رو توی پست گارد راس نگه میدارم
وقتی من گارد راس باشم، شانس بیشتری برای امتیاز گرفتن داری
باشه؟ توپ رو میرسونم بهت
چون اگه بتونی این کار رو بکنی، استعداد یابها میان سراغت
یه نامه از طرف مادر واقعیت برات دارم
ماههاست که داری میری به اون کافیشاپ
حتماً یه چیزی ازش میخوای
حتی اگه فقط برای آرامشِ فکری باشه
پیتون یه وضعیتی داره به اسم جفتِ سرراهی
لوکاس، بیخیال، اگه همه چیز درست پیش نره چی؟
ممکنه بمیره، و
و همینطور بچه
عنوان افتخاریِ متیو رایان
گروه کیور، اودیواسلیو، هیلی جیمز اسکات
همهشون اینجان
اینا موسیقیهایی هستن که باید باهاشون زندگی کنی
و
موسیقی همیشه کمک میکنه
مهم نیست داری چه سختیهایی رو میگذرونی
پس اگه توی یه امتحانِ مهم رد شدی
یا یه جداییِ خیلی تلخ داشتی
یا فقط دلت انقدر برای کسی تنگ شده که قلبت درد میگیره
اونوقت به لیست آهنگهای من گوش کن
تا آهنگ برای نجاتِ زندگیت ۱۰۰
و حتماً کمک میکنه
اوه، یه هنرمندِ جدید هم هست
که واقعاً خاصه و آلبوم دومش
همین روزاست که منتشر بشه
پس حتماً کاراشو گوش کن
اسمش میا کاتالانوئه
یه دوستِ صمیمی
خب، این یکی خیلی مهمه
عاقلانه انتخاب کن، باشه؟
من در مورد مال خودم خیلی خوششانس بودم
دوست صمیمیِ من شوخطبع
باهوش، خلاق
زیبا و موفقه
و خیلی مهربون
و همینطور
بیملاحظه، کلافهکننده، اوم
پیچیده و بچهست
ولی من حاضر نیستم با هیچکس دیگهای عوضش کنم
و بهترین ویژگیِ بروک دیویس
اینیه که همیشه رفیقاش رو در اولویت قرار میده
پس... اگه یه وقتی توی دردسر افتادی
حالا دیگه میدونی باید به کی زنگ بزنی
کسی رو سراغ ندارم
که بیشتر از اون دلم بخواد مراقبت باشه
یه ماه گذشته، بروک
باید دست از اینجوری جاسوسی کردن برداری
ممنونم، جنابِ نگران
تو از کجا میدونی من چیکار میکردم؟
چون داشتم هر دوی شما رو میپاییدم
آیس کافی با شیر کمچربه
زندگیت رو عوض میکنه
داره پای گردو میخوره
اون حتی پای گردو دوست نداره
بچهای که مامان نداره بودن واقعاً عذابآوره
و من اینو میدونم چون خودم تجربهش کردم
دو بار
و اگه داری اینو میبینی
معنیش اینه که تو هم توی اون شرایط هستی
و بابتش خیلی متاسفم
اما اگه یه وقتی دلت هوای مامان و بابا کرد
نیتن و هیلی رو برای این کار داری
گرفتمت! نه
اوه، الان دیگه گرفتمت
نه! نه
خب، آروم باش
اگه شلوارشو خیس کنه، شستنش با خودته
خوشگل شدی مامان. اوه، ممنون عزیزم
باید برم. دیرم شده
باید برم میا رو از استودیو بردارم
و بعدش برم پیش پیتون برای جشن سیسمونیش
میتونی موقع بیرون رفتن از شهر، اونم برسونی؟
لوکاس قراره مراقبش باشه
حتماً، مشکلی نیست
ممنونم. اممم
دلم خیلی برات تنگ میشه
بعدِ بازی بهم زنگ بزن، باشه؟
آره. باشه
خداحافظ. بعداً میبینمت. پیتون منتظره
خداحافظ. خداحافظ
خداحافظ. دوستت دارم
منم دوستت دارم
دوباره؟ آآآه
دوباره
واقعاً امیدوارم که بتونیم
تمام این چیزها رو با هم تجربه کنیم
اما محضِ احتیاط، همهشون رو اینجا آوردم
