The first 160 lines.
سالی که گلن لیتبایت در کنار سافنتیت نیکس گذروند تاثیر زیادی روش داشت.
گلن به هیولاها و شیوه ی زندگیشون علاقهمند شد،
و سر انجام اولین انسانی شد که در خوابگاه هیولاهای دانشگاه زندگی کرد.
ببخشید... من از امروز قراره اینجا باشم، گلن لیتبایت هستم...
یه دیدار دوباره ی غیر منتظره.
چند سال بعد، اون دو نفر از زیردست استادشون کتولی سکوئیلی فارغ التحصیل شدن.
و درمانگاه لیتبایت رو افتتاح کردند.
با این حال...
به نظر میرسه من باردار شدم!
دکترِ دختران هیولایی
هیولایی دختران دکترِ
m 70 316 l 98 316 98 324 70 324
m 149 308 l 149 277 157 277 158 308
m 149 308 l 149 277 157 277 158 308
m 70 316 l 98 316 98 324 70 324
Ken Blake & Mikazuki
: ترجمه از
Monster Girl Doctor
!پرونده4 لامیایی با درد بی درمون
ولی این غیر ممکنه، سافه.
تو چطور میتونی باردار بشی؟ لامیا ها تخم گذارن.
وای من!
بذار یه نگاهی بندازم.
چی اون زیره؟
دکتر! این سوالا چیه میپرسی؟
بی تربیت.
تخم؟
یکی از دوستام اینو گوشه خیابون پیدا کرد و یه راست آورد اینجا.
نمیتونستم همینجوری بذارم باشه، گفتم یکم گرمش کنم.
ولی این تخم باروری نشده.
احتمالا یه هارپی مونث تازه کُرچ شده.
چی شده؟
بیرون! آدم!
یه عالمه!
حمله به درمونگاه اونم توی شب؟
حتما در جریان نبودن که یه لامیا هم اونجاست!
ممنونم سافه، ولی اونا کی بودن؟
از اون جایی که از قبل با محل آشنایی نداشتن،
احتمالا شما رو با کونای-سان دیدن و فکر میکنن شما همکارشید.
یعنی همون برده فروشایی هستن که دنبال کونای-سان بودن؟
بله، احتمالا هم قصد داشتن که شما رو گروگان بگیرن!
مگه این که من بذارم!
سـ-سافه آروم باش.
گمونم نتونیم شب به درمونگاه برگردیم.
بیا بریم به شورای شهر.
مطمئنم اگه همه چیز رو به کونای-سان توضیح بدیم...
احتیاجی نیست.
کونای-سان.
از مامورای گشت شنیدم که این افراد به سمت درمونگاه میرفتن.
و خوبه که سالمین.
پس همونان.
آره، همون برده فروشایین که دنبالشون بودیم.
اونا داشتن هارپی ها رو برای قاچاق میدزدیدن.
برای قاچاق؟
آره
اونا هارپی های ربوده شده رو مجبور میکردن تخم بذارن،
بعد اون تخم ها به آدم هایی میفروختن که سلیقه غذایی شون سوال بر انگیزه.
چه وحشیانه.
در این صورت...
اینم یکی از همون هاست؟
مطمئنا هست.
وقتی متوجه بشن، میان دنبالتون.
کونای-سان، ما در خواست محافظت داریم.
ممکنه به مامورای گشت دستور بدین-
خیر، ممکن نیست.
غیر ممکنه!
همراه من به آبراهه ها بیاین.
پس شما دارید یه عملیات بزرگ رو پیش میبرید تا امشب برده فروش ها خودشونو نشون بدن،
و بیشتر ماموراتون الان درگیر این عملیاتن؟
درسته، برای همین کسی رو نداریم تا از شما محافظت کنن.
که یعنی تنها گزینه ای که برای حفظ امنیتتون دارین موندن نزدیک منه.
آره، ولی نه اینکه مجبورمون کنی باهات به پایگاه دشمن نفوذ کنیم!
لازمه یادآوری کنم ما دو نفر غیرنظامی هستیم؟
بخوام رو راست باشم این بهترین گزینه است.
آخه...
چی؟ شما هم میایید، دکتر گلن؟
لولالا! تو اینجا چی کار میکنی؟
تو راه توضیح میدم، فعلا سوار شو.
سکالدی-ساما.
خب! بریم که رفتیم!
سکالدی-ساما، چرا لولالا باید این قایق رو بکشه؟
بانو دراکونس میگن این بخشی از قراردادمونه.
در ازای اینکه به لولالا مجوز اجرا توی محوطه مرکزی شورای شهر داده شده،
اونم توی برخی موارد خاص موظفه توی ماموریت هایی به ما کمک کنه.
یعنی شما از وضعیت ضعیف اقتصادی لولالا سوءاستفاده کردید.
پزشک گلن! چطور جرات کردی؟
الان با سکالدی-سان حرف می زدم!
میگه منکرش نمیشم.
