The first 200 lines.
برو شليک کن اين يه دستوره
سول
چي شده؟
اتفاقي افتاده؟
فقط اينو يادت بمونه سول
نبايد بزاري هيچکدوم از اون اتفاقاي شوم دوباره تکرار بشن
پرسيدم کي هستي؟
خيلي ناراحت شدم که منو يادت نمياد
کلي ازت سوال داشتم
منو ميشناسي؟
اول؛ بهتر نيس حساب اونا رو برسيم؟
فرار کردن کاره بچه هاي بي ادبه
صاحبِ اين خونه بايد بدونه ميخواستي چيو بدزدي
چي شده؟
اتفاقي افتاده؟
...خيلي ذوق کردم
که به خاطر من؛ تو يه چشم بهم زدن خودتو رسوندي
هميشه يکي از طرفداراي پروپاقرصت بودم
خيلي خوشحالم که الکي وقتمو تلف نکردم
باشه؛ ممنون بابت حمايتت
از اين به بعد بيشترم تلاش ميکنم خوبه؟
واسه چي گريه ميکردي؟
دوباره چيزي ديدي؟
قيافه اوني که کشتيو ديدي؟
نه
پس واسه چي گريه ميکردي؟ از چي ترسيدي؟
آخه هروقت گريه ميکنم منو بغل ميکني
بغل ميخواي؟
آره؛ خيلي دلم ميخواد
دريغ از يه ذره حيا و شرم
بازم گريه کنم؟
چند روزِ غذا نخوردي؟
بايد تو زندگي قبليت؛ کشاورز ميشدي
نه يه مبارزِ انقلابي
بهرحال؛ خيالم راحت شد انگار خوبي
اين رماني که داري روش کار ميکني؛
تموم شده؟
نميتونم بت بگم؛ درسته طرفدارمي؛
ولي بازم نميتونم بت بگم
چه بدجنس
ناسلامتي در مورد زندگي قبلي منم هستا منم سهم دارم توش
راستش؛
خودمم هنوز نميدونم
چه نويسنده ي بي فکري
يه داستانو بدون اينکه بدوني ميخواي تهشو چيکار کني شروع کردي؟
تهش چي ميشه؟
شروعش که مثه يه قصه بود؛ مثه يه داستان واقعي تموم ميشه؟
نه؛ هنوزم به قصه نزديکتره
يه نفر سومي هم هس که دارم از اون کمک ميگيرم
نفر سوم؟
...تو
به موجودات ماوراء طبيعي اعتقاد داري؟
بخصوص روحا
نکنه تازگيا عضو اين گروهاي مذهبي شدي؟
مجبور نيستي حرفامو باور کني
موقعش که برسه خودم همه چيو برات تعريف ميکنم
...راستي؛ اون رمان
بايد تموم بشه؟
فکر کنم بايد بشه
بهتره تموم بشه
منم همين فکرو ميکنم
نميخواي تموم بشه؟
...خب؛ منظورم اينه که
اگه تهش ناراحت کننده باشه؛
منم ناراحت ميشم
ميترسم از اون رمانايي بشه که "عشق واسه من خوبه، واسه شما جيزه"
منظورت چيه؟
خودت که ميدوني، اگه رمانِ خوده آدم باشه
کاره خيلي توپيه! اگه مال يکي ديگه باشه درپيته
اما؛ مجبوري که تمومش کني؟
درغيراينصورت، جريمه ميشي
خب، فقط که اون نيس
به يه نفر قول دادم هر اتفاقيم که پيش بياد؛ تمومش کنم
به کي؟
همون نفر سوم
وووه! کم کم داره بهش حسوديم ميشه
اسمش "نفرِ سوم" ئه؟
ته تهش همه چيو بت ميگم
مطمئني حالت خوبه؟
معلومه
با تشکر ازتو، حس ميکنم کلي دوباره شارژ شدم
راستي؛
ميشه منم اون نفرِ سوم رو ببينم؟
نميدونم
ديدنش همچينم آسون نيس
واسه چي؟
خب؛ منم ميخوام بدونم ته رمان چي ميشه
...اما
واسه چي اينقد گير دادي که بدوني تهش چي ميشه؟
بالاخره که ميفهمي
...مطمئن نيستم
بتونم تا اونموقع صبر کنم
ديگه اينقد پياز داغشو زياد نکن
اي بابا! اينم روت اثر نداشت
دير ميرسم سرکارم
مرسي بابت امروز، هيونگ
پس فعلاً
وايسا
اين ديگه چي بود؟
ميخواستم جلوشو بگيرم؟
و اون بهم محل نذاشت؟
آيگو؛ داره واسم طاقچه بالا ميزاره؟
ببينم صبح به اين زودي کجا گذاشتي رفتي؟
فکر کردم رفتي با مامانت زندگي کني ...واسه همين
