David Spade: Nothing Personal

David Spade: Nothing Personal

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

David Spade Nothing Personal 2022 1080p NF WEB-DL DDP5 1 x264-KHN
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian David Spade: Nothing Personal 2022 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

webdl
Published on: 2025-12-06
Downloads: 9
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

اوهو!

آره.

آره.

باحال بود.

ممنون، مینیاپولیس.

بفرمایید بشینید.

خوشحالم که میبینمتون.

ممنون، بالکن. لطف دارید.

ممنون که اومدین و نصف قیمت دادین.

خیلی ازتون ممنونم. خب...

امروز یکی می‌خواست بغلم کنه.

یعنی، میدونم دارم مثل یه عوضی حرف میزنم، ولی

این خانم مسن خیلی مهربون بود،

و اون منو دید، و هر دومون خشکمون زد، و گفت: "اوه، نه."

"وایسا ببینم."

"نه، شما شخصیت معروفی هستین؟"

و من گفتم: "بله، هستم."

و اون گفت: "بغلم کن."

من گفتم: "اوه، نه."

نه به خاطر اینکه دوست ندارم،

فقط من وحشت دارم.

می‌فهمی چی میگم؟

هنوز کی بغل می‌کنه آخه؟

من گفتم: "اوه، شاید بتونم فقط با یه مشت زدن کارو تموم کنم."

اون گفت: "نه. بیا اینجا."

"من آدم بغل‌بگیری هستم."

اون بازوهاشو به اندازه هشت فوت باز کرد،

و برای از پا درآوردن اومد، و من تسلیم شدم.

من گفتم: "باشه. بیا تو بغل. بیا هر دومون بمیریم. یالا."

آخه من نمی‌دونم چه خبره، و اون گفت... من نمی‌دونم...

ولی اینقدر من پارانوئیدم.

و راستی، اون جمله قدیمی "من بغل‌بگیرم." می‌شه جمعش کنیم؟

یعنی، دیگه جواب نمیده.

من بغل‌کنم و دیگه هیچی؟

هیچ سوالی هم پرسیده نشه؟

این دیگه نباید کار کنه، به دلایل مشخص.

و قطعا با مردا دیگه کار نمی‌کنه، احتمالاً به صد دلیل.

یعنی، عموی منم اینجوریه.

"بیا دیگه. بیا اینجا!"

"من اهل کون گرفتن‌ام، بیا تو!"

"اوه، اون باسَنِ قرِی رو بده!"

"نه. مشکلی نیست."

"من فقط اهل کون گرفتن هستم."

"جفتک ننداز."

"نه. من کون می‌گیرم، و خوشم میاد."

"نه. ما اون تیکه‌ش رو می‌فهمیم."

"من یه آدم قدیمی‌ام."

"این جزو جذابیت‌های منه."

"من اهل دست‌مالیِ جاهای تنگ‌ام."

"و این کاریه که من می‌کنم."

"فقط یه کم با بند انگشت."

"حتی حسشم نمی‌کنم. من عصب ندارم."

"نمی‌تونی عصبانی بشی."

"از خانواده‌ام بپرس. همیشه همین کارو می‌کردم."

"من دوست دارم هرازگاهی یه دستی به باسَن بزنم، و همه هم اوکی بودن."

"نمی‌خوام تغییر کنم. اینقدر... 'روشنفکر' نباشید. یالا."

ولی آره، فکر کنم دیگه تموم شده.

ولی من اهل کالیفرنیا هستم...

...و، ام، نمی‌دونم شنیدید یا نه،

ولی ما الان تو سومین سال قرنطینه دو هفته‌مون هستیم،

و داره خیلی بد پیش میره.

ام...

قرنطینه خیلی دردسرسازه

چون حدود شش ماه که ازش گذشت، من گفتم،

"خب، خبری از قرنطینه دو هفته‌ای نشد؟ کسی چیزی بهتون نگفته؟"

"آخه من هنوز تو خونه‌ام."

