The first 200 lines.
...آنچه گذشت
!من گرفتمش! راه بیوفتید
سلام مگی
نزدیک بود همهچیز رو از دست بدیم
نیگان باعث شد اینطوری نشه
به خونهی من حمله کردین و !دوستها و خانوادهام رو کشتین
!کی هستی؟
پس قراره اینجا خونهامون باشه
آره... همینطوره
!عجله کن! بیدار شدن
یالا
:تــرجــمــه « آریـن درامـا و ســـروش » :.:.: SuRouSH_AbG & Arian Drama :.:.:
"به الکساندریا خوش آمدید"
بیا پسر
!مامان! مامان
!کول یه سورپرایز داره
ببین کی اومده اینجا
!آگاتا
نمیتونی به همین راحتی از شرمون خلاص بشی
کول میکنی؟
منم دلم برات تنگ شده بود رفیق
خوشحالم میبینمت مگز
منم خوشحالم میبینمت دانکن
فکر میکردم مردین
ما هم همین فکر رو راجع بهت میکردیم
...وقتی به مریدیان رسیدیم
حدس زدیم که اگه ،هنوز زنده باشی
میای اینجا
این همونه؟
!این برای خانوادمه
تمومش کنین
!مال منه - !گفتم تمومش کنین -
همه آروم باشن
به اندازهی کافی برای همه غذا هست
یک هفته
یعنی آذوقهای که جمع کردیم فقط برای یک هفته کافیه؟
میتونیم یه راهی پیدا کنیم
چطوری؟
تازه دوتا گروه جدید بهمون اضافه شدن
،نه محصولی داریم نه آذوقهای
یه چیزی پیدا میکنیم
الان چند نفر اون بیرون
دارن توی خونهها دنبال غذا میگردن
و سرعتشون داره کمتر میشه
ساخت دیوار با ابزار خراب و شکم خالی یکم سخته
افراد ما شکارچیهای خوبی هستن
من و فراست میتونیم با یک گروه بریم شکار
دیگه حیوونی نمونده
،آخرین دستهی بزرگ زامبیها تمام حیوونها رو از اینجا فراری داد
میتونیم دنبال یک قلمروی جدید بگردیم
.وقتش رو نداریم غذا لازم داریم
.خیلی هم زیاد اونم فورا
من یکجای دیگه رو هم میشناسم
،قبل از اینکه برگردم اونجا زندگی میکردم
ما زندگی میکردیم
مریدیان
غذا، آب، محصولات کشاورزی و حیوانات توش به وفور پیدا میشن
آره، و حالا هم از دست رفته
اونجا چه اتفاقی افتاد؟
عازم یک ماموریت بودیم
باید زامبیها رو دور میکردیم
دانکن، آگاتا و فراست
توی آخرین شیفتی بودن که مشغول گمراه کردن دسته زامبیها بود
قرار بود چندین کیلومتر برن جلوتر
من با الایجا و کول برگشتم
،توی مسیر برگشت مدام اتفاقات عجیب رخ میداد
و توی راه گیر کردیم
حالا که فکر میکنم، بعید میدونم تصادفی بوده باشه
ناگهان از دور صدای داد و فریاد شنیدیم
با سرعت برگشتیم خونه
ولی دیگه دیر شده بود
اکثر افرادمون سلاخی شده بودن
و بقیهمون به زور زنده موندیم
...آدمهایی که بهمون حمله کردن
فقط دو مورد راجع بهشون میدونستیم
اینکه شبها حمله میکنن
،و وقتی ببینیشون عملا یک مُرده محسوب میشی
البته برمیگرده به قبل از اینکه یکیشون رو گیر بندازیم
دریل با من بود
تنهایی بهمون حمله کرد
چرا؟
چون تعدادشون زیاد نیست
الان توی مریدیان هستن
اونجا غذای کافی برای سیر کردن مردم الکساندریا
تا زمانی که بتونیم اینجا رو دوباره راه بندازیم هست
برای همین اونجا رو گرفتن
ما فقط باید پس بگیریمش
پس میخواید عازم جنگ با ارواح بشید؟
نقشه همینه؟
ایدهی بهتری داری؟
اول به خود الکساندریا برسیم
دیوارها پایدار نیستن
زامبیها قطعا بهش رخنه میکنن
.قطعا رخ میده فقط مسئلهی زمانشه
الکساندریا به ما نیاز داره
این کار برای الکساندریاست
پسر من اینجاست
منم اینجا خیلی چیزا برای از دست دادن دارم
آره ولی اگه یک بار ،همه رو سلاخی کرده باشن
