The first 158 lines.
آزاد باش!
باشه. فقط بذار...
وای، وای، وای
اشکالی نداره. آروم باش.
آروم باش. دیدی؟ درد نداره.
وای
خوبی؟
حرکت خیلی خفنی زدی.
ممنون، ارنست. زاپا و تیمش دارن قفسهای سمت غرب رو باز میکنن.
باید مطمئن بشیم محیط امنه.
هی، ریلکس باش!
تا کیلومترها هیچکس نیست. همه چی ردیفه.
فقط یه لحظه به کاری که داریم میکنیم افتخار کن.
ما قهرمانیم!
میدونی، قبل از اینکه به DLN بپیوندم، احساس میکردم گم شدم.
ولی این گروه بهم کمک کرد حس کنم عضوی از یه چیز مهمم.
و اون چیز مهم هم گروه «آزادسازی دایناسورها»ست.
ما تلاش میکنیم... تا دایناسورها رو زنده نگه داریم!
هی، دلگادو! امشب ترکوندی. باشه؟
بزن قدش. همینه.
هی، بچه. رونی.
فکر نکنم دیگه بتونم بیشتر از این تحملش کنم، ارنست.
راستش، تعجب میکنم انقدر مدت طولانی تونستی مخفی بمونی.
انقدر مطمئن بودم که این مراکز پرورش به «دلال» وصلن.
یا به «اداره حیات وحش ماقبل تاریخ».
ولی بعد از کمک به DLN تو این همه حمله...
هیچ قدمی به پیدا کردن دلال نزدیکتر نشدم.
یعنی، یه آدم مثل ارنست اصلاً چطوری پول این همه حمله رو میده؟
مثل هر کسی که پول داره. اون یه صندوق امانی داره.
خیلی خب، خیلی خب.
این شرکت شیطانی دو بار فکر میکنه...
قبل از اینکه دوباره از این موجودات بیچاره و بیگناه سوءاستفاده کنه.
و همهاش به خاطر شما و کاریه که برای...
گروه «آزادسازی دایناسورها» انجام میدین! DLN!
برو ارنست! برو ارنست! برو ارنست!
یه لحظه صبر کن.
این مرکز نزدیک یه فرودگاهه.
حمله قبلی هم نزدیک یه فرودگاه نبود؟
آره، و سه تای قبل از اون هم همینطور.
دارم لیست پروازهای خروجی از فرودگاه رو برات میفرستم. بیا.
و من هم اونا رو با پروازهایی...
که از فرودگاههای نزدیک حملههای دیگه بودن، مقایسه میکنم.
صبر کن. شاید دلال استفاده دیگهای از این مراکز میکنه.
اینم از این!
یه شماره دم هواپیما هست که از تک تک فرودگاههای این لیست پرواز کرده.
بذار ببینم میتونم مقصدشو پیدا کنم.
پیداش کردم. هر بار که این جت پرواز میکنه، میره...
خارج از کشور؟
و همیشه تو «دو...» فرود میاد.
سید! لو رفتیم! باید بریم.
برو. مختصات رو برات میفرستم.
ارنست، اونا تقریباً اینجا هستن. داری چیکار میکنی؟
باید اثری از خودم به جا بذارم، عزیزم!
یوهو!
ما خبر فوری داریم براتون.
یه مزرعه تجاری تازه مورد حمله قرار گرفته.
توسط یه گروه خودسر که به اسم «آزادسازی دایناسورها» شناخته میشه.
یا همون DLN.
اونا پیامشون رو کاملاً واضح رسوندن.
برای آخرین اخبار زنده با ما همراه باشید.
"رفتی تو DLN، سوپراستار؟"
"میتونستی... یه کارت پستال برامون بفرستی."
از وقتی رمز وایفای رو بهت دادیم، داری بیوقفه اینو تماشا میکنی.
چی تو فیلمهای... آثار سوختگی اینقدر جالبه؟
این یه گزارش خبری درباره این گروهه.
امیدوار بودم یکی از دوستام رو توش ببینم، چون اگه میدیدم...
هیچکس شکی نداشت که اون...
به هر حال مهم نیست چون من اون رو ندیدم، پس...
حالا نمیدونم چیکار کنم.
شاید برم دنبالش بگردم؟
یا اینجا با بقیه بمونم؟
نـ... نمیدونم.
خب، شما همه قرار بود صبح برین، پس باید زود تصمیم بگیری.
یا میتونی با مامان و من اینجا بمونی. به خودت بستگی داره.
