The first 200 lines.
نام یونگ؛ عامل جنایت با کانگ رو سو ؛ رهبر تشکیلات
قاچاق غیرقانونی مشروب از بازداشت فرار کردن
فقط میشه از بدخواهیش تاسف خورد
.... یه مقام دولتی
... که روی جنایات یکی دیگه سرپوش میذاره و با مجرم در حبس؛ فرار میکنه
کارش در واقع فریب پادشاه و تضعیف قوانین این کشوره
.. نه تنها اون عاملان
.... حتی کسایی که بهشون پناه میدن یا کمک میکنن
با مجازات سختی رو به رو میشن
عالیجناب
این قانون به شدت اجرا خواهد شد
".... سربازان دفتر ممنوعیت"
".... داخل و خارج پایتخت رو بگردن "
"و مجرمین رو دستگیر کنند"
"... به علاوه؛ مسائل بی احترامی"
"کسانی که صحبت های پادشاه رو نادیده بگیرن؛ شدیدا مجازات داره"
".... این برای جلوگیری از تضعیف قانون توسط افراد حیله گر"
"و لکه دار کردن سیاست ئه"
"اینو به خاطر داشته باشین"
پس جانابی کسی بود که پدرمون رو کشت
... و جانابی
منشی ارشد سلطنتی ئه؟
بله اورابونی
من خودم جونش رو می گیرم
لطفا بشین
من این کارو میکنم
چیز دیگه ای یادت میاد؟
چیز دیگه ای یادم بیاد؟
بذار ببینم
، درسته؛ حالا که بهش فکر میکنم
اون روز یکم عجیب به نظر می رسید
پدر
بلاخره خرمالوها رسیدن
یکی امتحان کن
پدر؟
هی؛ هه سو
پدر؛ مشکلی پیش اومده؟
نه
باید یه چیزی رو توی معبد بررسی کنم
تو اول با رو سو شام بخور
، بهش که فکر میکنم
... یکی از صفحات دفتر ثبت محافظان
پاره شده بود
گفت که داره به معبد میره؟
آره
ولی چرا چنین نشونه ای به جا گذاشت؟
این چیزی نیس که روی مهر یا سنگ قبر حک کنی؟
، اون اگه داشته به منشی ارشد سلطنتی اشاره می کرده
می تونسته فقط اسمش رو بنویسه
، من اون نمادها رو زیاد دیدم
پس حتما باید نادیده گرفته باشم شون
... من
لطفا اون کارو نکن
همین جائه؟
این همون جایی ئه که پدرم جونت رو نجات داد؟
مهم نیس چی میشه؛ بیرون نیا
همین جا بود
... اون چی بود
... که می خواسته
توی این معبد بررسیش کنه؟
چی؟
قبلا اینجا لوح های اجدادی وجود داشتن
لوح های اجدادی؟
، آخرین بار که اینجا بودم
چندین لوح بی نام و نشان اجدادی دیدم
چندین لوح بی نام و نشان اجدادی؟
به نظر شوم میاد
چیز دیگه ای؟ چی دیگه عوض شده؟
صبر کن
اینجا؛ نور رو به این سمت بگیر
... اون
... یه موش بعد از خوردن چیزی که لی برای جانگ آورده بود
مُرد
اونو برای استفاده در معبد خریده بودن
این آخرین صفحه از دفتر محافظ ئه
همین بوده
... این چیزی بوده که پدرت
می خواسته افشا کنه
اینو ببین
من کاری کردم که افراد شایسته؛ بی قدرت بشن
و من قدرت سلطنتی قوی ای ساختم
امیدوار بودم که کار تو نباشه
همین طور
امیدوار بودم که هیچ وقت نفهمی
چرا این کارو کردی؟
چرا؟ چرا ولیعهد رو کشتی؟
به خاطر کشور بود
، به لطف فداکاری اون
اعلی حضرت تصمیم گرفتن که مشروب رو ممنوع کنن
، بلاخره
ایشون می تونه ارتش خودش رو بسازه
... با اجرای قانونی که قابل اجرا نیس
و مردم رو به سمت قانون شکنی سوق دادن؟
اون ملت برای کی وجود خواهند داشت؟
همه تغییرات یک سری عواقب داره
... فقط صحبت درباره تغییر یه کشور
برامون اون هدف رو به ارمغان نمیاره
... من این
تصمیم دردناک رو فقط برای کشور گرفتم
هو یون
بیا گذشته ها رو رها کنیم
لطفا بهم ملحق شو
، اگه من و تو با هم کار کنیم
