The first 190 lines.
. شرمنده که شما دو تا رو هم به زحمت انداختم ، تایرا کون ، نارومی کون
. نه اصلا . زحمتی نیست
ولی تاکایوکی ، مگه نباید بری سر کار ؟
!! شینجی
. امروز ، سوزومیا هاروکا از بیمارستان کیاکیسوگو مرخص می شوند
! تبریک میگم
. خیلی خوبه ، هاروکا
" نارومی تاکایوکی "
. شما به صندوق پستی صوتی منتقل شده اید
. لطفا بعد از صدای بوق ، پیام خود را بگذارید
. یادت نره که هر هفته برای معاینه ی مجدد بیای بیمارستان
. حتما . خیلی ازتون ممنونم
. خواهش
شینجی ، چی شده ؟
. زود باش بیا داخل
داشتی چی کار می کردی ؟
. انگاری خیلی از برنامه عقبیم
. مامانت بدجوری منتظره
. همه ی غذا های مورد علاقت رو درست کرده و الان منتظره
. وایسا
آبجی ؟
هاروکا ؟
! هاروکا
چی شده ؟
... همین الان
. تاکایوکی
. گوشی همرات رو روشن کن
یه دفعه ای چی شده ؟
" هایاسه میتسوکی "
... میتسوکی
. گفتش که برای مدتی از شهر میره
. شما یک پیام جدید دارید
. تاکایوکی
. بالاخره یک روز به قولم عمل می کنم
. واسه همین ، لطفا اجازه بده یه مدت دیگه هم این حلقه پیشم باشه
... میتسوکی
. همین چند لحظه پیش فکر کنم میتسوکی رو روی بالاپشت بوم بیمارستان دیدم
. بهم گفتش که بابت همه ی دردسر هایی که بهم داده ، معذرت می خواد
. لازم نیست جلوی خودت رو بگیری
. کسی که دوستاش براش عزیز نباشن ، هیچکس دیگه ای هم براش عزیز نیست
... و
، اون کسایی که نمی تونن بابت عزیز بودن دوست هاشون خوشحال باشن . هیچوقت نمی تونن خوشحالی رو تجربه بکنن
. میتسوکی از هر کس دیگه ای ، برای ما دوست خیلی عزیزی ـه
. این اشک ها نشون میده که میتسوکی برای تو دوست خیلی عزیزی ـه
... یه دوستِ
" ایستگاه هیراگیچو "
یعنی خیلی زود رسیدم ؟
. خدا کنه زودتر بیاد
. تاکایوکی کون
الو ؟
. صبح بخیر ، هاروکا
تاکایوکی کون ؟
چیه ؟ پس فکر می کردی کی باشه ؟
چی شده ، هاروکا ؟
. همین الان از خواب بیدار شدم ، واسه همین خیلی جا خوردم
همین الان بیدار شدی ؟
. نه
. بهت که گفتم هنوز خوابه
آکانه واسه چی پیشت ـه ؟
... نکنه که
. انگاری بیدار شدش
! تاکایوکی کون ، خیلی زود اومدی
. لازم نیست عجله بکنی
... ولی
! هاروکا
! آبجی
حالت خوبه ؟
جاییت درد نمی کنه ؟
. خوبم
. خدا رو شکر
. مواظب باش بابا
. باشه . خیلی ممنونم ، تاکایوکی کون
خیلی خوبه که با همدیگه صمیمی هستین ، ولی یکمی هم ملاحظه ی . جایی که هستین رو هم بکنید
. من رفتم
حتی روز های یکشنبه هم میره سر تمرین باشگاهیش ؟
. آره ، میره باشگاه شنا
چی شده ؟
. این اواخر ، رکورد زمانیش اصلا پیشرفت نداشته
. هر شب ، بهم برای امتحان ورودی هاکوریو توی درس ها کمک می کنه
. نمی دونم که علتش واسه همینه یا نه
. ممکنه تقصیر من باشه که اون نمی تونه کاملا وقتش رو به تمریناتش اختصاص بده
. من همچین فکری نمی کنم
. آکانه چان می دونه که الان وضعیت چجوریه
. مطمئنم که خوب می تونه وقتش رو مدیریت بکنه
... ولی
همین که تا اینجا پیشرفت کرده یعنی اینکه می تونه از پسش بر بیاد دیگه ، مگه نه ؟
. باید بهش اعتماد کنی
. واسه همینه که فکر می کنم اون می تونه توی درس هات بهت کمک بکنه
خیلی خب ، بریم ؟
. چیزی نیست . نگران نباش
