The first 200 lines.
آنچه در «خون فاسد» گذشت
اداره کردن همهچیز به تنهایی، مشکلات خودش رو داره
مشکلاتی که حتی فکرش رو هم نمیتونی بکنی
من واسه هیچکسی کار نمیکنم
اونا میخوان بریم سراغ فنتانیل
چند گرمش میتونه یه نفر رو بکشه
تو با تنها کاپویی ازدواج کردی که میخواد
احساساتش رو با زنش در میون بذاره
چی برام داری؟ هیچی
کل محموله دکلان الان دست ماست
عالی بود
باید برام ۲ نفر رو پیدا کنی. بذار حدس بزنم، دوقلوها؟
موادتو گرفتیم، قراره شهرت رو هم بگیریم
شنیدیم به یه سری مشکلات کوچیک خوردی
مهلت پرداخت ما هنوز همون تاریخ قبلیه
مفهومه
اگه توی پیشنهادم تجدید نظر کنی
محمولهات رو پس میدیم
منو خیلی اشتباه شناختی
بیا پایین
رز، یهو نیاز به یه جا واسه موندن پیدا کردم
کسی اینجا دنبال من نمیگرده
باید دکلان رو پیدا کنیم. میخوام سرش رو زیر آب بکنم
باید قالِ این قضیه رو بکنیم
دکلان کجاست؟
نمیدونم
اون کجاست؟
نمیدونم
بگو کجاست تا همهچیز تموم شه
نمیدونم
همونطور که میتونی تصور کنی، دکلان زیاد از خودش ردی باقی نمیذاره
واسه همین آدمهایی داریم که کارشون ردیابی بقیهست
و تنها چیزی که فهمیدن این بود که امسال، یهو
شروع کرده به ملاقات با تو توی زندان، اونم هر هفته
و بعدش هماهنگ کرده که موقع آزادی مشروطت
با اون زندگی کنی
واسه یه برادرزاده، این کارا خیلی زیاده، نه؟
دکلان کجاست؟
اون کجاست؟
بسه! بس کنید
بس کنید! من نمیدونم
فقط بهم گفت که مدام جاشو عوض میکنه
نمیدونم کجاست! نمیدونم
این تنها باری بود که دیدمشون
گمشون کردی. - دکلان، من
گمشون کردی
بعدِ جلسه تعقیبشون کردم
هر کدوم ماشین خودشونو داشتن با یه بدل
مثل بازی قایمباشک بود، اصلاً انتظارشو نداشتم
پیداشون میکنم. نگران نباش
نه که تا حالا دیده باشم نگران بشی
یا پلک بزنی یا بخوابی
دیگه چی دستگیرت شده؟
دومنیک و انزو هر روز همدیگه رو میبینن
همون کارهای همیشگی گانگسترها
کلی بخور و بخواب و قهوه
لوکا هم ورزش میکنه و خوشگذرونی
زندگی مجردی دیگه
ناتس هم خونه میمونه تا مراقب بچه باشه
تا زنش بتونه بره یوگا یا ناخنشو درست کنه
دفعه بعد که دیدمشون، ته و توی قضیه رو درمیارم
این برای توئه. خیلی خب
هر وقت اطلاعات جدیدی گیرم اومد، روی سرور شخصیم آپلود میکنم
باشه. رجی چطوره؟
خوبه. ممنون که پیگیرش بودی
دیدم چه داروهایی مصرف میکنه
یه دوستدختر داشتم که اونم کلی از این چیزا مصرف میکرد
کنار اومدن باهاش سخته
نمیتونی همه بار این مسئولیت رو تنهایی به دوش بکشی
ممنون، مامانبزرگ
این داستانی که برادرزادهات برامون تعریف کرد واقعاً برانگیزاننده بود
خواهرت توی ۱۸ سالگی به خاطر اوردوز میمیره
هیشکی برات باقی نمیمونه
بعد سالها بعد، رجی از توی زندان باهات تماس میگیره
اون خواهرت رو نمیشناخت و تو هم روحت خبر نداشت اون وجود داره
ولی اون پیدات کرد
و به همین سادگی، دیگه تنها نیستی
من به ندرت پیش اومده که بیشتر از چند هفته
از برادرم دور باشم
اصلاً نمیتونم تصور کنم چه حسی داشته
چی میخوای؟
میخوام این بساطی که بینمونه تموم شه بره
بهت قول میدم، به حرمت پیوند و حرفمون، اون زنده میمونه
اعتبار خانواده ما
روی پایبندی به قول و قرارهامون بنا شده
خفه شو
پشیزی واسه این حرفات ارزش قائل نیستم
میکشمت... تیکهتیکهات میکنم
بعدش هم برادرت رو میکشم
اون وقت هر چی داری و نداری رو از چنگت درمیارم
نه، همچین غلطی نمیکنی
یالّا بریم
تا چند لحظه دیگه مختصات برات فرستاده میشه
اگه میخوای زنده بمونه
ساعت وقت داری خودت رو معرفی کنی ۳
تا اون موقع، شکنجهاش ادامه داره
لعنتی، لعنتی، لعنتی
چی شده؟
دکلان، چی شده؟
کلاً ۳ ساعت وقت دارم رجی رو نجات بدم
