The first 200 lines.
چطور جرئت میکنی؟
!هی
.خودشه. دختر ریجوِی. جالبه
.بعضیهامون باید برای لقمهای نون کار کنیم
!دِیزی
!برگرد سر خط
.به وود هال خوش آمدید، خانم ریجوِی
.همه ما امیدواریم که اینجا خیلی خوشبخت باشید
.ممنون، بارنستپل. مطمئنم که خواهم بود
شاید، ام... دوست دارید با کارکنان آشنا بشید، خانم؟
.بعداً
.میخوام ببینم چقدر تو محوطه پیشرفت کردیم
.بله. معمار هنوز اینجا نیست، خانم
.حالا، بارنستپل
.بسیار خب، خانم
!جکی
!لینِت
!جکی! اوه، لینی
.متأسفم
.اون پیشخدمت ابله بهم نگفته بود. اوه نه، نه، اشکالی نداره
.اشکالی نداره
.محشر شدی. ممنونم. تو هم همینطور، مثل همیشه
چای رو کجا بیارم مادمازل؟
.بذاریدش توی اتاق نشیمن. - بله، مادمازل
.بیا بریم بالا و سرحال بشیم
لوئیز چشه؟ مشکلش مرده دیگه، مگه چی میتونه باشه؟
!میخواد با یه مصری ازدواج کنه، نه کمتر از اون
.هیچ چیز دربارهاش نمیدونست، واسه همین دادم تحقیق کردن
.خب چی شد؟ اون قبلاً زن داشت
.پس جلوش رو گرفتی
.حتماً که گرفتم. بهش گفتم برای جهیزیه روی من حساب نکنه
.و خب بدون جهیزیه هم که معلوم بود بهش نزدیک نمیشد
!آی از این مردا
!اوه، لینِت
!اوه! چه قشنگه
.خیلی خوشحالم که خوشت اومده
.گوش کن، لینِت. یه چیزی باید بهت بگم و یه لطفی ازت بخوام
.خب، هرچی باشه، خودت میدونی. نه، نه. این جدیه
!نامزد کردم. جکی
!اوه، فوقالعادهست
بهش کار میدی؟ کار؟
اینجا، تو وود هال. لطفاً؟
فکر نمیکنی اول باید یه چیزایی دربارهاش بهم بگی؟
...خب، ام... اسمش سیمونه. سیمون دویل، و اون، ام
.اوه، اون تمام چیزیه که همیشه آرزوش رو داشتم
.جکی
.قشنگ نیست؟ آره، زیباست
.آره، هست مگه نه؟ مشکل اینه که هیچی نداره
.اوه. پس شدیم دو نفر
.آخ، این کفشا پاهامو کشتن
.ولی اون عاشق روستاست و یه کار اینجا براش عالی میشه
.اوه، لینِت، اگه نتونم باهاش ازدواج کنم، جون میدم. واقعاً جون میدم، میمیرم
.بدجوری گرفتارش شدی. میدونم
باشه. از من چی میخوای؟
.خب، تو که این عمارت بزرگ رو داری
!یه نفر رو لازم داری که اینجا رو برات اداره کنه. سیمون
!ولی من یه نفر با تجربه لازم دارم. ولی گوش کن
.اون مدیریت املاک رو تو کمبریج خونده. خیلی باهوشه
.میدونی چیه، اگه ازش خوشت نیومد میتونی اخراجش کنی
.ولی خوشت میآد، میدونم که میآد
.باشه
!چرا فردا نمیاریش اینجا؟ آره
.و منم یه نگاهی بهش میندازم. ممنونم
!جکی! خداحافظ
.فقط نمیخوام خودم رو مسخره کنم. نگران نباش. لینِت قول داد
.خب، تقریباً
!فکر کنم لینت شاید از من خوشش نیاد. حرف مفت نزن. اون عاشقت میشه
.و تو برای این کار عالی هستی. عالی
.خب، تمام تلاشمو میکنم که ناامیدت نکنم
.اوه، سیمون، من واقعاً عاشقتم
!تو خیلی خوشحالم میکنی
.ماه عسلمون رو میریم مصر. همیشه میگفتی میریم مصر
!سلام
!لینِت
.اوه، لینی. اینجاست
.بیا. صبر کن، عزیزم
.اینجاست
.سیمونِ من
.سلام
.جکی خیلی دربارهات بهم گفته
عالی نیست؟ مگه نه، لینی؟
.آره، فکر میکنم خیلی خوب از پسش برمیآد
.گفتم که
."لینِت ریجوِی با شاهزاده بیپولِ رؤیایی ازدواج میکند
بعد از یک دلدادگی برقآسا!"
!آنها قصد دارند ماه عسلشان را در مصر بگذرانند. یا حضرت مسیح
منظورت «توتعنخآمون» نیست؟
خب، حالا ما چه کار کنیم؟
.کشتی برمن امشب حرکت میکنه. من میتونم خودمو بهش برسونم
چی، و سعی کنی به اون وکیلای بریتانیایی رسیدگی کنی؟
نه، احمق. پس چی؟
.من میرم مصر. لعنتی، اون یه ماه اونجاست
"«اوه، عمو اندرو!»"
