The first 162 lines.
قسمت غیر انسانی ـت داره کنترل خودشو از دست میده .
بنظر میرسه انسان ها ...
روی آزمایشاتی دست گذاشتن که دنیا رو نابود میکنه .
فکر کنم اسمش " اسرافیل پایانی بود " . گـ گـ گـ گناهکاران ...
نـه ، یو - چان !
گناهکاران باید ...
شروع شد .
تمامـشون رو نـ نـ نـ نابود میکنم ... یـ یو - سان ، لطفاً ! به خودتـون بیاید !
یو - سان !
سرهنگ گورن ، با یو - سان چیکار کردید ؟
انسان های ضعیف در دنیای نابود شده چطور میتونن زنده بمونن ؟
برای تکمیل شدن دنده نفرین هیراگی ماهیرو ،
چند نفر قربانی شدن ؟
مثل همیشه تمایلات شما انسان ها از کنترل خارج شده ،
ما خون آشام ها آنقدر متکبر ـیم که همه چیز رو به آرامی پیش ببریم .
اینـطوری فکر نمیـکنی ؟
" جنگ در ناگویا "
" دنیای انسان ها "
شی - چان .
قدرتـت رو بهم بده ، ماهیرو .
چرا وایستادی ؟ کاری که میخوای رو بکن .
سرهنگ خودتـون ، چرا حمله نکردید ؟
واسم مهم نیست اگه تو بکُشیم .
به عنوان کفاره کُشتن خواهرم یعنی هیراگی ماهیرو ؟
اسیر عشقی نافرجام شدید ،
توسط شیطان به دام افتادید ، بعدش ...
درسته ، من کُشتمـش .
خواهرم هنوز در اون شمشیر زنده ـست درسته ؟
توسط خواهرم کنترل میشید ،
دنده نفرین رو کامل کردید و به خاندان هیراگی خیانت کردید .
دلیلی که میخواید از یو - سان سوء استفاده کنید دستور خواهرمـه ؟
هدف شما چیـه ؟
اگه قصد ندارید به یو - سان کمک کنید ،
لطفاً میشه ، تمومـش کنید ؟
چت شده ؟ عاشقـش شدی ؟
درسته که این داخلـه .
ولی تحت کنترلـش دارم . من تصرف نشدم .
اگه بگم ، باور نمیـکنم ؟
واسم مهم نیست ، هر کاری میخوای بکن .
" فصل نهم : تفسیر عمومی هنر طلسم "
بازم اینجا هستید ، یو - سان .
وای !
ترسیدم .
قرار بود استراحت کنید .
استراحت طولانی شد ، الان دیگه خوبم .
دکترها در این مورد تصمیم میگیرن ، تازه ...
چی ؟
چیزی نیست ...
" درک زیست شناسی خون آشام ها و تکامل آن ها از طریق هنر طلسم"
بازم منکرات ؟ بخاطر همین مَردها ...
هوی ، پسش بده ! پسش بده !
بزار ببینم .
" فصل 13 " تبدیل انسان به خون آشام "
واقعاً که .
" هنر طلسم "
یو - سان .
میخواید میکا - سان رو به انسان برگردونید ؟
اگه اطلاعاتی که دارم رو بخواید بهتون میگم .
هـه !؟
میخواید بشنوید ؟
آره ، گوش میدم .
واقعاً که ، فقط در چنین زمان هایی مطیع و جیگر میشی .
خفه شو ، زودباش بهم بگو .
" هنر طلسم شرق "
اوّل ، تبدیل انسان ها به خون آشام معمولاً اتفاق نمی افته .
خون آشام ها افزایش تعداد رو دوست ندارن ،
و اینـکه فقط اشراف ، اجازه تبدیل انسان ها رو به خون آشام دارن .
به عبارتی ، یعنی میکا توسط اشراف انتخاب شده ؟
کسی به ذهنتـون اومد ؟
آره ، یه جورایی .
خب ، میخوای تمام خون آشام ها رو بکُشی ؟
نـه ... میکا زنده ـست ، فعلاً همین کافیه .
خب شینوآ ، تو میدونی چطوری خون آشام رو به انسان برگردون ؟
که اینـطور .
این بده .
ناگهان ، بالغ بنظر میای .
چون دلیلت برای زندگی کردن عوض شده ؟
سرباز ویژه یاکویا یوئیچیرو .
به دفتر اوّل گزارش بدید .
هـوم ؟ گورن صدام زده ؟
اینجا مترجم انگلیسی کاغذ بازی ترجمه کرده ولی با توجه به دیالوگ ژاپنی بنظرم صدا زدن درسته : دی
نـه ، احتمالاً خاندان هیراگی صدات زدن .