چرا نخوان دوباره اینکارو بکنن؟
دانکن، آگاتا و فراست بهترین جنگجوهای مریدیان هستن
و حالا اونا با من میان
و امیدوارم بعضی از شما هم بیاید
مگی، این به نظر خودکشی میاد
،خب اگه غذا نداشته باشیم
بهرحال میمیریم
منم میام
دیگه کی میاد؟
خیلیخب
نیگان، چقدر دیگه مونده تا از شهر رد بشیم؟
تقریبا شیش ساعت مونده
باید یه جایی پناه بگیریم و صبر کنیم تا طوفان تموم شه
!تو حق تصمیمگیری نداری عنتر
.ولی راست میگه باید یه پناهگاه پیدا کنیم
!نه! وقت نداریم
نمیتونیم این بیرون بمونیم
آره
بریم
"آمریکا نژادپرستی را تحمل نمیکند"
.خیلیخب کدوم طرف؟
نمیخوام فکر کنید ،نوارم گیر کرده
ولی به نظرم باید یه نفسی تازه کنیم
و صبر کنیم تا این طوفان بگذره
نمیخوای بری توی تونل؟
نه، نمیخوام
به درک
کدوم طرف؟
خط زرد رو به سمت شمال برین
بعدش توی ایستگاه ریگان نشنال خط آبی رو دنبال کنین
و بعد خط قرمز رو به سمت بتسدا برین
یالا راه بیوفتین
میشه باهات حرف بزنم؟
چطور؟
مگه من رفیقتم؟
بیاین
بیا پسر
اگر خدایی وجود داشته باشد" "باید از من طلب بخشش کند
این دیگه صدای چی بود؟
طوفان باعث میشه هوا با فشار از لولهها رد بشه
و این صدا تولید بشه
چیز خاصی نیست
مشکلی نیست
میدونین این در اصل چه صداییه؟
صدای خداست که میگه برگردیم
مطمئنم اگه قرار بود چیزی بگه اول به خودم میگفت
جدا؟
پروردگارت اون تک چشمی که داری رو به این دیوار باز کرده بود؟
آب این خط رو روی دیوار درست کرده
یعنی سیل به طور مداوم وارد این تونل میشه
مثل مواقعی که بارون بیاد
،اینجا بده ولی اون بالا بدتره
...ببین من فقط دارم میگم
و جواب نمیده
نمیتونی دستور بدی
راه بیوفت
یالا
!سگ
پس تو هم همدستی
یوجین پورتر؟
بله
اسمی هست که به من تعلق داره. بله
لازم نیست نگران باشید آقای پورتر
نه اگر که حقیقت رو به ما بگید
اونهایی که من رو میشناسن میدونن آدم راستگویی هستم
و اگر نوع صحبت کردنم
،شما رو اذیت میکنه ...خب
دیگه ما اینیم
البته از لحاظ کلامی
ما مامورین ارزیابی کامنولث هستیم
و شما در مرحلهی اول ارزیابی هستید
،اگر این ارزیابی رو با موفقیت رد کنید وارد مرحلهی دوم میشید
و اگه در ارزیابی قبول نشیم؟
وارد ارزیابی مجدد میشید
ارزیابی مجدد چیه؟
باید ارزیابی رو شروع کنیم
شغل والدینتون چی بود؟
...پدرم مهندس مکانیک بود و
مادرم یکشنبهها در کلیسا تدریس میکرد
منظورتون اون آشغال بدبخت شماره یکه
یا لاشی بیشرف شماره دو؟
شغل خودتون چی بود؟
من توی باغوحش کار میکردم
توی یک مغازهی موسیقی مشغول بودم
وکیل - توی چه دانشگاهی درس خوندید؟ -
چه ربطی داره؟ - فقط پروسهی کاره، خانم -
لیسانسم رو در آکسفورد گرفتم
و حقوق رو در هاروارد خوندم
بالاترین مدرک تحصیلی؟
سه سال تحصیل در دانشگاه کارولینای شمالی
فارغالتحصیل نشدید؟
...مجبور شدم ترک تحصیل کنم تا - پس خیر؟ -
کد پستیتون چند بود؟
اصلا چطور ممکنه کسی همچین چیزی یادش بمونه؟
،از سال 1978 تا 1984 کد پستیم 75001 بود
،از سال 1984 تا 1996 کد پستیم 76244/0361 بود
...در نیمهی دوم سال 1996
نتیجهی آخرین تست چکآپی که داشتید چی بود؟
تا حالا همچین تستی نداشتم
تابحال واکسن سرخک زدید؟
میخواید تاریخش رو بدونید؟
No comments yet. Be the first to leave one.