و بعد استاندارمون اومد،

و گفتن که قراره یه کنفرانس مطبوعاتی داشته باشه و اعلام کنه که همه چیز رو باز می‌کنه.

تمام چیزی که من می‌خوام رستورانه. واقعا، بقیه چیزا برام پشیزی ارزش ندارن.

من گفتم: "عالیه."

"بذارید رستوران‌ها رو باز کنیم."

پس اون میاد تو تلویزیون،

وقت تلف کردنِ محض بود، چون میگه،

"از دوشنبه، ما رده بنفش رو اجرا می‌کنیم."

من گفتم: "محشره."

"هیچ ایده ای ندارم چیه. بزن بریم."

"از دوشنبه، ما معدن سنگ رو باز می‌کنیم."

"تعمیرگاه‌های کمان‌سازی."

"چی گفت؟"

"گفت کمان‌سازی؟"

"مراکز دکوپاژ."

"پناه‌گاه‌های کرم‌ها."

چه کوفتی داره میشه؟

چه خبره؟

چیزی در مورد رستوران‌ها؟ "نه، اون رده نارنجیه، اون..."

"این رو نمی‌دونید؟ شما..."

"اون یه سال و نیم دیگه ست، ولی..."

چه حوصله سربر.

و بعد از اون چند ماه بعد، یه زمزمه‌هایی از واکسن بود.

یادتونه؟

آمپول، آمپول، آمپول.

فایزِر، فایزِر. نمی‌دونم چطور تلفظش کنم. فایزِر.

ولی بعدش،

از ناکجاآباد بعد از این همه مدت، مثلاً یک سال،

ناگهان سه تا واکسن همون روز اومد.

یکم مشکوک. برام پشیزی اهمیت نداشت.

من حاضرم بی‌خیال بشم. بهم آمپول بزن. بیا بریم غذا بخوریم.

I'm willing to look the other way. Jab me. Let's go eat.

می‌دونی چی میگم؟ یه کم ناجوره.

همون هفته.

پایه‌ام. برام مهم نیست.

بریم!

و واقعاً، یه مدت شبیه یه مسابقه اسب‌دوانی بود.

چون انگار که: "فایزر داره میاد."

"فایزر انگار قراره اول بیاد بیرون."

"اوه! مودرنا داره از اون گوشه میاد. مودرنا، مودر--..."

"این کیه؟ آسترازنکا داره از یه تار مو جلو می‌زنه!"

خلاصه، فایزر برنده میشه،

و بعد فایزر میاد بیرون، و طرف داره اعلامش می‌کنه.

و خیلی افتخار می‌کنن، میگن: "ما فایزر هستیم."

"ما ۹۰٪ اثربخشی داریم."

و من میگم: "چی گفتی به من؟"

به خدا. فکر کردم داره "efficiency" رو اشتباه می‌گه،

چون من کالج محلی رفتم.

من هیچی نمی‌دونم.

و به دوستم گفتم،

"این احمق سه بار پشت سر هم اشتباه گفت،

و هیچ‌کس هیچی در موردش نگفت."

"ما فایزر با ۹۰٪ اثربخشی هستیم، و باید باشیم

در منفی ۴۵۰۰۰ درجه زیر صفر."

و من میگم: "اشکالی نداره."

ببین، یه کم قلق داره، اشکالی نداره.

مثلاً، یخچال من تا چند درجه میره؟

نمی‌دونم. ولی می‌دونی چیه؟ من قبولش می‌کنم.

روز بعد،

"ما مودرنا هستیم."

"ما ۹۵٪ اثربخشی داریم."

اوه.

"و ما دمای اتاقیم."

آها.

دارم گوش میدم.

روز بعد، "ما آسترازنکا هستیم."

"ما ۹۶٪ هستیم."

"و ما یه بمب حمام هستیم."

وای خدا!

پایه‌ام.

اون یکی خیلی راحت به نظر میرسه.

درست شد.

