The first 200 lines.
آمریکا
خدا دقت و زمان بیشتری گذاشت
موقع خلق این کشور، مگه نه بنی؟
داری راجع به خاک و آشغال بیپایانی
که رو به رومونه حرف میزنی؟
فقط خاک نیست...
ببین، یه سنگ بزرگم هست.
یه سنگ با سایز متوسطم هست! خیلی خوبه!
اوکی کشیش الان وقت مناسبیه برای اینکه یادت بندازم
تنها دلیلی که راضی شدم تو رو با دوستات
به اورگن بیارم این بود که
از طناب دار فرار کنم
و قاعدتا اینجا نیستم که خوش بگذرونم. فهمیدی؟
فهمیدم. خبری از خوش گذرونی برای مرد ترسناک خلافکار نیست.
خدای من بنی! یه عقاب سر سفید!
عجب! تعجبی نداره که شده نماد آمریکا!
آخه... به قدرتش نگاه کن!
به شکوهش! مطمئنا این
یه نشونهی مبارک از...
اوه!
چرا؟
آمریکا رو کشتی!
مترجم: Negar FD
یک روز دیگه تو جاده...
فکر میکنی امروز روز سختی بود...
فردا قراره از اولین رودخونهمون بگذریم
و خیلی وضعیت قشنگی نیست.
البته به غیر از زیبایی طبیعت
که خیلی خیرهکنندهست.
صبر کنین!
بیاین دعا رو فراموش نکنیم!
آره
به ما برکت بده خدایا و به این نعمتهایی
که قراره به دستمون برسه
-از طریق فضلت. -آمی...
به ما نعمتهای فراوانی دادی
خداوندا... که قابل شمارش نیستن.
ولی سعی میکنم بشمرم!
اولین، تپههای بلند...
دومی، آسمان زیبا!
سوم، درختها!
درختها به تنهایی... محشرن!
بوووو! از اینجا به بعد من ادامه میدم.
بخورید و برینید!
فلسفهی غذا همینه!
واقعا دعای مناسبی نبود!
هی کشیش اینم یه دعا برا تو!
اوه!
واقعا که!
بنی؟ میشه چند لحظه صحبت کنیم؟
اوه عجب
-این همون عقابیه که شکار کردی؟ -درسته!
بعد از یه روز سخت تو جاده هیچی به اندازهی
یه عقاب برشته حال نمیده. میخوری؟
-نه، نه ممنون. -خودت ضرر میکنی.
صورتش بهترین بخششه.
ببین بنی میدونم
که تو گذشتهی پر از خلافی داری
و برای همین ارزشهای متفاوتی
با بقیهمون داری.
یه گلوله تو گلوم بود.
این آدما نگاه بالایی بهت دارن
به دلایلی که من درکشون نمیکنم.
به نظرم اگر بتونی چیزی به نمایش بزاری
فقط ذرهای رهبری اخلاقی و مناسب...
همهشون ازت الگو برداری میکنن.
آره... من قرار نیست این کارو بکنم.
چرا؟
چون اخلاقیات تو جاده معنی نداره.
فکر کردی فردا میتونیم با رعایت کردار و گفتار
از رودخونه رد بشیم؟
تنها اخلاقیاتی که اینجا هست
کشتن یا کشته شدنه.
گل گفتی بنی!
یا میکشی یا کشته میشی!
لیوای؟ تو مستی؟
شاید باشم، شایدم نباشم.
کی هستی مگه؟ مراقبم؟
بچهی خوبیه
خیلیخب رفقا
مثل اینکه رودخونه عمیقتر از انتظارمونه
پس واگنهارو تو آب شناور میکنیم...
پس یه دستگیرهی سفت بزنین روشون. (تلفظش شبیه تلفظ شومبوله:))))
اوه دستگیرهی خفنی
داری اونجا ویلیام.
اوه جان
تو هم دستگیرهی زیبایی داری
زنت خیلی خوششانسه که تو رو داره.
اوه نه
مثل اینکه کشیش دستگیره شل و ولی داره
ها ها ها عجب بازی خوبی با کلمات میکنی
صد تا جمله با کلمهی دستگیره میسازی.
مثل اینکه یکی خیلی دستگیرهش کوچیکه.
دارم خیلی از بنی خسته میشم.
داره همه رو تبدیل به یه مشت
لات حال به هم زن میکنه. مثل خودش.
آروم باش بابا. فقط دارن تفریح میکنن.
آخه بیخیال! قراره از یه رودخونهی لامصب رد بشیما!
خفن نیست؟
آره به نظر من بیشتر وحشتناکه تا خفن
با توجه به احتمال بالای مرگمون.
کاملا اشتباه بهش نگاه میکنی
این یه داستان کلاسیک اورگنه، خوشحال باش.
نه نه نه ، ببخشید؟
آقای نوجوون؟ گذر از رودخونه باعث
میشه من خیس بشم؟
-احتمالا. -نه.
