Black Lagoon: Roberta's Blood Trail

Black Lagoon: Roberta's Blood Trail

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

Black Lagoon Roberta’s Blood Trail Ova (1-5)
A Commentary by Sakht_sar
http://forums.animworld.net/

Tags

other
Published on: 2018-03-20
Downloads: 29
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

کاری از

Sabzchidori & mohammad ali

کاری از

Sabzchidori & mohammad ali

يه اسلحه بزرگ دستمه

از اربابم گرفتمش

حالم از عدالت به هم می خوره

فقط مي خوام حست کنم

من فرشته ي توئم

باهات فاصله اي ندارم

هر کي که باشي

داري مجبورم مي کني باهات خشن باشم

همه چيز به خودت بستگي داره

هيچ کس تا ابد زنده نمي مونه

من که توي جهنم به دنيا اومدم

با اينهمه خوکي که اون بيرون هستن

از وقتي به دنيا اومدم

هميشه اوضاع همينجوري بوده

هر کي که باشن

دارن مجبورم مي کنن باهاشون خشن باشم

زانو بزن

کاري کن آدم ارزشمندي باشي

اگه بخاطر رفقاته

تا آخر دنيا برو

کاري که فک مي کني درسته انجام بده

همه تلاشت رو براش بکن

من همه ي بدبختي هات رو از بين مي برم

اسلحه ... همش دستمه

قسمت 25 : کشت و کشتارِ بی ارزش

فک می کنی این بچه جقله رو برای چی نجات دادیم ، ستوان دوم ؟

منطقه ی عملیاتی دی 446

منطقه ی کوانگ ، ویتنام

1969

بی خیال بابا ! نکنه می خوای " پالادین ، مردِ غرب " باشی ؟

پالادین ، یکی از دوازده شوالیه ی پادشاه رم و در اینجا نماد قهرمانی

من که فک می کنم داری به این فک می کنی که خودت تنهایی کارشو بسازی ، نه ؟

... من که می گم عیبی نداره . به شرط اینکه وایسی نوبتت بشه

. شما واقعا یه مشت هفتیر کش مادر به خطایید که از حیوونم پست ترید

! نمی ذارم به این دختر دست دراز کنید

! یالا ، لارکین

! مرد باش

26سال بعد

باریناس ، ونزوئلا

. هتل کوئبک

. سیرا 9 حرف می زنه

. مورالز الان رسید

. مورالز داره می ره سمت تالار

. دریافت شد

. هتل کوئبک ، اینجا لیما چهاره

. وضعیت الان توی فاز سومه

. سانتا آنا روی صندلی نشست

. مورالز و سسما هم همینطور

. دریافت شد

. از هتل کوئبک به همه ی تیم بازدید

. همگی پست هاتون رو رها کنید و به منطقه ی مشخص شده حرکت کنید

. هتل کوئبک اکچوال حرف می زنه

. شروع کن ، گلف یک

. دیوی کروکت زیر ستاره ی تنهاس

. تکرار می کنم : دیوی کروکت زیر ستاره ی تنهاس

. کد تایید شد

. انفجار ، تایید می شه

. پس عقب نشینی رو شروع کنید ... بدونِ اشتباه

... خدای مهربان ، پدری که محبوبِ ما بوده است

پدرم ... کارِ اشتباهی نکرد ، مگه نه ؟

، تا آخرین حرف و کردارش

. اون هیچ وقت کاری نکرده که پیش خدا شرمنده باشه

... ولی ، خدا

چرا ؟

. این کار خدا نیست

... اونی که یه آدمو می کشه همیشه

. یه آدمه

اون آدم به چی فکر می کرده ؟ چرا ؟

. جواب رو می دونم

، اینقدر جواب رو خوب می دونم

. که نمی دونم با چه کلماتی بیانش کنم

. بیا بیرون ، روزاریتا

. اونا رفتن

، ببخشید مزاحمتون شدم

. وقتی خورشید غروب کنه منم می رم

. وایسا ، لطفا صبر کن

، وقتی دخترِ یه دوست میاد بهمون سر بزنه

. این خلافِ ادبه که بدونِ اینکه ازش پذیرایی کنم بذارم بره

... فک کنم بد نباشه یه دقیقه بشینیم و با هم فکر کنیم

درباره ی اینکه بعدش کجا بریم ، مگه نه ؟

. می تونی بعدش به این فکر کنی که بری توی کوه ها و فرار کنی

... آقای دیگو

. اوه ، لطفا بخاطر لباسام منو ببخشید

. توی همچین روز قشنگی ، نتونستم جلوی خودمو بگیرم که به باغ نرسم

... چرا ؟ می تونید بسپاریدش به یه باغبون

. هیچ کس اینجا کار نمی کنه . برای همچین ملکِ قدیمی ای

پس ، آقا ، من از کجا شروع کنم ؟

. نه ، نه . خواهش می کنم مهمون من باشید و استراحت کنید

. اگه همینجوری بشینم و کاری نکنم راحت نیستم

. همین که خودمو به شکل خدمتکارا در آوردم خوشم نمیاد

. حداقل ، منو خدمتکار واقعی خودتون بدونید

. همینه ، روبرتا

... این

... می دونم که یه اسلحس ، اما

، از اولین زمانی که اولین لاولس با پیزارو پاشو به دنیای جدید گذاشت

. این اسحله ها توی خونواده ی لاولس نسل به نسل به ارث رسیدن

، هم روزای خوب داشتیم ، هم روزای بد

... اما وقتی به این اسحله ها که چرت زدن نگاه می کنم ، می فهمم چطور

. شعارِ خانواده ی ما که توی بهبوهه ی جنگ شکل گرفت ، قدیمی شده و به درد قدیم می خوره

