The first 200 lines.
میدونی، اون دوستِ خونوادگیِ تک و توک
که مامان بابات وقتی بچهای دارن؟
یه اسمی داره، مثلاً... ریتا.
و اون یه خانومِ مجرده که میاد خونهتون
وقتی خیلی کوچیکی و ساعتها میمونه.
شاید هم برای شب.
و مجبوره از لباس خواب مامانت قرض بگیره
چون کُلِ موندنش از قبل برنامهریزی نشده بود.
مثلاً، شاید اون، اِمم...
مثلاً، شاید سر شام زیادی شراب خورده بود.
و صبح، تو به مامان و بابات میگی،
"اِم، این خانومه کیه؟" و "عجیبه."
و اونا میگن: "هیس، هیس، هیس، هیس، این ریتاست.
مهربون باش.
زندگی با ریتا مهربون نبوده."
و بعداً توی زندگی...
اگه هنوز با پدر و مادرت حرف میزنی
و هنوز دنبال جواب هستی،
میفهمی که شاید با همون یاروی شکستخورده قرار میذاشته
سالها رابطهشون قطع و وصل میشده.
یا اینکه سبیلش رو بلند کرده بوده
و از پدر و مادرِ بیمار و ناتوانش عالی مراقبت کرده بوده
بیشتر از اون مدتی که میتونست دلربایی کنه.
هیچکس فکر نمیکنه قراره ریتا بشه.
با این حال، ریتاها پُرَن.
بزرگترها غَمگینن.
بیاید دیگه. اِم... میتونی با من بیای؟
آره. فقط باید گیتارم رو بردارم.
واقعاً؟ آره، لازمش دارم!
ببخشید آقا.
عشقتون مبارک باشه.
من از این سرِ کشور تا اون سرِ کشور پرواز نکردم
که با یه مشت آدمِ غریبه تو یه آپارتمان کثیف بگردم.
اونا غریبه نیستن. دوستای مشترکِ من و جولن.
من تو همه تولدهاشون بودم.
یک سال گذشته. ما پنج سال با هم بودیم!
و میگن نصفِ اون مدت زمان طول میکشه
که رابطه طول کشیده بود تا آدم فراموشش کنه.
و اون باکرهگیم رو گرفت، برای همین من یک سال اضافه کردم.
و جول دیگه به زندگیش ادامه داده. و حالش خوبه.
اشکال نداره. اشکال نداره.
بیا از اینجا بریم. نه.
آره. نه.
بیا دیگه. نه، نه، نه.
آره. نه! من باید جول رو ببینم!
اون باید ببینه چقدر حالم خوبه.
تو بهم نگفتی اون داره میاد.
خب، از لحاظ فنی، اون نمیاد.
اون فقط اینجا زندگی میکنه و هنوز اینجا نیست.
اوه خدای من! چی؟
لوئیز، باید این کثافتکاریها رو تموم کنی.
مثل چی؟ انتظار داری احساساتمو نادیده بگیرم؟
من ناراحتم، مکس. خب؟
دوستای واقعی من باعث نمیشن انقدر احساس بدی داشته باشم
فقط واسه اینکه خودم هستم.
دوستای واقعی تو حقیقتو بهت میگن،
که اینه که تو تبدیل شدی به یه بچه ننر خودخواه.
و باید لعنتی یکم به احساسات بقیه فکر کنی
و گنده شی لعنتی! من که گندهم!
تو شورت نپوشیدی.
خب، لباس شستنی داشتم.
فقط برو. از زندگیم برو بیرون.
شراب گازدارتو بردار و مثل بقیه پرواز کن برو.
من بهت نیازی ندارم.
اوه، نه.
باید از اونجا دور شی، رفیق.
پس چرا هنوز اینجایی؟
میدونی جوئل اسبابکشی کرده، درسته؟
اوه، واقعاً؟ کرده؟ بیخیال.
یه دونه سریع، و قول میدم خیلی خوبش کنم.
نه، ممنون. تو در حدّ من نیستی.
باشه.
راستی، ولی.
راستی، بدون فشار،
ولی اتفاقاً جوئل الان کجا زندگی میکنه؟
اوه، نه.
لعنتی.
لوئیز؟ سلام؟
سلام، بابا. داشتم بهت زنگ میزدم!
آره. ببخشید. داشتم، اِم...
کجایی؟
بانک.
باشه، ببین. گوش کن، لوئیز،
اوضاع با مادرت-- اِم...
تو باید-- ببخشید. میتونم--
میتونم بعداً بهت زنگ بزنم، لطفاً؟ لوئیز؟
هی.
جوئل؟
جوئل؟
بارداری؟
نه. برای تأیید نیاز به آزمایش ادرار داریم
قبل از اینکه بتونیم اشعه ایکس بگیریم. ولی من باردار نیستم.
