The first 138 lines.
،پشت درهاي بسته ،دراتاقهاي گرم در کل لندن
.همه مشغول خوش گذراني هستن
،بعضي هاش اتفاقي،بعضي هاش از رو برنامه
.و آره،بعضي هاش پول براش پرداخت شده
...وامشب
.امشب فقط دعوت شده ها مي تونن بيان
بعضي اوقات،پول دادم تا کارهايي رو .انجام بدم،که هميشه آرزوشو داشتم
.هشدار:اين سريال حاوي صحنه هاي جنسي فراوان است
خاطرات روزانه يك فاحشه فصل اول - قسمت دوم
ت
تر
ترج
ترجم
ترجمه
ترجمه و
ترجمه و ز
ترجمه و زي
ترجمه و زير
ترجمه و زيرن
ترجمه و زيرنو
ترجمه و زيرنوي
:ترجمه و زيرنويس
:ترجمه و زيرنويس س
:ترجمه و زيرنويس سي
:ترجمه و زيرنويس سير
:ترجمه و زيرنويس سيرو
:ترجمه و زيرنويس سيروا
:ترجمه و زيرنويس سيروان
:ترجمه و زيرنويس سيروان ن
من عاشق زماني هستم که علايق شخصيم .درراستاي وظايف حرفه ايم قرارمي گيره
.با کلاس ترين مهموني بزرگسالانه در کشور
اين مهموني ها فقط واسه زوج هاي واقعي .هستش،و ورود به اون مسابقه اي هستش
،شما بايد زير 40سال باشيد،تحصيل کرده
.و زيبا باشيد
.خوش اومديد،خوش اومديد
حالا،بايد گوشي هاتون،ضبطها يا دوربين هاتون رو تحويل بديد
.تا آخر شب بهتون پس بدن
يه شماره هست که در مواقع اورژانسي ازش استفاده ميشه
.که به همراه دعوت نامه در اختيارتون قرار مي گيره
.ممنون- .ممنون-
ما باهم ازدواج کرديم؟- .نه،اينطور فکر مي کنم-
يادت مي آد واسه امرارمعاش چيکار مي کردم؟
،الکساندر يرکويچ
بهترين طراح وسايل کم مصرف و تکنولوژي بازآوري انرژي
در حال حاضر داري روي يک موتور ماشين .هيبريدي اروپايي جديد کار مي کني
قسمتي از يک موتور.چه قسمتي؟- .تا الان تا اين حد از کارت خوشم نيومده بود-
و به اون خاطره که اون هميشه .از نظرمن حال بهم زن هستش
.که علت ازدواج نکردن ما باهمديگه هستش
اوه،براي امرار معاش چه کار مي کني؟- .تو اين لباس،هيچ کسي اهميت نمي ده-
.فقط براي تظاهره،من حين کار مشروب نمي خورم
.مهموني هاي بزگسالان مانند بقيه مهموني هان
اونجا يه نفره که مي خواد .مرکزتوجه ديگران باشه
.من عاشق ... پرهاتم
.ممنون
درهمين زمان آدم هاي خجالتي خودشون .رو در يه گوشه اي تنها مي بينن
جمعيت باحال که همه و ترتيب دهندگان .مهموني رو مي شناسن
.و اتاق که مهموني واقعي اونجا اتفاق مي افته
.واو
.اينجا همه چي نوبتيه
.اينجا ساکته
.هنوز زوده
من فکر نمي کنم که پوشيدن .کنيکر(يک نو ع لباس) دراينجا جالب باشه
.فقط...فقط خيلي زوده
.باشه- .من...من منتظرمي مونم-
.مي خوام نگاهت کنم
.ببينم كه بقيه مردها تورو مي خوان
،وبعداً شايد تو خونه
،وقتي که واقعاً ناميدي
.بعدش من تو رو مي کنم
.باشه
.اوه!لعنتي،متاسفم- .اوه،لعنتي-
.من واقعاً متاسفم،اون تقصيره منه- ...متاسفم،نه-
.حالت خوبه؟متاسفم- .آره،خوبم-