حالا، فقط یه چیزی هست که ازت میخوام
لطفاً خیلی خوب مراقب پدرت باش
چون اگه من نباشم
اون به تو احتیاج داره تا مراقبش باشی
درست همونطور که پدرم به من احتیاج داشت
پس بهش عشق بورز
و مراقبش باش
و باهاش مهربون باش
فقط خواهش میکنم
این کار رو برای من انجام بده
پیتون، این چیه؟
فقط فکر کردم که باید
نه. نه، تو
تو گفتی همه چیز قراره خوب پیش بره
این رو گفتی
باشه، ولی لوک، اگه نشد چی؟
دلم میخواد بچهمون بتونه منو به یاد بیاره. فقط محضِ احتیاطه
قرار نیست بچهی ما تو رو «به یاد بیاره»
بچهی ما قراره تو رو بشناسه
در هر صورت، ما این کار رو نمیکنیم، پیتون
لوکاس
ویدئوی مرگ؟
یه جعبهی غمگین از خرتوپرتها؟
من هیچکدوم از اینا رو قبول نمیکنم، پیتون
منظورم اینه که، بعدیش چیه؟
میخوام ازدواج کنیم
همین الان
اصلاً و ابداً
تو قرار بود استراحت کنی
ببین، بعد از اینکه بچه به دنیا اومد و حالت کاملاً خوب شد
اونوقت با هم ازدواج میکنیم
میخوام ازدواج کنیم. چرا؟
چرا انقدر مهمه که همین الان انجامش بدیم؟
چون
ما هیچ کاری رو از روی «محض احتیاط» انجام نمیدیم، باشه؟
من توی گاراژم
تو هم باید توی تخت باشی
ممنونم
در ضمن، منم دوستت دارم
دوباره بهم یادآوری کن که اینجا داریم چیکار میکنیم
دشمنت رو بشناس، بروک
اه. هر جور راحتی
اما این رقیبِ ماست
و با این چیزهای زشت دارن سهم ما رو از بازار میگیرن
با این چیزهای حالبههمزن
آره، کلمهی «حالبههمزن» دقیقاً برازندهشه
انقدر بیتفاوت نباش
شاید بد نباشه یه سری به تولیدکننده بزنی
تا کمی ایده بگیری
من «سم» رو دارم و اونم مدرسه داره
پس هیچجا نمیرم
تازه، باید اینجا باشم وقتی که
اون داره با «خودت میدونی کی» ملاقات میکنه
منظورت همون مادرِ واقعیشه
با اون امتیازِ اعتباریِ ترحمبرانگیزش؟
داری دربارهی چی حرف میزنی؟
دادم بخشِ امور مالی سابقهی اعتبارش رو دربیارن
ازم بدت نیاد که انقدر زرنگم
چیکار کردی؟
بروک، ما باید بتونیم
علیه اون زن مدرک جمع کنیم
ما قرار نیست علیه هیچکس مدرکسازی کنیم
فکر کردی نمیفهمم داری چیکار میکنی؟
راهِ فراری از این موضوع نیست
«سم» این حق رو داره که مادرِ واقعیش رو بشناسه
هر جور راحتی
قرمز واقعاً بهت میآد
نظرت چیه؟
فکر کردی الان داریم خرید میکنیم؟
ابداً
این دقیقاً بخشِ تحقیق و توسعه برای خطِ تولیدِ جدیدمونه
تو خیلی سعی داری با من خرید کنی
هی. سلام
عمو لوکاس، میتونم کمکت کنم ماشینِ عمه پیتون رو تعمیر کنی؟
هی، حتماً رفیق
مواظب باش
مطمئنی مشکلی نداره که پیشت بمونه؟
آره، به هر حال بدم نمیآد یه همدم داشته باشم
همه چیز مرتبه؟
بحثِ پیتونه
د-د-دیدم داره یه کپسولِ زمان درست میکنه
یا یه کپسولِ «محضِ احتیاط»
اوه
منم همین فکرو کردم
اوه. میدونم
فقط، میدونی، عجیبه
که دارم به چیزی نزدیک میشم که قراره
هیجانانگیزترین لحظهی کلِ زندگیم باشه، اونم با هیچی جز
ترسِ مطلق و تمامعیار
No comments yet. Be the first to leave one.