تا حالا باردار بودی؟ نه.
من سه ساله رابطه جنسی نداشتم.
چرا نه؟ این یه سؤاله
تو دفترچه یادداشتت؟
میزان دردت چقدره؟
خب، گوش کن...
ما چند تا گزینه داریم.
تو سر استخوان مفصل رو شکستی
جایی که استخوان ران به لگنت میرسه.
باسنت... باسن من؟
گویِ باسنت.
صبر کن، من باسَنَم شکست؟ مثلِ یه...
برای یه زن تو سن شما رایج نیست.
بیشتر مادربزرگای ما هستن که به این عمل نیاز دارن.
هوم. میتونیم از پین و پیچ
برای سمت راست استفاده کنیم،
یا اینکه کلاً لگن رو عوض کنیم.
هوم. دکتر آکوئینو... دکتر رایت هستم.
آهان، بله. بله.
اوه.
فقط دکتر رابرت رایت.
جراح مهمان، هر یه سهشنبه درمیون اینجام.
چه برنامه کاری خوبی.
بهتون وقت میدم که تصمیم بگیرید.
اگه پینگذاری کنیم، باید مراقب نکروز باشیم.
یعنی وقتی که استخون شروع میکنه به از بین رفتن،
چون فلز جلوی جریان خون رو میگیره.
من خیلی جوونم که بمیرم!
شما زندهی زندهاید.
نگران نباشید، خانم گلد.
میتونم کمکتون کنم؟ چیزی هست--
کسی هست که براتون زنگ بزنم؟
هیچکس نیست.
اوه! اوه!
این چه لحنیه؟
من اون زبون رو بلد نیستم.
ببخشید.
میشه انقدر به من خیره نشی؟
خل و چل.
ادامه بده.
خیلی سخته.
نمیتونم. ادامه بده.
نمیخوام. حوصلم سر رفته. چرا مجبورم میکنی؟
خب، خودت بودی که میخواستی یاد بگیری.
ولی من داغونم. اوه، نه، نگو داغونم.
م-ن د-ا-غ-و-ن-م.
همه اولش د-ا-غ-و-ن-ن.
همه.
تنها فرقش اینه که بعضیا ادامه میدن.
هی.
میشه کمش کنی؟
کمتر، کمتر.
میفهمی؟ آخه، امم...
خیلی بلـ... بلند!
باشه، ببین، تو الان صدا رو زیادتر کردی.
ما داریم خوب میشیم!
برای خوب شدن به سکوت نیاز داریم!
اصلا من...
باشه، خیلی خب.
دیگه چارهای برام نذاشتی.
چی شده؟ یه خانمی اتاق بغلی هست
که تازه تخمدانهاشو عمل کردن.
صدا تلویزیونو کم نمیکنه.
هی!
این اصلا خوب نیست. خوب نیست.
فکر میکنید میشه برم یه اتاق خصوصی؟
ما تو مراحل کاملاً متفاوتی از رشد هستیم.
باشه، الان دیگه اسم این کارو میذارم حمله
با یه اسلحه تقریباً مرگبار.
جویس! گوش کن، این فقط...
نه. ...برای اینکه بتونیم جابجات کنیم. آره.
همه چی خوب میشه. خب؟
پس، هر چهار ساعت دو تا پرکاست میخوری،
و بعد دو تا کولِیس
وقتی پرکاست باعث یبوستت شد.
اینم آمپول رقیقکننده خونته.
یکی از اینا رو تو چربی شکمت تزریق میکنی
هر ۲۴ ساعت به مدت دو ماه آینده
برای اینکه خونت لخته نشه.
ممنون.
کسی میاد دنبالت؟
هنوز اینجایی؟
همین الان دارم میرم. آخ.
و به اون چیزا آویزون نشو، عزیزم.
وگرنه عصباتو از کار میندازن،
و بعدش... زیربغلای بی حس. بدنم داره میمیره!
آره. باشه، فهمیدم.
کارت شناسایی، لطفا. بله. اینم هست.
میتونم برم؟
خیلی خب. پس بله.
چطوری اینجـ... وای خدای من!
ببخشید. اممـ...
لازمه براتون لیفت بگیریم؟
چون امروز لیفت سفارش ندادی.
اوکیه.
وای، چه صدای خندهداریه.
مثلاً، خب، مثل چسب، مگه نه؟
افتادن عصا.
کنده شدن چسب.
صداهای عجیب.
یکی دیگه...
اه! منو دید؟ چی؟ کی؟
اون پیرزن اونجا.
اونیکه انگار میخواد منو بکشه.
ما تو بیمارستان هماتاقی بودیم، ولی خیلی سر صدا گیر میده.
اون ترسناکه. این آنتونیناست.
اون بدقلق فیزیوتراپیه.
اون...
No comments yet. Be the first to leave one.