The first 200 lines.
illusion مـترجـم: امـیرعلـی
کوهستان تیرانیس قلمروی آنون
چیزی نمیبینی؟
.قربان
.آره، همونجاست
!واگنها رو رها کنید !میریم بالا
!واگنها رو نگه دارید
.پرچم رو نشون بدید
.پرچم رو نشون بدید
.ما اهالی برگ هستیم
.خصومتی باهاتون نداریم
بر اساس معاهدهی تِین بین قلمروی مفتخر شما
،و جمهوری برگ
این ملک بدین وسیله توسط سواره نظام لایت 13اُم
مصادره میشه
.برای استفاده در دفاع از این سرزمینها
خط تلگرافی که از نزدیکیهای اینجا عبور میکنه
های بریسل رو با خط مقدم مرتبط میکنه
.و برای جنگ حیاتی محسوب میشه
.به ما وظیفهی محافظتش رو دادن
.اینجا مکانی مقدسه
.بر اساس مقدس بودنش رفتار کنید
.گروهبان فیلوسترات
.از این وضع خوشم نمیاد
.تمام اینجا گوشههای تاریک داره
.ساختمونها و زمینهاش رو بگردید
،به دنبال محلهای اختفا .تلهها و سلاحها بگردید
سلاح، قربان؟
باید مطمئن باشیم
پارتیزانهای پری
.به این میماسری نفوذ نکرده باشن
،اینها پناهندهان، قربان .پارتیزان نیستن
.نمیدونیم چی هستن، گروهبان
پریهای پکت دقیقاً ،شبیه پریهای خودمون هستن
درسته؟
.نمیخوام اتفاق فورت تارلینگتون تکرار بشه
.اون روز آدمهای خوب زیادی از دست دادم
روال همیشگی؟
،جدا بشی
،یه گروه از افراد رو بیاریم جفتی کار کنیم؟
.نه
.بهتره مخفی نگهش داریم
چطوره تو اطراف منازل رو بگردی؟
.من زمینها رو میگردم
.دوستانه رفتار کن
.آروم
.آروم باش
تو کی هستی؟
من پیشکار قسم خوردهی ،این کتابخونهی مقدسم
.و تو ورود غیر مجاز کردی
.خب، قصدم این نبود، خانوم
،اگه لطف کنی خنجرت رو کنار ببری .از اینجا میرم
تا برگردی پیش فرماندهات
و اینجا رو گزارش کنی؟
بهت اطمینان میدم فرمانده .به کتاب علاقهای نداره
توی این اتاق کتابهایی وجود داره
که از اولین کلماتی که گونهی .سبک مغز شما گفته قدیمیترن
و با خوشحالی تمام روز رو صرف
پاک کردن خونت از روی این زمین میکنم
قبل از اینکه ببینم توی یه موزهی برگی تخمی
.به نمایش گذاشته بشه
.خب، نیاز نیست نگران باشی، خانوم .به کسی نمیگم
.قول میدم
چرا باید بهت اعتماد کنم؟
...یا اعتماد کن
...یا من رو بکش
و این خطر رو به جون بخر که فرماندههام اینجا رو پیدا کنن
.وقتی بیان دنبال جسدم
اسمت چیه؟
.رایکرافت فیلوسترات
و شما؟
آخرین قیافهای که میبینی .اگه قولت رو بشکنی
.حالا گمشو بیرون
.میشه حس کرد که بهمون زل زدن
.این محل کیری
به خدا قسم، هیچوقت فکر نمیکردم .دلم واسه های بریسل تنگ بشه
.کل شهر بوی گند زیربغل پیسکی میده - .آره -
.حداقل اونها فاحشه داشتن - ،بلای -
حیوانی هست که حاضر نباشی بکنیش؟
.حتماً، کرب .مامانت
چیزی پیدا کردی که نگرانش باشی؟
.منم همینطور
فکر میکنی سر حرفش میمونه؟
.اون فن-ترویـه
.هیچوقت نمیشه فهمیدشون
.خوب مراقبش باش
.بله، میما
چیشده؟
.خط از کار افتاده
.با اسب رفتم ببینم
.بالای دره بُریده شده
بریده شده یا بریدنش؟ - ،چیه -
فکر میکنی تله است؟
.نمیدونم که تله نیست
.بیا یه گروه تعمیر جمع کنیم
.اون دره خیلی عریضه
تجهیزاتش رو نداریم .که ازش یه خط جدید عبور بدیم
.یه پری میتونه انجامش بده
کسی رو تو فکرت داری؟
...اتفاقاً
.آره...