میدونم بوی خوبی میده.
ولی باید صورتتو از اونجا بیاری بیرون.
فهمیدم، گبا.
منم همین کارو کردم.
کاش میدونستیم چقدر غذا لازم داریم.
ولی وقتی نمیدونیم تا کجا میریم، سخته.
میدونم که یواش میرین.
تا دنبال هر نشونهای از جایی که دایناسورها میان، بگردین.
ولی فکر میکنم فقط چند روز طول بکشه.
و در طول راه جاهایی برای توقف هست.
این مقدار غذا باید برای شروع کافی باشه.
خب، کاپیتان، چه وسایلی هنوز برای سفر لازم داریم؟
کی؟ من؟
خب، آره. مادرت میگه تو همه چیز رو درباره سفر تو این رودخونه میدونی.
اوه... اِم...
سامی و مامان مسئول غذا هستن، ولی اگه یه کم میوه هم داشته باشیم بد نیست.
همچنین طناب، چراغ قوه، قمقمه آب اضافه...
و حتماً اسپری حشرهکش.
هی، داریوش!
هی، دی!
یه کم سرم شلوغه!
یه بار دایناسورباز باشی، همیشه دایناسوربازی.
هی، بن!
میتونی ببینی از قایق نجات چی میتونی پیدا کنی؟
حله!
مسابقه بدیم ببینیم کی زودتر بیشترین میوه رو جمع میکنه؟
آخه خودت میدونی من از مسابقه دادن متنفرم، چون تو همیشه...
حاضر، آماده، حرکت!
تقلب میکنی!
تو... اون یه دغلباز تمامعیاره!
یالا، جوجههای کوچولو. بیاید به این متقلب کمک کنیم تا یه کم میوه بگیره.
پس من برم اسپری حشرهکش رو بیارم.
مامان
سَمی، عزیزم.
خوبی؟
سال سختی بود.
ما پنج نفر خیلی وقته داریم فرار میکنیم.
ولی اینجا، احساس میکنیم...
امنیت داریم. مثل خونهای که باید باشه.
میدونم تازه همو دیدیم و به زودی هم میریم.
ولی شماها مثل خانوادهاید.
ببخشید، میدونم لوسه.
خوشحالم که تونستیم پناهگاهتون باشیم.
تا وقتی اینجا پیش منید، همهتون بچههای منید.
واقعاً لازم داشتم اینو بشنوم.
ممنون، آمیناتا.
لطفاً، خاله صدام کن.
خاله آمیناتا.
چه اسم قشنگی داره!
زِی، داشتم فکر میکردم...
شاید باید با گروه بری بالا دست رودخونه.
آره، حتماً!
میدونم ممکنه خطرناک باشه.
ولی بابا اونور منتظرته.
و خودت هم گفتی که فقط چند روزه.
وقتشه که بال و پرت رو یه کم باز کنی.
من بالهام رو همینجا که هستن دوست دارم، مامان.
گاهی اوقات باید کارهایی رو انجام بدیم که میترسیم.
اینجوری قویتر میشیم، نه؟
فقط یه پیشنهاده.
طناب، طناب.
اگه من طناب بودم، کجا بودم؟
چی؟
تونستی اون ارنستِ پولدار رو راضی کنی ببرتت خارج از کشور؟
هنوز نه، و راستش رو بخوای، نمیتونم سرزنشش کنم.
اگه همه دایناسورها اینجا تو آمریکا هستن...
چرا باید بریم خارج؟
اون دلال اونجا چی کار میتونه بکنه؟
ده دقیقه مونده. سید، آمادهای وقتی علامت دادیم بیای دنبالمون؟
آره! خیلی آمادهام، ارنست.
تمام عمرم منتظر این لحظه بودم.
از این روحیه خوشم میاد.
آدم خسته نباید استراحت کنه. بعداً باهات حرف میزنم.
مواظب باش.
اوه اوه. مهمون داریم. ساعت ده.
اینجا چیکار میکنید؟ این ماسکا چیه؟
کی قرار بود چک کنه اینجا خالیه؟
اِم، ارنست؟
چیکار کنیم؟ بگیریدشون!
ارنست، چه خبره؟ کی اونجاست؟
مطمئن شو اون آدما در امانن قبل از اینکه دایناسورها رو آزاد کنی.
ارنست!
چرا چشمبند زدی بهشون؟ ما خودمون ماسک داریم.
هول کردم.
No comments yet. Be the first to leave one.