Release info

Let's Eat Season 2 E04
A Commentary by H5Lmyangels
Translated By B2ST Iranian Fans: b2stmyangels.com

Tags

other
Published on: 2015-04-17
Downloads: 13
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

به تندی آتیش

مثل نُدل جویدنی

بهشت خوردنی ها

بیا بخوریم فصل دوم

باهم شروع کنیم؟ بیا بخوریم فصل دوم

زمانای خیلی خیلی دور، نزدیک کوه کیوم کانگ

یه خانوم خرسه زندگی میکرد

خانوم خرسه، مدتهای طولانی زندگی میکرد

یه روز خانوم خرسه، یه مَرده رو دید که به خاطر یه تصادف افتاده بود تو رودخونه

خانوم خرسه که با نگاه اول عاشق مَرده شده بود اونو از آب گرفتش و آوردش تو غارش

وقتی مَرده به هوش اومد، شروع کرد به فرار کردن

ولی نتونست از دست خانوم خرسه فرار کنه

وقتی ام که خانوم خرسه میرفت شکار، یه تخته سنگ بزرگ رو غلت میداد، جلوی در غار، تا این مَرده نتونه فرار کنه

مدتها گذشت و اونا بچه دار شدن

اگه خانوم خرسه تنها بود، باید با یه خرس دیگه ازدواج میکرد

مگه خرسا آدم نمیخورن؟

چرا داری دوباره با خودت حرف میزنی؟

وای! یه نویسنده داره تو کافه کارشو میکنه. الان داری پز میدی؟

ساکت باش، اگه میخوای مزاحم شی برو. من خیلی سرم شلوغه

این چی هست؟ داری راجع به چی مینویسی؟ بده ببینم

همونطوری که داشتم غذارو انتخاب میکردم، فکر کردم باید به داستان ربطش بدم

این، داستان خرسیه که توی کیوم نارائه؟ آره

وقتی ابتدایی بودیم، اغلب واسه گردش میرفتیم گیوم نارا

پیش زمینه داستان باید اینطوری باشه

خانوم خرسه بیشتر و بیشتر به مَرده اعتماد کرد

به نظر نمیرسید، حالا که دوتا بچه داره بخواد فرار کنه

واسه همین، اون یه روز درِ غار رو نبست

مَرده فرار کرد

گریه های خانوم خرسه که داشت التماس میکرد برگرده واسه مَرده ترسناک بود

خانوم خرسه که حالا، از طرف مَرده بهش خیانت شده بود

به زندگی خودش و بچه هاش پایان داد

!ای عوضی

خانوم خرسه که باهاش خوب بود. حتی دوتا بچه داشتن چطور تونست بچه هاشو ول کنه و بره

پس محبتی که با گذشت زمان بوجود اومده بود، چی شد؟

حالا چرا واسه یه داستان اینقدر عصبانی میشی؟

اوه! درسته. حتی به نظر، منطقی هم نمیاد

چطور یه خرس و یه آدم میتونن بچه دار شن؟

به عنوان یه نویسنده هنوز نمیدونی"حکایت تمثیلی" چیه؟ چی؟

این خرسه که واقعا خرس نبود، زنی بود که مثل خرسه درست شبیه تو

وای! شاید این واقعا داستان زندگی توئه؟

چی گفتی؟

در هر حال، مدیر لی سانگ وو رو نگیر

سانگ وو

این دیگه چه اراجیفیه؟

هی! باید کارمو انجام بدم. پاشو برو

واقعا که

سوجی خرسه، با کاراکتر خرسِ داستان تشخیصِ هویت شد

اینجا من بیچاره ام، که باید سعی ام رو بکنم که این خانوم خرسه با یه آدم ازدواج کنه