ولی حقیقتش لولالا برای این کار خیلی مناسب بود.
از اونجایی که معمولا توی محوطه ی مرکزی شوراست،
این که با ما روبرو بشه کاملا طبییعیه.
برای همین جلسات متعددمون در رابطه با این مسئله از چشم قاچاقچی ها پنهان موند.
بهش به طور شایسته ای پاداش داده میشه.
من مطمئنم که لولالا خودشم با این شرایط موافقه.
ولی لولالا هنوز یه دختر جوونه، و این که تازه بیماریش تموم شده!
به عنوان پزشکش نمیتونم اجازه بدم تو چنین ماموریت هایی...
هی، برای چی شما کاسه داغ تر از آش میشی؟
از این که نگرانمین ممنونم، ولی همونطور که کونای-سان گفت،
من با رضایت کامل این کار رو قبول کردم.
و سکالدی-ساما هم بهم گفته اگه اوضاع خطرناک شد شنا کنم و برم.
ولی...
در ضمن، بچه هم نیستم! خودم میتونم تشخیص بدم از پس چه کار هایی بر میام!
خیلی خب لولالا، اگه خودت این طور میگی، من در جایگاهی نیستم که اعتراض کنم.
آفرین، قربون دکتر چیزفهم!
خیلی خب، میخوام یکم سرعت رو بیشتر کنم!
دکترِ دختران هیولایی
هیولایی دختران دکترِ
Monster Girl Doctor
مخفیگاه قاچاقچی ها روی یه تیکه زمین قدیمی میون آبراهه هاست.
ما برای آسایش هیولاهای آبزی نوسازی های زیادی رو زیر آب انجام دادیم،
ولی بیشتر مناطق روی آب دست نخورده موندن.
اینجا بود که تونستن یه راهی پیدا کنن.
بانو دراکونس هم از این که این بخش رو نادیده گرفتن پشیمونن.
ولی هر چی هست امشب تموم میشه.
برای همین لازمت داشتم تا اعضام رو دوباره بخیه بزنی.
چطور میخواید به پایگاهشون نفوذ کنید؟
مامورای گشت هم درگیرن نه؟
اونا الان هم تو موقعیت هاشون مستقرن.
نگهبانا از جلو حمله میبرن و توجه دشمن رو جلب میکنن.
ما هم از این موقعیت استفاده میکنیم و از پشت به پایگاهشون نفوذ میکنیم.
ماموریت ما آزادسازی هارپی های اسیر شده است.
فهمیدم.
ولی این که لولالا و دکتر گلن رو درگیر قضیه ای به این خطرناکی کردی...
الان گفت«عذر میخوام.»؟
همین که از زیر اون پل رد شدیم نزدیک مقصد میشیم.
بالاخره وقتش رسید.
سرتونو بدزدین!
تیر؟
همینطور پایین بمونین!
کونای-سان!
نگران نباش! من درد رو حس نمیکنم.
آره، ولی اینطوری...
انگاری تو بد هچلی افتادی دکتر!
راستش یه سر اومدم درمونگاه دکتر رو ببینم،
که دیدم توسط یه سری اراذل مورد حمله قرار گرفته!
منم دنبالشون تاختم تا اینکه چندتا قاچاقچی با تیر کمون جلوم ظاهر شدن!
مایه ی ننگ اسم خاندان سکیتیا خواهم بود اگه نیزه ام رو دست نگیرم!
تیسالیا-سان!
چقدر حرف میزنی!
بعدشم تو برای چی نصف شب باید بیای دکتر رو ببینی؟
این ها رو بسپرید به ما.
شما برید جلو،دکتر و بقیه!
خیلی ازتون ممنونیم!
لطفا مراقب خودتون باشید!
اون نشان خاندان سکیتیا است!
قنطورس ها در واقع هیولاهای مزدورن!
اگه بخوام در حقشون مهربون باشم میتونم جنگ افروز صداشون کنم!
بعنوان یه همکار ازتون میخوام سر راه ما قرار نگیرین.
شماها بدون جنگیدن نمیتونید دووم بیارید!
انسان ها و هیولاها نباید هیچوقت کنار هم زندگی کنن!
این همه اش یه رویایی بچگانه است!
هیولاها و انسان ها باید از هم بیزار باشن! با هم بجنگن و هم رو بکشن!
مگه نه؟سکیتیا!
ببینم تو تموم این مدتی که توی لیندوورم بودی چشات کور بود؟
چی؟
من دارم ازت میپرسم که چه چیزی توی این شهر
که انسانها و هیولاها در کنار هم زندگی میکنن، دیدی؟
نژادپرستی رو کنار گذاشتن و دارن از همدیگه حمایت میکنن
.همدیگه رو به رسمیت شناختن، به همدیگه کمک میکنن
وقتی به این حقیقت که برشهر حاکمه فکر کنی، متوجه میشی !که این تویی که داره در رویاهاش زندگی میکنه
No comments yet. Be the first to leave one.