The first 200 lines.
...آنچه گذشت
!برید بیرون
.من مشکلاتم رو باهات حل میکنم
داری چی پیشنهاد میکنی؟ - .ما صلاحهای خودمون رو بسازیم -
با بچههای خودمون دشمنی کنیم؟
.سلام. من زاوین هستم
.من دنبالت بودم
.کارولینا، ازت میخوایم که اینجا باشی .خیلی مهمه
هنوز اون اسلحهای که بهت دادم رو داری؟
.درست نگهاش دار
تو نمیدونی چه کارهایی باهاش .انجام شده، ولی من میدونم
.و حالا دیگه گردن تو ـه
.پسرم
صبرکن، پدر، این تویی؟ - .من مریضم -
چه خبر شده؟ - .من دارم میرم خونه -
.یک بازسازی .من بازسازی رو اختراع کردم
اگر که نگیری بشینی، مجبور میشیم .اینو ببریم به سطح بعدی
.برو به جهنم، فرانک
!وان! کمکم کن، خواهش میکنم
.به خونه خوش اومدی
.هستم S4E2R من
.این کلیسای منه تو اینو میدونی، درسته؟
.سوزان
قرار نبودش که
!اسممو بگی
...نور من از یک کس دیگر عبور خواهد کرد
و تاریکیای که زمین را فرا .گرفته رو از بین خواهد برد
نمیبینی؟
مامان، داریم کجا میریم؟
.توی کتاب مقدس هستش
.اون برگزیده شده
.اون فقط یه بچهاست
.اون صبر میکنه تا به سن مناسب برسه
.نمیتونی جلوی رفتن مارو بگیری، دیوید
متوجه نیستی، مگه نه؟
.لزلی هیچجایی نمیره
.تو میری
.اون فقط یه بچهاست
مامان؟
.جلسهی خانوادگی، پنج دقیقه دیگه
.من نگران چیسام
.اون تصمیم خودشو گرفت .ما باید بیخیالش بشیم
همینطوری؟
.ما سایلونهای برنامهی دکتر هوی الکس نیستیم
...بابت تلاشی که کردی ممنونم، ولی
،فقط میگم که، منظورم اینه که ،اگه بدونه گند زده چی
ولی حالا دیگه تو تله افتاده باشه؟
.خب، پس، اون تماس میگیره
ولی احتمال میگیرم که نگیره چونکه اون دوست داره
مجبور نباشه تو راه آشپزخونه .موشها رو جاخالی بده
،راستش فقط یدونه موشه، و .کنایهداره که اسمشو گذاشتم چیس
،ببین، چیس اولین کسی بود که رفت .ولی احتمالا آخرین نخواهد بود
.اون فقط ترکمون نکرد
.اون رفت خونه
از کجا میتونیم مطمئن بشیم اون به پدر و مادرش نگه بیمارستان کجاست؟
...نه. اون ممکنه ابله باشه
...کودن، بیشعور، نفهم باشه
خب فهمیدیم که اعصابت خورده، حرفت چیه؟
.اون یه احمقه، یه خائن نیست
با درنظر گرفتن اینکه اون حق انتخاب داره، اونا
.داروی حقیقت رو روش استفاده کردن سری قبل
.کی میدونه بعدش میخوان چیکار کنن
.مامان من توی دردسر افتاده
وان الان زنگ زد و گفتش که .فرانک اونو به گودال فرستاده
یه محوطهی گیب توی صحراست
جایی که اونا مراسم مذهبی .و انضباط رو انجام میدن
.که بنظر شکنجهی شستوشوی مغزی میاد
.که دقیقا برای همینه باید بریم نجاتش بدیم
ووا، چی؟
.امکان نداره
ما سعی داریم خانوادهمونو بفرستیم .زندان، نه که بیرون بیاریمشون
.این فرق داره - .ممکنه بهتر باشه -
با توجه به وضعیت حال حاضر .سیستم ندامتی فدرالی
.زندان مذهبی ممکنه رحم بیشتری داشته باشه
اینطوریه که عدالت با جلسات .مدیتیشن و یوگا برگذار بشن
.نه، اونطوری نیستش
.وان خیلی ترسیده بنظر میومد
اون گفتش که یه سری آدما که میرن .به گودال هیچوقت برنمیگردن
خب، اون بنظر نتیجهی منطقیای میاد برای
.ملحق شدن به یه فرقهی آدمفضایی پرست
.هی - .من پدرم رو گم کردم -
.نمیتونم مادرم رو هم از دست بدم
ما همهی پدر و مادرمون رو روزی که
.فهمیدیم قاتل زنجیرهای هستند از دست دادیم
راستش، ما پدرت رو وقتی .توی دردسر بود نجات دادیم
،و اگر که مادر منو نجات بدیم
شاید بتونیم یه سری .اطلاعات ازش در بیاریم
منظورت اینه که نظرشو عوض کنیم؟
،اونا یکی از ماها رو میگیرن .مام یکی از اونا رو میگیریم
.خوشم اومد
.من برای همه تصمیم نمیگیرم
.یا همه میریم، یا هیچکدوم نمیریم
.عالیه. هیچکدوممون نمیکنیم
شما هیچ ایدهای ندارین چرا میخوان ما بیایم اینجا؟
.منظورم اینه که، هیچکسی اینجا دعوت نمیشه
نزدیکترین موقعیتی که یه نفر از محل کار تاحالا به خونهی استاین شده
.یه طرح از خلاصهی مهندسیه
.منظورم اینه که، ما ترفیع میگیریم، معلومه
.محفل مجلل عاشق ماست