حتما راه دیگهای برای رد شدن هست!
خب چند مایل جلوتر یه قایق هست
ولی اون فقط برای سوسولهاییه که حاضرن کلی پول بدن.
خب پس حتما نشنیدی... من پولدارم.
خوشم میاد که گرونه، باعث میشه روحم ارضا شه.
مطمئنی عزیزم؟ آخه من خیلی برای رد شدن از رودخونه
همراه بقیه هیجان زده بودم.
دیوونه بازی در نیار. تو هم میخوای سوار قایق بشی
با پولدارا، آدمای بهتر.
-فکر کنم اونطرف ببینمت. -درسته.
رابطهی خوبی دارن!
بنی، یه مشکلی داریم.
واگنا شناور نمیشن.
چندتا وسیله رو جا به جا کردیم ولی هنوز خیلی سنگینن.
نگران نباش، یه راه حل ساده دارم.
میدونستم که داری.
فقط باید یه نفر رو جا بزاریم.
یکی رو جا بزاریم؟
نه نمیتونیم این کار رو بکنیم! اینجوری حکم مرگش رو صادر کردیم!
خب آره اون یه نفر خیلی حالش گرفته میشه
ولی بقیهمون میتونیم خیلی راحت واگنهارو شناور کنیم.
آره البته که تو اینجوری به قضیه نگاه میکنی
ولی بقیهمون هرگز با چنین چیزی کنار نمیایم.
از اینجا به بعد با من کشیش
فکر میکنم از طرف همه صحبت میکنم
وقتی میگم... من نه!
منم نه!
-واقعا؟ -منم نه!
کشیش... شما نگفتی"من نه!"
دیگه دیره
خیلیخب بهترین راه برای حل کردن این موضوع
اینه که ضعیفترین آدم رو جا بزاریم.
پس تمام کاری که باید بکنیم اینه که بفهمیم
کدومتون کمترین فایده رو برای گروه داره.
عقلت رو از دست دادی؟
نمیتونی رو زندگی آدما ارزش بزاری!
البته که میتونی! من یه دهم، تو هم شیش.
جان یه شیشه، جورج شیشه.
حقیقش یه عالمه شیش میبینم.
باورم نمیشه حتی به این کار فکر میکنین!
داریم راجع به تنها گذاشتن یکی از خودمون صحبت میکنیم!
تا تو بیابون جون بده!
هنوزم باید از وزن بار کم کنیم تا بتونیم رد شیم!
خب، فقط باید با هم همکاری کنیم!
ببینین، اگر هرکدوممون یه چیز
کوچیک و شخصیش رو فدا کنه
میتونیم وزن بار رو کم کنیم.
آره
عمرا کسی حاضر شه اینکارو بکنه!
اینکارو میکنن چون یه مشت هیولای بی احساس
مثل تو نیستن. عالیه...
جان، شاید تو بتونی
از صندلی چوبیت دل بکنی...
یه میراث خانوادگیه!
بابابزرگم رو اون صندلی فوت شد!
و سه تا از بچههام روش به دنیا اومدن!
عجب! اون صندلی زندگی پرباری داشته!
خیلیخب، مامانبزرگ مکگیل
اون تابهها و قابلمهها چی؟
حتما میتونی چندتاشونو ول کنی
اگر باعث نجات یه آدم بشه.
چیکار باید بکنم؟
لوبیاهامو تو قابلمهی سوپ درست کنم؟؟؟
-یا سوپ رو تو قابلمه مخصوص لوبیا بپزم؟ -پیانو چی؟
مطمئنا میتونیم بدون پیانوی مارتا دووم بیاریم.
چی؟ بدون موسیقی تو جاده جلو بریم؟
این هم مجوز عبورتون
و لطفا از یه لیوان آب ذرت مخصوص
لذت ببرید.
-سفر خوبی داشته باشید. -به این میگن سفر.
اینجا بهشته یا بهشت؟
پرودنس!
ببخشید داشتم به دوستامون فکر میکردم.
حس بدی دارم که باهاشون از رودخونه عبور نکردم.
شوخی میکنی؟ این خیلی بهتره!
حالا داریم با کلاس به اورگن میریم.
صبر کن! چی؟ گفتی اورگن؟
ما هم داریم به اورگن میریم!
من کایا هستم
-اینم همسرم، پرپله. -سلام!
تاد آبردین هستم! اینم زنم پرودنسه.
ببخشید متوجه شدم که
اسمای خیلی عجیب غریبی دارین!
-ممنون! -ممنون!
-آره -بهمون واگذار شدن
توسط یه شمن در منطقهی اسپانیایی.
عجب! حسودیم شد!
خیلی معنوی بود...
میدونی زندگی کردن با سبک هشتگ زندگی واگنی!
زندگی واگنی چیه؟
-یه سبک زندگیه! -سبک زندگی
آره ما دور دنیا سفر میکنیم
تو واگنهای بازسازی شده
No comments yet. Be the first to leave one.