.یک دیدار اتفاقی. من برای یه سفر اونجام
.عاشقای ماه عسلی، زیاد عقلشون کار نمیکنه
گرفتی چی شد؟
.ببین، لینِت احمق نیست، پنینگتون
!منم احمق نیستم
.خب، سفر خوبی داشته باشی عمو اندرو شیطون
.پس اون دختر ریجوِی بود
اینقدر دقیق چی رو بررسی میکنی؟ عکسشو... یا مرواریدهاشو؟
.حرف دهنتو بفهم، باوِرز. وگرنه اخراج میشی
به من چه؟
.این شهر پر از بیوههای پیر و پولداره
.حاضرن برای یه کم تملق و یه ماساژ بدن پول بدن
.بفرما، اخراجم کن
!عصبانی نشو، باوِرز
.معلومه که به تعطیلات احتیاج داری
یه سفر کوچیک به نیل چطوره؟ به دردت میخوره؟
.از هیچی بیشتر بدم نمیاد
.اگه دو تا چیز تو این دنیا باشه که تحملشون رو ندارم، یکی گرماست، اون یکی هم مردمان بیگانهست
.خوبه، پس میریم
!باوِرز، وسایلتو جمع کن
خوبه؟
.یالا
.اوه
.میریم بالا. همینطوره
چرا تو این جور جاها پلهبرقی نمیذارن؟
تنبل! "تنبل"؟
نمیدونی لذت سفر به خود راهه، نه رسیدن به مقصد؟
!چه منظرهای
خوشحالی عزیزم؟
.دیوونه! ما باید خوشبختترین آدمهای روی زمین باشیم
.و زیباترین
.و خوششانسترین. و تنهاترین
.فقط ما و هیچکس دیگه
.هرم نتر-منکوره ۲۰۴ فوت ارتفاع داره
.هر ضلع پایهاش ۳۵۶ و نیم فوته
!طبق گفتهی— جکی
اینجا چه غلطی میکنی؟
.دارم گشت و گذار میکنم، مثل خود شماها
.ولی تو توی هتل دانیلی تو ونیز بودی، تو بریندیزی هم بودی
!چه تصادفی
جکی، چرا؟
.داره عمداً ما رو دنبال میکنه
!راسته؟ خب، غیر قابل تحمله
.و مبتذل. خیلی، خیلی مبتذل
.و کارساز. خیلی، خیلی کارساز
.خداحافظ
.عوضی! هر جا میریم، پیداش میشه. عزیزم
.مثل یه کانگوروی مست
اوه، نمیفهمم. تو نمیفهمی؟
.اوه، فکر کنم تقصیر منه
.من نامزدیمونو بهم زدم و با تو اومدم
.حتماً خیلی ناراحته
.داره از هر لحظهاش کیف میکنه. نه
.عزیزم
.ما خوششانسیم. نذار جکی خرابش کنه
.نمیذارم
.این یه ماه عسل عالیه
.هیچکس نمیتونه برامون خرابش کنه
.دوستت دارم
.مسابقه میذارم کی زودتر برمیگرده
!سرهنگ رِیس! پوآرو
!اوه، از دیدنتون مسرورم! اوه، دوست قدیمی من
.چه عالی، چه عالی! بله
اوه، از اون موقع که چشام بهت نخورده بود،
.اوه، اون ماجرای عجیب، کشیش سر بریده شده
.بله، بله
من هنوزم فکر میکنم کمی خوششانس بودی که پیدا کردی،
اون چاقوی کیکپزی رو توی دودکش. خوششانس؟
.برای من به کار انداختن سلولهای خاکستری کوچیک مغزمه
.شانسو میذارم برای بقیه
.بله، نظراتت درباره خودتو فراموش کرده بودم
.اوهوم، آره
میشه پرسید، اینجا چکار میکنید؟
.من تو تعطیلاتم
.به زودی با کشتی بخار به سمت بالای نیل میرم
.و شما؟ منم همینطور، البته عجیبه
.اوه. به عبارت دیگه، دارید یکی از مسافرها رو دنبال میکنید
.نه، نه. فقط تعطیلات، دوست من
.مثل خود شما. بله
این، اِم، صندلی خالیه، نه؟
.تو این دنیا رفیق، هیچی مجانی نیست
.- بیته؟ ولش کن. بشین
دانکه. "سرمایه" رو میخونید؟
.بله. هیچوقت بدون اون سفر نمیکنم
.اوه
.اِم، دکتر لودویگ بسنر
.از مؤسسه بسنر، زوریخ
.جیم فرگوسن، شهروند دنیا
.شما... شاید تو تعطیلاتید، هوم؟ نه
.من دارم زوال سیستم سرمایهداری رو رصد میکنم، دوست من
.اوه، واقعاً
خب، یه نمونه خوب اونجاست، نه؟
.وارث جوانِ "کاوگومی"
!اون انگل
.موافق نیستید؟ حالمو بهم میزنه
...تو هر جامعه شرافتمندی
.آه... شاید حق با شماست
.اون کلاً قدرت خیلی زیادی داره
.مسیو. اوه، شُکران جزیلان
!به سلامتی
!لینت
!لینت، عزیزم! عمو اندرو
!چه سورپرایزی! نمیدونستم تو مصر سفر میکنید
.خب، خیلی ناگهانی بود
.راستش، من تو ماه عسلم
ماه عسل شما؟
چی میگی! اینه اون مرد جوان خوششانس؟
No comments yet. Be the first to leave one.