قطعا می تونیم این سرزمین چوسان رو تغییر بدیم
... ایده ات از چوسان
جایی ئه که نه دوستی وجود داره نه مردم
.... هنوز خیلی دیر نشده که حقیقت رو به اعلی حضرت بگی
و مجازاتت رو قبول کنی
این تنها راهیه که تاوان گناهانت رو پس بدی
... نمی تونم این زمین رو نابود کنم
وقتی که از قبل دانه هام رو کاشتم
بهت التماس میکنم
لطفا مجبورم نکن که ازت یه خائن بسازم
هو یون
امیدوارم که تو هم منو رها نکنی
، اگه قبول نکنی
چاره ای ندارم جز این که پات رو به اونجا بکشونم
ما روزای خوبی با هم داشتیم
چرا ردش کردی؟
باید بهم ملحق میشدی
تو کسی بودی که منو رها کردی
".... دستیار اجرایی لی شی هوم رنگ سبزی رو"
"از مترجمی به نام جانگ خرید"
"دستم رو به رنگ سبز آغشته و بررسی کردم"
"قطعا سمی کشنده بود"
".... اون رنگ"
"هاله ای از سبز درخشان؛ تقریبا زیادی مقابل چشمانت روشنه"
"....اون رنگ"
"هاله ای از سبز درخشان؛ تقریبا زیادی مقابل چشمانت روشنه"
... من یه فنجون مشابه رو
توی همون جعبه دیدم
! اعلی حضرت در خطرن
برای نجات شوهرت اجازه میدی که پسرت بمیره؟
، اگه اون یهویی بمیره
مردم به مسمومیت مشکوک میشن
پس مطمئن شو که هر روز ذره ذره ازش رو بهش میدی
لطفا منو نبخش
می خوای بری داخل قصر؟
دلت می خواد یه جنگ همه جانبه داشته باشی؟ درسته؟
من حقیقت رو افشا می کنم
در این صورت
باید آتیشش رو بیشتر کنیم
آتیشش رو بیشتر کرد؟
الان چیکار می خوای بکنی؟
ارباب لی به زودی متوجه میشه که همه مون بهش پشت کردیم
خودم همه چیو تموم میکنم
بیشتر- چی؟ بیشتر؟-
بیشتر
وای خدا- !برو-
مراقب باش
مراقب باش- خیلی خب-
هی هیونگ نیم- چیه؟-
فکر کردم یه جنگ راه انداخته بودیما چرا داریم برنج میشوریم؟
چی بگم والا
مطمئنم بانو روسو یه فکر توپ تو سرش دارن
فقط هر کاری که میگه انجام بده
وای خدا، این عالیه
چقد مشروب میخوای به عمل بیاری؟
جواب شمشیر رو باید با شمشیر داد
پس منم با مشروب به جنگ مشروب برم
چه خبر شده؟
...چرا سربازای دفتر ممنوعیت
دارن نگهبانی اقامتگاه تو رو میدن؟
یه جوریه انگار تحت نظر گرفتنت
پدر
...خب، راستش
مهر سلطنتی جا به جا میشه) (و به زودی تاریخ رو بهت اطلاع میدم
بفرمایین
یونگ، خوش موقع رسیدی
چون گائه، بشین غذاتو بخور
باشه
میتونی اینجا بشینی
چیه؟ میز خودتو میخوای؟
نه
تاریخ تعیین شده
پس باید بیشتر بخوری تا انرژی بیشتری داشته باشی
حسابی بخور
همگی خوب غذا بخورین
تو هم همینطور
این چیه؟
نگران نباشین
مشروب نیست چای گل داوودیه
چرا همچین ضیافت مجللی ترتیب دادی؟
...شما راهی پیدا کردین تا آدمای صیغه زاده ای مثل ما
و اونایی که از طبقه متوسط رو به بالا هستن مسئولیت های مهمی رو عهده دار بشن
...منشی ارشد سلطنتی
شما برای ما مثل پدری بودین که بهمون یه زندگی جدید بخشیده
ما این ضیافتو ترتیب دادیم تا ارادتمون رو بهتون نشون بدیم
پس لطفا ردش نکنین
حق با اونه
شما ناجی مایین، منشی ارشد سلطنتی
من، اون شیم رقص شمشیر رو اجرا میکنم
وای خدا
منشی ارشد سلطنتی ...به لطف شما
ما میتونیم رقص شمشیر اون شیم رو ببینیم
تاجر شیم
فعلا باید دراز بکشی
اون شیم کجاست؟
وای خدا- وای-
وای خدا. خیلی نزدیک بود- شوکه ام کرد-
No comments yet. Be the first to leave one.