شنیدم چی گفتیا

خوبه که راجع به غذا حساس نیستی و خوب میخوری

مرد جوون غذا خوردنش عالیه

بیا، چک کن خمیر این کیک برنجی، درست شده یا نه؟ بیا بچش

من یه ذره اش رو مزه میکنم

وای! خوشمزه شده

خوشمزه شده؟

بک سوجی، توام بیا

خانوم نویسنده، بیا و کیک برنجی بخور

از قبل یه مقدار خمیر داشتم باهاش کیک برنجی درست کردم

فقط یه ذره بخار پزش کردم خوشمزه شده

درسته بیا کیک برنجی بخور

این مرد جوون همه جور چیزی میگه

نه، نیازی نیست

یه سالی میشه که اینجا اومده

ولی هنوزم با ما نمیجوشه

دست خودش نیست، به خاطر رژیمشه

رژیم؟ چرا باید رژیم بگیره وقتی اینقدر لاغره؟

خیلی وقت پیش یه ذره چاق بوده

واقعا؟ چقدر؟

اینقدر؟

نه، به این بزرگی

!هی

نرفته بودی؟ فکر کنم دیگه باید برم، باید برم سئول

نوش جونتون

تو دردسر افتادی

آخر هفته که سانگ وو سئوله

من باید اینجا بمونم و 5کیلو بیشتر، کم کنم

حالا که اسمم یادش مونده

حالا یه ذره بهم نزدیک شدیم. مگه نه؟

الو؟

من پیکم. رو به روی ساختمون تونم. شما داخلین؟

بله؟ من الان خونه نیستم

بزاریدش همون دم در

ممنون

چرا خانومای مجردی که تنها زندگی میکنن تنها طمعه مجرمان؟

حتی از ترسم نمیتونم درو، رو به هرکسی باز کنم

واسه همینه که باید ازدواج کنم

چرا نمیره؟

چی شده؟

ده یونگ

هی! گو ده یونگ من اینجام

اون مرده که دستشویی کرده بود، دوباره اومده

گذاشتمش جلوی در

ببخشید آقا. من از ساختمون سه جونگ واحد201 تماس میگیرم

بسته نیومده

چی؟ امکان نداره

معذرت میخوام. انگار اشتباه تحویل دادم به اون واحدی که رو پشت بومه

چی؟ رو پشت بوم؟

ببخشید ولی من دیگه دارم با ماشین میرم

چی کار کنم؟

متوجه ام. خودم میرم میگیرمش

...مشترک مورد نظر، قادر به پاسخگویی نیست

...این عوضی حتی به تلفنشم جواب نمیده

سلام. من دوست واحد شماره202 هستم

گو ده یونگ، ولی چرا دارید میرید؟

...منو خجالت زده کرد

بزار ببینم

اینجائه؟

نکنه پیکه خواسته منو تنبیه کنه؟

نه، از اونجایی که این بالا پشت بوم رفتن برام مثل یه ورزش غیر قابل انتظار شد

پس اینطوری خیلی ام بهتر شد

ا.ه! بک سوجی. از اونجایی که زندگی عشقیت بهتر شده مثبت نگر شدی

آه! واقعا که

اگه در حین بالا اومدن، پاشنه پامو بالا میاوردم بیشتر کالری میسوزوندم

یادم رفت

واقعا که، نمیتونم زندگی کنم

...خسته شدم

فکر کنم زیادی پیر شدم

این پشت بوم ساختمونه، همون که همش گو ده یونگ میگفت

اون دیگه چیه؟ انباریه؟

چیکار داری میکنی؟

سلام، من تو ساختمون اونور خیابون زندگی میکنم

بسته من اشتباهی اینجا تحویل داده شده

بسته ام...ببخشید

...بک سوجی..بک سوجی..بک سوجی

پیداش کردم

بک سوجی، ساختمون سه جونگ، واحد201

آره، درسته باشه شبتون بخیر

یعنی چی؟ چرا جای انگشتش فقط روی یه دکمه است؟

صفر..صفر..صفر..صفر؟ این بچه احمقتر از چیزیه که فکرشو میکردم

ایش

اه، چه وقتی هدر دادم

ای عوضی، فکر کردی نمیتونم بیام تو؟

آیگو..واقعا که. به خاطر هیچی الکی این همه چیز آماده کرده بودم

چه آسون،0000

تشنمه

گو ده یونگ، مگه برنگردی وگرنه میکشمت

آیگو، واقعا عصبی شدم. وای، پشتم

حالا خوبه این کاره ای نیست

چیه؟

ببخشید، چون با مشتری بودم نتونستم بهت جواب بدم. چی شده؟

حدس بزن من کجام؟

کجایی؟

خونه تو. پسوردت 0000بود

ای عوضی، فکر کردی چون پسوردت رو نگفتی نمیتونم بیام تو؟

خودت میدونی که من قبلا کارآگاه بودم

واقعا که، به عنوان کسی که قبلا کارآگاه جرایم خشن بودی

میتونی وارد خونه هرکسی بشی؟

من شرمندگیم رو با خریدن شراب برنجی که گذاشتم رو میزت نشون دادم. پس زود بیا خونه

نمیتونم بیام خونه

چی؟

من الان سئولم. واسه مراسم عروسی اومدم میخوام دوستامم ببینم. فردا برمیگردم. خدافظ

!هی!هی!هی

ای عوضی

سئول؟

چطوری پسوردو فهمید؟ باید عوضش کنم

بیاین بریم

!هی!هی! توی عوضی

کجا دارین میرین؟ باید بریم دورِ دوم

بریم به کلاب

اگه قبل از من برید خونه میکشمتون. گرفتید؟ چی؟

بیاین بریم

برو. هی! تو جلو برو

داگ! کجا رفته این؟ داگ

داگ! چی؟

کجا در رفته؟

شاید دنبال سگای دیگه راه افتاده

براش پولک خشک شده با برنج درست کردم

کجا رفته؟ این غذارو اگه نخوره حیف میشه

!داگ؟ داگ

داگ؟

واقعا که

وای! چیکار کنم؟

وقتی ازدواج کنم، باید سریع یه ماشین لباسشویی بخرم که خشک کن داشته باشه

واقعا که

هان؟ این چیه؟

وای

واقعا که! ای عوضی

چی شده؟ صدای ماشین لباسشوییت رو که داشت کار میکرد شنیدم

دوباره جا لباسیت افتاد؟

این کارِ توئه. درسته؟ داری چی میگی؟

چند تا از اینا تو بالکن من بود

تو طبقه سوم که کسی نیست پس یعنی یه نفر رو پشت بوم کشیده و انداختش پایین

من و مادربزرگ که نیستیم پس کسی که تو ساختمون باقی میمونه کیه؟

من سیگار نمیکشم

واقعا؟

واقعا که تو..میخوای ببوسمت تا حرفمو باور کنی؟ میخوای؟ بیا

فکر نکن با این شوخیا میتونی از زیرش در بری

آهان پس کار اون مَرده است همون که تو راهرو دستشویی کرد. همون آوارِهه

تِک سو هیونگ؟ اون سیگار نمیکشه فقط مثل چی، مشروب میخوره

پس کی سیگار میکشه؟

شاید کار کس دیگه ای بوده. مثلا کسی که واست روزنامه میاره

یا کسی که واسمون نودل لوبیا سیاه میاره

واقعا؟

ولی تو چرا تا الان خواب بودی؟

چون دیروقت از سئول برگشتم نتونستم استراحت کنم

تو سئول، سانگ وو رو دیدم

چی؟ شما دوتا همو دیدین؟ قرار داشتید؟

نه، تصادفی تو خیابون دیدمش

اما خیلی متفاوت به نظر میرسید

چطوری بود؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left