.امنه
.برو منم مثل تو
.نمیخوام مدت بیشتری اینجا باشم
.میدونی، میتونی جلوتر بری
.اگه میخوای برو
برم؟
.کاری که خواستیم رو کردی چرا نری؟
.برو خونه .نیاز نیست نگران باشی
.باید نگران باشم
.کارم نگرانی بابت اون محله
.به کسی نمیگم
.از کتاب خوشم میاد
برای کودکانه؟
.یه رمنس علمیه
.یه رمان کوتاه
.قلمروهای ماه
داستانش چیه؟
یه مخترع سرکش
به ماه سفر میکنه
.و عاشق شاهدخت قبیلهی ماه میشه
،بدون شک
.مسخرهترین چیزیه که تا حالا شنیدم
.راستش کاملاً منطقیه
چطور؟
اصلاً چطوری میشه به ماه رفت؟
میخوای قرضش بگیری؟ - .نه -
.فقط کنجکاوم
خب... اون یه کپسول مهر و موم شده میسازه
و یه توپ بزرگ
که به فراتر از استراتوسفر .پرتابش کنه
.مضحکه
و یهو اون بالا آدم پیدا میکنه؟
که روی ماه زندگی میکنن؟
.بیا، بگیرش
.من خوندمش
.دفعات زیادی
خیلی لذتبخشتر از اینه که گوش بدی
.من برات توضیحش بدم
.وینیت
ببخشید؟
.اسمم
.وینیت هستم
این اطراف گرگ هست؟ - .نه -
.آروم، آروم
.اینجا بمون
.دستوره
!داریوس
!داریوس
خوبی؟
.خوبم
.کلی خونه
.مال من نیست - مطمئنی؟ -
.خوبم
.یکی رو زدم
.مُرده
.لعنت بهش
.بالای دامنه این رو پیدا کردیم
شایعاتی که بین افراد .رد و بدل میشد رو شنیدم
باورش سخته
که پکت با نفرین گرگ
،سربازهاشون رو آلوده کرده
.به هیولا تبدیلشون کرده
.ولی ماه کامل نیست
.یه جور کاتالیزوره
.باعث تغییر میشه
کسی گاز گرفته شد؟
.نه کسی که زنده مونده باشه
کاری نیست که پکت
برای گرفتن این سرزمین و اموالش
دست به انجامش نزنه؟
.خیلی خب، مرخصید
!آره
.سلام
.مراقب باش .فاصله زیاده
آره، نه؟
خوشت اومد؟ از کتاب؟
.تمومش کردم
خب؟
.خارق العاده است
،اولش به نظر یه خیال
.مستعمرهچی کوچیک و مسخره بود
یه انسان کاشف شجاع ...عاشق یه شاهدخت محلی میشه
.ولی بعد میره و میشه 20 سال بعد
و میفهمی که گویندهی داستان ...در واقع
.دخترشه که داستان رو تعریف میکنه
و تمام نیمهی دوم رو .به دنبال پدرش میگرده
عالیه، درسته؟
.و پایانش
.خدایان من
.گریهام گرفت
.خیلی خوشحالم خوشت اومد
.عاشقش شدم .واقعاً
.نگهش دار
.نه، نمیتونم .کتاب موردعلاقته
توی برگ میتونم یه کپی دیگه .ازش بخرم
تو از کجا پیدا میکنی؟
.اصرار میکنم
.برای کتابخونهات
.نمیتونم به قدر کافی ازت تشکر کنم
No comments yet. Be the first to leave one.