. امروز کارت خیلی عالی بود
. به خاطر اینکه تو اینجا کنارمی
. بیا با همدیگه همه ی تلاشمون رو بکنیم
. باید سریع تر خوب بشی
. خب ، بریم سر خریدمون
. هاروکا ، تو برو این سمت
فقط یکمی دیگه مونده . راه بیفتیم ؟
چی شده ؟
چیزی می خوای بخری ؟
. آه ، نه
. شرمنده . بریم
. تازگیا کولر داره مسخره بازی در میاره
. تو فکرم ـه که یدونه پنکه بخرم
" بخش امور درسی و آموزشی "
اینه ؟
. بیا
. ممنون
. قبلا هم اینکار رو کردیم
. اونجا
. کتاب های مصور
این یکی ؟ نه ؟
. نه . منظورم اینه که آره
... همینه ، ولی
. متاسفم
. خیلی ممنونم
. یه دفعه ای پا به فرار گذاشتی
. آخه ، اون موقع حتی همدیگه رو هم نمی شناختیم
. اون موقع خیلی بهم برخورد
. مونده بودم که مگه چقدر می تونم آدم تنفر انگیزی باشم
. داری اشتباه می کنی . اصلا فکرش رو هم نمی کردم که اون تو بودی
... ولی بازم
. متاسفم
. ولی ، اون موقع واقعا جا خورده بودم
. گیج شده بودم ، و نمی دونستم اصلا قضیه از چه قراره
... آخه
. همون موقع ها بود که کم کم عاشقت شدم
. خیلی خب ، فهمیدم
! اینجا یه خورشید ماهی داره به ایـــــــــــــــــــن بزرگی
. خب ، بریم
! چقدر نازن
! تاکایوکی کون
. من قبلا با میتسوکی اینجا اومدم
... بعد از تصادف کردن تو
. بی خیال همه چیز شده بودم
. امتحاناتم ، همه چیز . دیگه هیچ چیزی برام اهمیت نداشت
... ولی کاری که اون برای من کرد
. میتسوکی جلوم رو گرفت
. بی خیال تیم شنا و رویا هاش شد
. به خاطر میتسوکی بود که من تونستم از نابودی فرار کنم
. بیا
. ممنون
. هی ، تاکایوکی کون
تو میتسوکی رو دوست داری ؟
میتسوکی رو دوست داری ؟
. آره ، دارم
. منم دوستش دارم
. متاسفم که نگرانت کردم
. ولی خیالت راحت باشه
. هاروکا
. گوشیت داره زنگ می زنه
یعنی کی می تونه باشه ؟
الو ؟
آه ، آقای مدیر ؟
. بله ، امشب شب کارم
می خوای که زود تر از شیفتم بیام اونجا ؟
. از نظر من عیبی نداره
. شرمنده ، ولی الان نمی تونم بیام
تا نیم ساعت دیگه ، نه تا یک ساعت دیگه میام . عیبی که نداره ؟
. بله
. باشه ، خدافظ
. متاسفم ، تاکایوکی کون
. همین کار رو هم باید می کردم
. تازشم ، این به خاطر دایکوجی ـه
صبر کن ببینم ، اصلا تا حالا درباره ی دایکوجی بهت گفتم ؟
ولی ، کارت چی میشه ؟
. کار جای خودش . تو هم سر جای خودت
. چیزی که الان بیشتر از هر چیز دیگه ای برام مهمه ، بدون شک تو هستی ، هاروکا
. تاکایوکی کون
. نگران نباش
. خب دیگه ، بعداً باهات تماس می گیرم
. مواظب خودت باش
. تاکایوکی کون
! از این طرف
! وایسا ، شینجی
... تاکایوکی کون
بله ؟
. من اومدم
. آکانه . خوش اومدی
داری جواب هات رو چک می کنی ؟
. بذار ببینم
. آها ، خیلی خوبه
جایی هست که متوجه نشده باشی ؟
. نه . شرمنده که توی زحمتت انداختم
. می دونم که سرت با مدرسه و باشگاه کلی شلوغ هست
. نگران من نباش
. برای خودم هم مرور میشه . با یه تیر دو تا نشون رو می زنم
. ممنونم
. آها راستی ، توی راه برگشت به نارومی سان برخوردم
. تا این وقت شب کار می کنه . عجب آدم کاری ای شده
. با اینکه باید می رفت سر کار ، امروز باهام اومد بیرون
No comments yet. Be the first to leave one.