، نیکوکاری برای قدیس هاس

، گل برای مرده ها

، شمشیر به دست گرفتن برای عدالت

، و فرمان مرگ برای مجرم هاس

... پس ما

! ارباب جواب ، منو ببخشید که این حقیقت تلخ رو بهتون نگفتم

وقتی اونا رو می کشتن به چی فکر می کردن ؟

. اونا اصلا فکر نمی کردن

. اونا حتی احساساتشون رو کنترل نمی کردن یا خونسردیشون رو حفظ نمی کردن

... دلیلش اینه که

. اونا چیزی به اسم احساسات ندارن

. اونا براشون مهم نیست کی رو می کشن

. اونا با کشتنِ اون آدما راحت ترن

، همون راهی که من یه زمانی طی می کردم

. و حتی اگه توی شعله های جهنم هم بسوزم ، بازم برای جبرانش کافی نیست

... اما ، ارباب

! و قطعا ارباب جوان نباید مسئول همچین گناهی باشه

... ارباب جوان ، من فکر می کردم که شبای روانپور

. آخرین شبیه که دست به اسلحه می برم

. نمی خوام بهونه ای مثل تلافی یا همچین چیزی بیارم

! این فقط یه مبارزه ی بی رحمانه بین سگ های وحشی و کثیفه

... به اسم مریم مقدس قسم می خورم

! هر بی عدالتی ای رو با قانون سر جاش می نشونم

. نمی تونیم همینجوری بذاریم سازمان امنیت این دفعه قسر در بره

. اونا خیلی واضح دارن پا توی قلمروی ما می ذارن

. واحد عملیاتیشون آخرین بار توی مانیلاگرفتنشون

. که اینطور

پس واقعا اینقدر از باغچه ی انبوه ما بدشون میاد ، هان ؟

! کتی ، یه فنجون دیگه

. یه عالمه شکر و شیر توش بریز ، اونقدر که شبیه پنکیک بشه

! به دکتر کافمن زنگ می زنم

! هی ، هی

، خب ، هنرِ ما اینه که از جنگ بینِ سرویس های اطلاعاتی جلوگیری کنیم

و بفهمیم با معاوضه ی هر چیزی چی بدست میاریم ، درسته ؟

... حالا گزارش خبرنگارمون که به صحنه اعزام شده رو می شنوید

چطوره ؟

. اوضاع عوض نشده

. هنوزم تنش توی مرز لائوس از بین نرفته

... بخاطر رابطمون با نیروی هوایی تایلند

. امکانِ فرود نیروهوایی روی همسایگی هدف وجود نداره

بازم باید منتظر بمونیم ، مگه نه ؟

. ما می خوایم پا بذاریم توی قلمری سی آی اِی ها

. باید سیاست به خرج داد ، قربان

. ول کن بابا

رِی ، اسم این شهر چیه ؟

ببخشید ؟

! اسم این شهر

. آهان ، روانپور ، قربان

. واقعا که چه شهر مزخرفیه