متاسفم که نمي تونم...مي توني که...؟ چيزي مي خواي،ار...؟
آره،مطمئني حالت خوبه؟- .آره،آره،خوبم،ممنون-
.اوه،لعنتي،من واقعاً متاسفم- .اوه-
...اون کاملاً- مي دوني خانوما کجان؟-
.طبقه پايين- .باشه،ممنون.ببخشيد-
.نه،مشکلي نيست
.من اون مردرو يه جايي ديدم
.من وقتي يه نفر آشنا رو مي بينم مي ترسم .خيلي آزاردهنده هستش
من بايد وارد دفترچه يادداشت ذهنيم بشم و همه . اونايي رو که باهاشون سکس داشتم به ياد بيارم
.يه کم زمان مي بره
.خودشه
.اون"جي لري"نويسنده هستش
.اولين رمانش زندگي من رو عوض کرد
.اون مرد،اون مي تونه زنان رو بنويسه
اما مسلماً شما هيچ وقت نبايدبا قهرمانتون .ملاقات کنيد.همه اينو مي دونن
يه واقعيت زشت رو تا حالا ديدي؟- .نه-
.اوه،افسانه ايه .منظورم اينه که،وحشتناکه،اما واقعاً عاليه
.خيلي احساس گناه مي کنم .من پروازهاي كوتاه زيادي داشتم
.به هر حال ارزونه- ...من فقط مي خواستم بگم كه-
.بابت ريختن اون مشروب معذرت مي خوام
.خودت رو ناراحت نكن
...متاسفم،من...ما قبلاً
وشراب رو همديگه ريختيم
.اوه- واقعاً؟-
...نه،نه در يك
. فقط منظورم اينه كه من يكم حواسم پرت بود
.نه،نه،من بهش خوردم- .آره-
خب شما به كجا مي خواستيد پرواز كنيد؟
.اوه،خب،ما تازه از پرتقال برگشتيم
...ما درواقع داريم تلاش مي كنيم كه بسازيم يك
رو بقيه مردم كه چيزي نريختي؟
.نه- .خوبه-
.غيرتم گل مي كرد
پس نوع كارتو اينطوريه،اينطوره؟
.ببخشيد،من اسمت رو نمي دونم- .اسمم بل هستش-
.و،آره،فرض مي كنم نوع كارم اينطوريه- .بل،اسم قشنگيه-
خيلي اسمت شبيه آدماي...آمريكاي جنوبيه،اينطورنيست؟
.تقريباً نزديك گفتي،حومه شوري همپشاير
.باشه
من بايد يه بار قاچاقي بيام حومه .شوري همپشاير
.تجارت سختيه،به هرحال،به سلامتيت
.به سلامتيت
خب،چي كار مي كني جي؟
.اوه،اين و اون- چطور مي گذره؟-
.هركاري بكني نتيجه يكي هستش
.همه چيز رو ناديده نگير،من رو خجالت زده مي كني
.مي دوني من چيكاره ام
.تو اسمه من رو قبل تز اينكه بهت بگم مي دونستي
.من قبلاً كتابهات رو ديدم- قبلاً كتابهاي من رو ديدي؟-
.خب،هر كاري مي كني فقط كتابهام رو نخون
من فكر نمي كنم تو بخواي به يه جاي خلوت بري؟
اون خيلي خوشكله،اينطور نيست؟
.بله،كاملاً
،الكساندر،مي خوام بريم يه چرخ بزنيم .اگه مي خواي توهم بيا
.نه،نمي آم
نه،من يكي از مشهورترين .ماساژ هام رو بهت مي دم
.اون ازتو خوشش مياد- اينطور فكرمي كني؟-
.آره،ولي نمي تونه توروداشته باشه
نه؟- .نه-
.چون توفقط ماله مني
.عاليه
،شب شده،ورنگها رفتن
و مهمون ها مشغول اون كاري هستن كه عصر .دنبالش بودن،به جز من
يه فرصت كه توعمرآدم يه بار اتفاق مي افته ،براي اغوا كردن جي لر
ومن اينجا به عنوان ملك يك مرد .دراين مراسم ميگساري نشستم
No comments yet. Be the first to leave one.