The first 200 lines.
چيزي ميبيني؟
نه آبجي
با چراغ همه جا رو نگاه کن
سيا...عزيزم، خوبي؟
آبجي، اينجا خيلي تاريکه
ميترسم
گوش کن سيا
تو يه دختر خيلي شجاع و قوياي ميدوني؟
اين بار بايد يه کم بيشتر بريم جلو
لطفا
فقط يه کم ديگه، ها؟
ميدونم ميترسي
اما ميخواي بري خونه ديگه، نه؟ باشه-
سيا
اين آخرين باره
سيا؟
سيا؟
سيا؟
سيا حالت خوبه؟
سيا، چيزي ميبيني؟
آبجي
چيه؟ چيه؟
اينجا از بيرون نور مياد
!کمک
کمک
کمک کنيد
ما اينجاييم...مامان
کمک
مامان
کمک
تــــنــــفـــس در ســـايـــــه
قربان، بايد يه رابطهاي بين دو قرباني باشه
و شايد هم رابطهاي نيست و اونها همينطور تصادفي آدمها رو ميکُشن
نه، هيچ چيزي تصادفي نيست
کسي که اين کار رو کرده خيلي دقيق همه چي رو برنامهريزي کرده
و رابطهي بينشون...خوده قاتله
...فکر ميکنم
قربانيها همديگه رو نميشناختن
ولي قاتل هردوشون رو ميشناخته
امکان داره
اگه قاتل رابطهي مشترک بين اونهاست پس چرا هر دو قتل رو با هم مقايسه نکنيم؟
پريتپال سينگ
يه آدم وسواسي که توي محل دفع زباله پيدا شد
ناتاشا که با ديويانکا در رابطه بوده ...جسدش در
يک منطقه ي دور افتاده اطراف جوهپور پيدا شده
پريتپال سينگ، که يه آدم وسواس بود
چرا به محل دفع زباله رفته بود؟
منظورتون چيه؟ قاتل تحريکش کرده بود
....پس خشم...خشم اون احساسي هست که
دليل مرگ پريتپال شده
ناتاشا گاراوال
که يک رابطهي استوار با ديويانکا داشت
ناگهان يه روز اون به يه سفر ميره
بدون اينکه به ديويانکا خبر بده اون هم با يه دختر غريبه
اونها شب رو توي يه مسافرخونه ميگذرونن
و روز بعد جسدش در يک مکان دورافتاده پيدا ميشه
نيمه برهنه...به اين چي ميگيم؟
هوس
هوس
...پس حس پشت پروندهي ناتاشا
هوس بوده
پس بله...علاوه بر قاتل
اين احساسات هم بين دو قربان، مشترک هستن
خب کبير، نظريه ي من اينه که
قاتل از ويژگيهاي اين افراد به عنوان وسيله استفاده ميکنه
...براي تحريک کردن و آزاد کردنِ
احساسات نهفته شون احساس هوس و خشم
همونطور که گفتم، اين يه نظريه ست
...اگه اين درست باشه، يعني قاتل
با احساسات بازي ميکنه
اگه اين ادامه پيدا کنه احساس بعدي چي خواهد بود؟
سريع اينجا رو امضا کن
آنگد پانديت آنگد پانديت
اين سختترين امتحانه
آنگد پانديت اون کجاست؟-
اينجاست آقا
بفرماييد، بفرماييد قدم رنجه فرمودين تشريف آوردين
وگرنه بايد اين بليط رو شخصا ميفرستادم در خونهتون
کارت شناسايي؟...اينجا رو امضا کن
هيمانشو جين
هيمانشو جين اومدم آقا-
آنگد...کجا بودي؟
آنگد؟
حالت خوبه؟
آويناش سابهاروال
آويناش سابهاروال
چرا انقدر دير ميايد؟ نميتونيد زودتر بيايد؟
داداش، به نظر مياد اينها همهش فيلمهاي بزرگسالان باشن
فيلم بزن بزني، آرنولدي چيزي نداري؟ هيمانشو-
داداش، اين هم يه جور بزن بزنه ديگه بيا نگاه کنيم
!!!حرومزاده
اينجا هم درس ميخوني؟
اين فيلم رو سه بار ديدم
چرا کتاب آناتومي بدن انسان رو ميخوني؟
وقتي همهش رو دارن جلون نشون ميدن؟
هر چقدر دوست داري ميتوني نگاه کني من علاقهاي ندارم
هي، برو کنار نميتونم ببينم
...خيلي خب، گوش کن
داشتم فکر ميکردم، همونطور که تو گفتي، رشتهي روانشناسي رو ادامه بدم
و روانپزشک بشم
ايدهي خيلي خوبيه
واقعا؟ عاليه-
ببين، با هم يه درمانگاه باز ميکنيم
کلينيک سابهاروال جين
مغز تو، قيافهي من و پول بابام
خيلي موفق ميشيم داداش