. از لحظه ای که رسیدیم ، هفت نفرمون تقریبا چمدونمون رو از دست داده بودیم

، فاحشه ها توی روز روشن توی شهر جمع می شن

. و مردایی که اونا رو می خرن ، پلیس های یونیفرم پوش هستن

. خیلی شبیهِ اون شهره

. منم همین فکرو کردم

شهر سایگون ، ویتنام جنوبی توی سال 1969

. بوی گندِ اینجا خفم کرده

. یه کارمند ژاپنی می بینم

ببخشید ؟

. هیچ جوره به جوِ اینجا نمی خوره

. توی این هوا لباس رسمی پوشیده و کراوات زده

... که اینطور

واقعا به امنیت خودش فکر نمی کنه ، نه ؟

هی ! چیکار می کنی ؟

می دونی من کیم ؟

... مرداب

. این کیف مالِ یکی از افرادِ ماس

. نمی ذاریم افرادمون رو اسگل فرض کنید . قوانینِ اینجا رو تو مخِ این جقله هم فرو کن

. بیا ، اینو بگیر

... اگه برای پرداختیمون اومدی ، لطفا صبر کنید

. معمولا باید فورا پول رو بهمون پرداخت کنید

. بخاطر کارتلِ کلمبیا این دفعه رو ازتون می گذریم

. لطفا کاری نکنید اسمِ اونا لکه دار بشه

... خب ، توی همچین جایی

... یه ذره خشنه ، اما

. اه ، به موقع بود ! انگار یکی از مسابقه ها تموم شده

. لطفا بیاید داخل

. نه ممنون ، پشت سرم ، یه تک تیرانداز کاردرست تو رو نشونه گرفته

. بهتره حواست باشه

واقعا ؟

. در هر حال ، لطفا تا فردا صبر کنید

. فردا میام

. راک

. از نظرم عیبی نداره به اون بچه ی خیابونی اونقدر پول رو ببخشم

. ما که نمی تونیم همه ی درآمدمون رو خرج کنیم

. اما وقتی اینکارو بکنی ، اون بچه می ره دنبال لقمه های بزرگتر

. و بعدش می بینی نتیجه ی خیرخواهیت رو باید از توی گندآبه های شهر جمع کرد

. از دست تو ، بدونِ اینکه فکر کنی نتیجه ی کارِت چیه به مردم کمک می کنی

... اولیشون

. اون کسی که توی عکسِ توی کیفه

اونو دیدیش ؟

. ممکنه دیده باشم

... یه گلوله هیچ وقت دوباره به یه نقطه نمی خوره

واقعا به همچین وردایی اعتقاد داری ؟

همم . بازم می خوای شروع کنی ، راک ؟

: موضوع یه نفر دو نفر نیست

، اون جمجمه توی اون زیردریایی یو بوت

، دوقلوهای رومانیایی

More Farsi Persian subtitles for Black Lagoon: Roberta's Blood Trail

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left