میدونی، اونا احتمالا نمیخواستن جلوی بقیه انجامش بدن
.بخاطر حسادت
.اون خیلی با عقل جور در میاد
.صبر کن. من لباسام مناسبه؟
لباس مناسب ترفیع چیه؟
.دقیقا چیزی که پوشیدی
.تو هم همینطور
.اوه، خدای من، مگان، داره اتفاق میافته
.شروع همهچیزه ماری
!خدای من
چه اتفاقی داره میافته؟
اوه، خدای من، چه آهنگی با زنبور؟
!ناموسا اشتباه گرفتید
...این خونه
.مال منه
.شدت مختل کنندهی نورونی اشتباه بود
.اون بازم آگاه بود
این واقعا واجبه؟
این سلاحها مخصوصا برای قدرت .بچههامون طراحی شدن
.بهتره مطمئن بشیم کلهی هیچکسی
.منفجر نمیشه وقتی روی آدما استفاده بشن
خیلی خب، بیا ذهنشون رو .پاک کنیم، دوباره انجامش بده
وایسا ببینم، سر چی بهمون گفتن بیایم اینجا؟
.نمیدونم
ترفیع مقام؟
.اوه، آره. آره، احتمالا
آره، محفل مجلل عاشق ما ـه، درسته؟
آره، اونا احتمالا نمیخواستن .جلوی بقیه انجامش بدن
.آها. با عقل جور در میاد
ترجمه از: امیرعلی و کسری Caseraw , illusion
.پنکیک یا وافل؟ من جفتشو درست کردم
.اه، شاید فقط همون شیک
.یه چندتا پنکیک
.همون شکلی که دوستشون داری درستشون کردم
.آره، وقتی که... هشت سالم بود
.این یه تطبیق بزرگ برای همهاست
.ولی... تو کار درست رو انجام دادی
.اومدی خونه - .واقعا؟ -
.منظورم اینه که، آره، میدونم همینطوره
.الان باید اینجا باشم
من فقط... نمیدونم، یه جورایی .احساس میکنم که دوستامو تنها گذاشتم
.آره، ولی اون زندگی هیچوقت پایدار نمیموند
،و اگه بهمون بگی اونا کجان
میتونیم مطمئن بشیم که اونام .با امنیت به خونه برسن
،مامان، ممکنه دیگه یه فراری نباشم
.ولی به رفیقام خیانت نمیکنم
پدر کجاست؟
اون دیشب تا دیروقت کار میکرد؟ .فکر کردم صداشو شنیدم اومد خونه
اون صدای کارکنای محفل مجلل بود .که یه سری چیزا رو برمیداشتن
،هی، حالا که حرفش شد
ما هنوز داریم یه سری چیزا رو .با اکادمی اطلس آروم میکنیم
یه چند روزی طول میکشه .تا که دوباره ثبت بکننت
،پس، در این حین، داشتم فکر میکردم
شاید بتونی یه خورده راجب .امور خیریهمون بدونی
شدیدا مخالفم. من نمیخوام .هیچ کاری با محفل مجلل داشته باشم
.یه روز تازه برای همهاست، چیس
،و حالا که جونا رفته محفل مجلل میتونه بلاخره
.اون نیروی خیراندیشی باشه که قرار بوده باشه
.آره، فقط یه چند روزی امتحانشون کن
بهمون یکمی زمان میده به عنوان .پدر و پسر نزدیکتر شیم بیرون از خونه
.مشکلی نداره گمونم
.پس تمومه. عالی شد
.هی، گمونم دلت برای منظره تنگ شده
،میخوای بری بیرون با پدرت اختلات بکنی؟
.اه... البته
...بگیر
میتونیم اون توپ فوتبال قدیمی .رو بهمدیگه پاس بدیم
.من لاکروس بازی میکنم
تاحالا کی شده ما بریم حیاط پشتی بهم توپ پرت کنیم؟
.فقط دارم سعی میکنم پدرگرایانه باشم
.پدر
.من اومدم خونه بخاطر اینکه تو مریض بودی
.آره - خب، چقدر مریضی؟
...چیس
.من دارم وقت از دست میدم
.بیهوش میشم
توی آزمایشگاه بیدار میشم، در مقابل .تکنولوژیای که یادم نمیاد ساخته باشم
.و اینم هست
.فکر میکنم مصموم شدم
.با، اه، یه چیز فضایی
.یه هدیهی خداحافظی از طرف جونا ـه
برای همینه که اینقدر ارزش داشت برام .وقتی ازت خواستم اومدی خونه
...اگه وقت زیادی نداشته باشم
.دوباره اون حرفو نزن
اگه نداشته باشم، خوشحالم که اونو .با تو و مادرت سپری کنم
.به عنوان یه خانواده
.این هیچ لذتی به من نمیده، لزلی
.پس انجامش نده
ای کاش میتونستم. ولی تو .راهو گم کردی
...اوه
.مسخره بازی رو تمومش کن
.موضوع روح من نیست
.موضوع اینه که تو کلیسا رو از من دزدیدی
.از کلیسا در برابرت محافظت کردم
.برای خیلیها خیلی ارزش داره
.آره، مخصوصا خودت
،تمام این قدرت و پرستش .چیزیه که همیشه میخواستی
نه، تمام چیزی که من همیشه .میخواستم خانوادهام بود
.که معلوم شد یه دروغ بوده، به لطف تو
.نه
نه، چیزی که همیشه میخواستی این بود که بخشی از خانوادهی من باشی
No comments yet. Be the first to leave one.