هي، چي شده؟ اتفاقي افتاده؟
زهرماري خوردي؟
اوايل نميتونست منو ببينه
از يه لحظه ي به بعد، منو ميديد
چطوري تونسته منو ببينه؟
چي باعث شده که منو ببينه؟
ببينم؛ واسه چي من برگشتم اينجا؟
اون خواب بود؟
هنوز مستم؟
هنوز که اينجايي
آره
دارم ميرم
بخاطر ديروز ببخشيد
معذرت ميخوام
وايسا
دنبالم بيا
گفتم که ميدمش بت
واقعاً بهم ميديش؟
ديگه نميخوامش
بهرحال من که نميخواستم چاپش کنم
نگهش داشته بودم چون يادم مينداخت ...که نتونستم ازش مراقبت کنم
و اينطوري من بيشتر تلاش ميکردم
...پس- واسه چي نظرم عوض شده؟-
ميخوام ديگه از "خشم" به عنوان انگيزه ـم استفاده نکنم
ميخوام از چيزا و کسايي که برام مهمن مراقبت کنم
...ديگه گذشته چشممو کور نميکنه
کاره احمقانه ي بود
برام مهم نيس ميخواي باهاش چيکار کني
ممنون
...اگه
ميخواي از شر گذشته ـت خلاص بشي؛
به همين آسونيا تسليم نشو
هنوز زندگيت تموم نشده
شايعه ها نهايتش يه سال ادامه داشته باشن
به ته خط رسيدن آدما؛ همچينام آسون نيس
همينطوري ميذاري بره؟
چه کاره ديگه ي ازم برمياد؟ به يه چوب ببندمشو آتيشش بزنم؟
اشکال نداره به همين راحتي ببخشيش؟
نبخشيدمش
فقط دارم بهش يه فرصت دوباره ميدم
...بعضي از آدما
لياقت فرصت دوباره ندارن
...مطمئنم اون
دوباره بهت خيانت ميکنه
واسه چي اينطوري فکر ميکني؟
همين کارو تو گذشته هم کرده
به نظر نمياد تو اين زندگيش تغيير زيادي کرده باشه
ته مين تو زندگي گذشته ـش چيکار کرده؟
گفتي همه چيو يادت نمياد
...من يه چيزو
به وضوح يادمه
دمت گرم آناستازيا
هوي! ديگه نخون! بجاش بيا اينجا يه کم باهم حال کنيم
هوي! مگه صدامو نميشنوي؟
بيا باهم حال کنيم
من الان وسط اجرا هستم؛ جناب
دارين اوقات همه رو تلخ ميکنين، دستمو ول کنين
خيلي خودتو دست بالا گرفتي يه خدمتکاري ديگه
من خدمتکار نيستم
خواننده ـم جناب
چه خدمتکار باشي، چه خواننده
الان بايد بياي واسه من مشروب بريزي
به چه جرئتي عين آدماي نجيب زاده رفتار ميکني؟
اگه اومدي اينجا که زهرماري کوفت کني
خو برو کوفت کن، عوضي
چي؟
چطوري جرئت ميکني اينطوري باهام حرف بزني؟
هي، چه خبره؟
ميخواي يه گوله تو مغزت حروم کنم؟
انگار تنت ميخواره، دختره ي هرزه
انگار تا خرخره خوردي
به نفعته تمومش کني
هوي! تو خر کي باشي؟ ولم کن
! ولم کن! دستمو ول کن
تو ديگه کدوم خري هستي؟
واي- وووواي-
نوش
ممنون بابت لطفت
بايد به هموطنام کمک کنم يا نه
لازم به تشکر نيس
بياين خودمونو معرفي کنيم
من صاحب اينجا، شين يول هستم
بااين سن کم خوب از پس اداره ي اينجا براومدي
منم هو يونگ مين ـم
منم سو هي يونگ ـم
ببخشيد؛ آقاي هو! کارت چيه؟
نويسنده ـم؛ شعر و چيزاي ديگه
هنوز دستم تو جيب ديگرانه و خودم پول درنميارم
خداروشکر؛ چون خونواده ـم فقير نيستن اموراتم بگي نگي ميگذره
ما چرت و پرت مينويسيم و بعد اسم خودمونم گذاشتيم نويسنده
اسمتو شنيدم، هي يونگ
تو دبيرستان خيلي معروف بودي
اونا مال گذشته ـن
الان يه سري مقاله و داستان واسه روزنامه ها مينويسم
راستي، شمام جزو جامعه ي ادبي هستي؟
نه بابا! در اون حد نيستم
No comments yet. Be the first to leave one.