و بعد، دکتر بداخلاق. دیگه یه جورایی از دستش کلافه‌ام.

یعنی، بی‌ادبی نباشه، فقط

ضدحاله.

همش داره اخبار بد رو سرم می‌کوبه.

اصلا اخلاق دکتر بودن نداره. هر بار منو می‌بینه، انگار که:

"چی فکر می‌کنی؟" "بدتر میشه."

"اگه قرار باشه بدون هیچ اطلاعاتی حدس بزنم،

شرط می‌بندم بدتر میشه."

"همه چی از بد به بدتر، می‌رسه به گند."

مهم نیست چی بشه. من میگم: "لعنتی!"

"هیچ امیدی هست، رفیق؟ بیا یه کم تنوع بدیم."

"نظر دوم؟"

"نه، من دکترتم، و اوضاع بده."

و بعد، اونا همیشه یه آمار لحظه‌ای از مرگ و میر تو گوشه دارن،

که وحشتناک بود.

من با دستم جلوشو می‌گرفتم چون خیلی رو مخ بود،

و انگار تلتون جری لوئیس بود. ما میگیم: "تیفانی، پخش کن."

"اوه، به یک میلیون رسیدیم!" انگار...

این حس خوبی بهم نمیده.

بداخلاق. و اون همیشه میگفت: "اوه، راستی..." هی ادامه می‌داد،

"یه موج پنجم در راهه. بهت هشدار میدم، موج پنجم."

و یه موج پنجم هم اومد، و اون داشت ذوق‌مرگ می‌شد.

اون خیلی خوشحال بود که راست در اومد.

من میگفتم: "لعنتی!"

اون میگه: "دوباره برگشتیم تلویزیون! آرایش. بزن بریم. رینگ لایت."

"اوه، قراره بد باشه. موج پنجم."

"بدتر از راکی ۵ میشه."

نه، نیست.

بدتر از راکی ۵ نمیشه. چی داری میگی؟

ولی صداش واقعاً شبیه مربی توی راکی ۵ بود.

"این یکی برای همیشه بهت آسیب می‌زنه، راک."

"برای همیشه و قراره بفرستدت تو کیسه جسد."

سه نفر راکی رو می‌شناسن.

راستش...

راستش، وقتی شنیدم، اِم...

وقتی رفتم لس آنجلس، یه شایعه در مورد استالونه شنیدم

چون، می‌دونی، حدس می‌زنم پارسال اون...

اون متهم به یه سری قضیه‌های "می‌تو" (Me Too) شد.

و نمی‌دونم حقیقت داره یا نه، ولی اون خبرش پخش شد.

و بعد یادمه وقتی اومدم شهر،

یه شایعه احمقانه در موردش شنیدم

که این بود: "اوه، اِم، چیزش کار نمی‌کنه."

چیزش کار نمی‌کنه. درست شنیدی.

و من... مثلاً تو یه مهمونی کِگ بودم و میگفتم:

"چی شد؟"

و اونا میگن: "آره، چون تو رمبو ۳، حدس می‌زنم استروئید مصرف کرد، یا..."

می‌دونی، که من دیدمش. بهت نمیگم چی میشه، ولی...

و حدس می‌زنم...

و علاوه بر این... مسخره‌ست، این چیزی بود که گفتن،

"اون، اِم... اونجا یه پمپ داره."

"مثل پمپ عطر رو کمرش که اونو بالا بیاره." من میگم،

"ممکنه--؟ محاله."

من میگم: "محاله این حقیقت داشته باشه چون منم یکی داشتم."

کی نمی‌خواست؟

سه تا به من بده. چند تا هم یدکی بده.

خب، چرا که نه؟

یعنی، چقدر عالی!

فقط تصورش می‌کنم تو یه مهمونی اون موقع‌ها.

یه خانمی تو عمارتش داره.

اون میگه: "هی. بعد از این، اِم، نوشیدنی، شاید ما، اِم،"

بریم بالا اتاق خواب اصلی."

چی، چی، چی؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left