و آنگد رو هم به عنوان داروساز استخدام ميکنيم عالي ميشه
رمز رو بزنيد
بهولا
چک کن ببين ميان يا نه
اين دارو رو ميخوام
من و آنگد پانديت توي يه دانشگاه بوديم
يه تعامل کوچيک با ناتاشا داشتم
...پريتپال سينگ
بايد يه رابطهاي هم با اون وجود داشته باشه که يادم نمياد
...و اين آدم دزد
مطمئنم اون رو هم ميشناسم
آبها، انگار همه چيز به گذشتهي من متصلـه
شايد کسي باشه که من بهش آسيبي زدم يا شايد اين آدم ها بهش آسيب زدن
و حالا اون داره يه جورايي از ما انتقام ميگيره
ببخشيد آقا
زنگ ميزدم اما تلفنتون در دسترس نبود
آها، توي زيرزمين بودم اونجا آنتن نميده
داروهاتون رو توي ماشين جا گذاشتين
داشتيم از اينجا ميگذشتيم گفتيم بياريم تحويلتون بديم
آقا، ميتونم دو دقيقه از دستشوييتون استفاده کنم؟
خيلي ضروريه
البته
...واو
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
خونهي به اين بزرگي واقعا عاليه آقا
ممنونم
...ميتونم؟ بله-
اين بايد زيرزميني باشه که گفتين؟
هي جي.پي، يادم رفت بپرسم
از پماد لب خبري شد؟
اوه، نه آقا
تمام پايگاه دادههاي پليس رو اسکن کرديم
اما اثر انگشتهايي که روش هست با هيچکدوم همخوني نداشت
...آقا
زيرزمين مثل همون سردابهاييه که توي فيلمهاي هندي نشون ميدن؟
که يدونه لامپ داره و هي خاموش و روشن ميشه؟
...و زمين چوبي که ترک خورده
و يه آدم بد که با چاقو وارد ميشه
فقط توي فيلمها ديدم
توي واقعيت نديدم
به من اعتماد کنيد انقدرها هم جذاب نيست
اما آقا، هميشه دلم ميخواسته يکي ببينم
براي ديدن قلعهي سرخ هم انقدر اشتياق نداشتي
...آقا
...يه بار ميتونم ببينم؟
ميرم يه نگاه بندازم آقا
خب...يه موقع ديگه ميبينم
خيلي خب باشه، داريم مياييم
آقا، دوست دختر ناتاشا...ديويانکا
توي ادارهي پليسه آقاي کبير به زودي ميرسه
...اگه شما هم ميخوايد بياييد
منظورم اينه که...عجله نکنيد، با حوصله
ميبينتون آقا
بريم
...داروها آها، بله آقا-
بيا بريم
زحمت نکشيد
خودمون ميريم
قربان، من اصلا نميدونستم که ناتاشا داره به جودپور مياد
اون هم با ماشين
آخرين بار کي باهاش حرف زدي؟
شب جمعه
من زنگ زدم تا بهش بگم دو روز ديگه عکاسيم طول ميکشه
و عکسالعملش چي بود؟
منظورم اينه که، وقتي زنگ زدين اون چيزي گفت؟
نااميد بود
ميگفت که "سرت خيلي شلوغه، وقتي براي من نداري"
ببخشيد، دربارهي اين عکسها چيزي ميدوني؟
اون دختر رو ميشناسي؟
نه قربان، واضح نيست
دربارهي آرتي چيزي بهت گفته بود؟
بله قربان، همون شبي که با هم صحبت کرديم
گفت که با يه وبلاگ نويس غذا آشنا شده
که براي کارش دنبال يه عکاس ميگشت و ميخواست براي اين کار از ناتاشا استفاده کنه
اون خيلي در اين باره هيجان زده بود
نگفت که باهاش جايي رفته؟
بله، دهلي و اطراف
اما دربارهي جودپور اصلا چيزي نگفته بود
...بين اونها...چيزي
نه قربان، ناتاشا همچين آدمي نيست
...نبود
ناتاشا همچين آدمي نبود
ما به هم متعهد بوديم قربان
اون هرگز به من خيانت نميکرد
هرگز اين کار رو نميکرد ...اما ما-
توي يکي از ويدئوها اون رو نيمه برهنه ديديم
من اينا رو نميتونم بفهمم نميتونم
با کسي دشمني نداشت؟
با فاميلي چيزي مشکلي نداشت؟
يا دوستي؟ نه-
اون يه شخصيت فوقالعاده داشت
همه عاشقش بودن من عاشقش بودم
آخه کي ميتونه با يه آدم همچين کاري کنه؟
با اين همه بيرحمي
No comments yet. Be the first to leave one.