دکلان، چه خبر شده؟
بچه ناتس چند وقتشه؟
اوم، حدوداً یه سال؟ چطور مگه؟
بهم اعتماد داری؟
البته، هر کاری از دستم بربیاد
ماشینت رو لازم دارم
صندلی بچه رو هم همینطور
یه سری خط قرمزها هست که هیچکس نباید ازشون رد بشه
آره، و اونا رد شدن
تقریباً ۳ ساعت گذشته
اگه میخوای این کار رو بکنی، باید راه بیفتی
گوش بده ببین چی میگم، خب؟ دارم حرف میزنم
آره، ۳ ماه پیش بهم قول دادی که تموم میشه
وقتی پشت تلفن با مدیرت حرف زدم
ببین، ۲ ماه پیش اونجا بودم، خب؟
و با یه نفری به اسم بریانا یا یه همچین چیزی حرف زدم
هی! هی! صدامو میشنوی؟
اگه میشنوی سرت رو تکون بده
میدونی من کیام؟
میدونی؟
گوش کن چی میگم
ترزا و کریستین
یکی رو که برام خیلی عزیز بود دزدیدن
رجی
از این قضیه خبر داشتی؟
خبر داشتی؟
نه
میدونی چیه؟ حرفت رو باور میکنم
حالا، اگه موضوع فقط موادی بود که ازم دزدیدن
الان اینجا نبودم، ناتس
ولی اونا زیادهروی کردن
دومنیک و بابات
اونا هم همچین کاری میکردن؟
نه. نه، نمیکردن
و حالا من باید جلوشون رو بگیرم
و خانوادهات فقط از یه راه حرف گوش میدن
پس، چیزی که میخوام اینه
میخوام رجی صحیح و سالم برگرده
میلیون دلار بابت موادی که دزدیدین میخوام ۵
هر چی میگم انجام بده تا همهچیز سریع و راحت تموم شه
ناتس
اصلاً دلم نمیخواست الان اینجا باشم
واقعاً نمیخواستم
نمیخوام کاری رو که قصد دارم، انجام بدم
این کار واسه منم سخته
ولی نه به سختیِ چیزی که قراره سرِ تو بیاد
بابا. بیا بهش زنگ بزنیم
سلام پسرم! داشتم فکر میکردم
انزو، حرف نزن. دکلانم
خوب به حرفام گوش کن، انزو
پسرم کجاست؟
اون دوقلوها برادرزادهام رو دزدیدن
چی داری میگی؟ دارن شکنجهاش میکنه
داری درباره چی حرف میزنی؟
فوراً بهشون زنگ میزنی و میگی تمومش کنن
میخوام صحیح و سالم برگرده
این موضوع هیچ ربطی به ما نداره! چه اتفاقی افتاده؟
وگرنه دیگه هیچوقت رنگِ نوه زنده و سرحالت رو نمیبینی
بهش دست نزن! کثافتِ پستفطرت
داری چه غلطی میکنی؟
کمک! بابا! بابا، داره آدامو رو میبره
وایستا! وایستا! برگرد پای تلفن
وایستا! وایستا
پوشک، شیرخشک و غذا
آخی، هنوز آرومه. خوبه
خب، نقشه چیه؟
نمیتونی همینطوری با یه بچه تو خیابون بچرخی
یه متلِ قراضه ۵ مایل اونطرفتر، سمت شرقه
پاتوقِ راننده کامیونها و خیابونگرداست، اما
نه. نه، حتی متلهای قراضه هم دوربین امنیتی دارن
میرم تو پناهگاه بابی میمونم. اونجا میتونم دووم بیارم
وقتی قضیه جدی بشه، همهچیز خیلی سریع پیش میره
شلی، اون صندلی بچه و ماشینت رو لازم دارم
قول میدم هر دو رو صحیح و سالم بهت برگردونم
دکلان، ۲ ساعت راهه
باید غذا بخوره. باید پوشکش عوض شه
خب، من
تو یه گانگستر کلهخوری
که حاضرم جونم رو هم واست بدم
ولی مادر که نیستی
بریم
چرا هنوز اینجاییم؟ اصلاً چرا داریم فک میزنیم؟
هر چی میخواد بهش میدیم و تمام
پس لطفاً بهم بگو این عوضی کجاست
تا بتونیم قالِ این قضیه رو بکنیم، خواهش میکنم
ایگنازیو، نباید بذاریم دکلان برامون تعیین تکلیف کنه
چرا، باید بذاریم! اون داره شرط و شروط میذاره، متوجهی؟
پسرم دستِ اونه، اونوقت چی میخواد؟
برادرزادهاش و پولش رو
پس حدس بزن چی میشه، همشو بهش میدیم
این یه مذاکرهست، خب؟
ما یه پیشنهاد دادیم، اونم یه پیشنهاد متقابل داد؛ حالا نوبت ماست
این مذاکره نیست. جنگه
و تو شروعش کردی، خب؟
بهت گفتیم این کار رو نکن ولی بازم انجامش دادی
حالا دکلان تلافی کرده، اونم خیلی سخت
پس الان بهم میگی رجی کجاست
کجاست؟ صبر کن! صبر کن
دام، میتونیم ۲ میلیون از شرطبندیها جور کنیم
یه میلیون هم توی گاوصندوق دارم
No comments yet. Be the first to leave one.