خاندان هیراگی اگه درست یادم باشه همونایی که ژاپن رو نجات دادن ،
رهبر واحد شیاطین هستن ، درسته ؟
بهتره زودتر برید .
ها ، راستی توئم ، اسم خانوادگیت هیراگی ـه ...
اه ، بلاخره متوجه شدی .
راستش این درسته ، من شخص بالا مرتبه ای هستم .
حالا ، هر چقدر میخوای منو پرستـش کن .
خب شوخی به کنار ، هیراگی ها اشخاص ترسناکی هستن ، لطفاً مراقب باشید .
هوی ، یو اسگل .
پس خاندان اصلی صدات کردن و توئم داری با خوشحالی میری ؟
ها ؟ این چه لحنی ـه ؟
میگم یو ، میدونی ؟
خیلی وقت پیش یک پیرمرد جرثقیل در دام افتاده رو نجات داد .
اون جرثقیل پارچه هایی زیبا رو برای جبران بهش داد .
ها !؟ داری راجب چی حرف میزنی ؟
کسی که نجاتت داد من بودم .
نتها نجاتت دادم بلکه نحوه زندگی و استفاده از شمشیر رو یادت دادم .
یهو چت شده ؟ بدجور رو اعصابی .
اگه میخوای دینت رو ادا کنی ، امروز پس بده .
اصلاً تو داری راجب ...
تو مال منی .
پس برای خانواده هیراگی دُم تکون نده .
که اینـطور ، پس موضوع اینـه .
موضوع اینـه .
چه کسل کننده ، راستش علاقه ای به دعوا بین انسان ها نـ ...
خفه شو بچّه .
حتی اگه علاقه ای نداشته باشی در این دنیا چیـ ...
نیازی نیست نگران باشی .
تازه ، هرگز رفقام رو رها یا خیانت نمیـکنم .
ها ؟ ولی تو یه چیز رو اشتباه فهمیدی .
من دوستت نیستم .
ها ؟ پس چی هستی ؟
حامی ، نجات دهنده ، سرپرست .
به عبارتی ، خدات .
ها ، چه کسل کننده .
هـه ؟ تو رو هم صدا زدن ؟
چطور بود ؟
فقط یک مصاحبه بود .
بنظر میاد بخاطر مبارزه اخیر با خون آشام ها ...
رتبه ام سعود کرده .
ها ؟ ترفیع ؟
البته ، من لایقـش هستم .
که اینـطور .
هوی ، حداقل یه چیزی بگو !
توئم میدونی .
من در اون میدان جنگ کاملاً بی فایده بودم .
بعد از اون حرف های خودخواهـانه که زدم ،
من ... من ضعیفـم ...
با اینـحال ، احتمالاً فقط من ترفیع بگیرم .
فقط چون خانواده سانگو معتبرـه ...
اگه میخوای به این سیاست کثیف بخندی ، بخندی ...
میتسوبا ، من نمیـخندم ...
بهرحال ، اصلاً نمیدونستم ، فکرشم نمیکردم داخل تیم ـمون 2 تا پرنسس هستن .
اینکه شینوآ از خانواده هیراگی ـه رو هم تازه متوجه شدم .
تـو ... احمقی ؟
خفه شو ، بهرحال این ترفیع خوبه .
برو بالاتر و بهم کمک کن .
تو ... منظورت خانوادتـه ؟
آره ...
در مصاحبه ازت در این مورد میـپرسن .
" ممکنه یک جاسوس باشه مراقبـش باش " بهم دستور دادن .
هـه ؟ خب تو بهشون چی گفتی ؟
گفتم " غیرممکنه . "
" بنظرم اونـقدر احمق نیست که هر کسی فریبـش بده . "
بهت میاد . ولی ...
ممنون که باورم داری .
یو ...
هـوم ؟
خانواده هیراگی ترسناکـن ، مراقب باش .
باشه ، ممنون .
چی شده ؟ داری آه میکشی ؟
شینوآ ، داری چیکار میکنی ؟
هیچی ، فقط قدم میزنم .
تو رو هم صدا زدن ، میت - چان ؟
من به ستوان دوّم واحد ویژه نابودی خون آشام ها ترفیع گرفتم .
هــو ، همانـطور که از خانواده سانگو انتظار میرفت ! بدون انجام هیچ کاری ترفیع میگیرن .
عصبانیـت کردم ؟
اصلاً ... بهرحال خودت چی ؟ احتمالاً بخاطر حوادث اخیر توئم ...
نخیر ، تازه اگر اونا بهم ترفیع هم بدن من رد میکنم .
همانـطور که از خاندان اصلی انتظار میرفت ، هر کاری میخوای میکنی .
No comments yet. Be the first to leave one.