The first 104 lines.
SANDS Movie
تقریباً رسیدیم!
وای!
چراغ ها چرا خاموش شدن؟
درها!
سرعت رو بیشتر کنید، بچه ها.
زود باش، یاز!
این دیگه چه کشتی نوح ماقبل تاریخیه؟!
چی؟ چرا وایسادیم؟
چه خبره؟
مطمئن نیستم.
چرا دست از سرمون بر نمیدارن؟
سیستم اصلی خاموش شده، یعنی برق همه جا قطع شده.
از جمله هایپر لوپ.
ولی بن. اون نیاز داره...
میدونم! دارم سعی میکنم برق رو دوباره راه بندازم، تا محفظهشون دوباره کار کنه.
یه مشکلی توی اتاق کنترل طبقه سوم پیش اومده. شاید یه نقص فنی؟
بذار ببینم میتونم سیستم رو منعکس کنم، و از اینجا کنترلش کنم.
تو از کجا میدونی چطوری این کار رو بکنی؟
اوه، میدونی دیگه. خدایان تکنولوژی فقط با من حرف میزنن.
بازنشانی سیستم های اصلی بایوسین.
هایپر لوپ داره دوباره راه اندازی میشه.
بن و کنجی باید خیلی زود به فرودگاه برسن.
آفرین بهت، بی.
باشه.
مثل اینکه دوباره باید از اینجا فرار کنیم.
بذار کمکت کنم سر پا بشی.
میخوام به محض توقف از اون در بری بیرون.
آماده ای؟
فقط یکم دیگه، رفیق.
آره. تقریباً.
هی، هی.
حالت خوبه؟
بن؟
بن، حالت خوبه؟
آره.
هنوز داریم میریم سمت فرودگاه؟
فکر... فکر کنم آره.
تبلت رو چک میکنم.
نه.
- این نمیتونه درست باشه. - چرا دارن میرن به سمت ستاد مرکزی؟
ریست شدن برق حتماً به عنوان یه اقدام امنیتی برش گردونده اینجا.
- و من قفلم تا دوباره راه اندازی بشه. - بن باید همین الان از اینجا بره!
خیلی خب. به یه نقشه جدید نیاز داریم.
باید سمی و یاز رو برداریم، بعد بن و کنجی رو توی ایستگاه هایپر لوپشون ملاقات کنیم.
تا اون موقع، سیستم باید کار کنه.
و من میتونم مسیر پاد رو طوری تنظیم کنم که همهمون رو با هم به فرودگاه ببره.
برق ایستگاه وصل شد.
این یکم بهتره. مگه نه، اسموتی؟
زود باش، زود باش، زود باش!
ایستگاه توی زیرزمین چهار فعاله.
با کنجی و بن ملاقات کن اونا رو در جریان نقشه بذار
من سمی و یاز رو میارم.
اونجا همدیگه رو میبینیم.
حتماً توی یه منطقه کورن.
بی؟
من... من باید یه چیزی بهت بگم.
نباید میگفتم ازت به عنوان یه آدم خوشم نمیاد، چون حقیقت نداره.
منظورم اینه، آره، خیلی اتفاقا افتاده، ولی...
پشیمون نیستم که بهت گفتم دوستت دارم.
نه؟
نه.
فکر کردم شاید...
ولی بعدش یاز و سمی رو با هم میبینم، و بن و جیا، و...
فکر نمیکنم این چیزی باشه که این هست.
حسی که بهت دارم.
حسی که تا حالا به هیچکس نداشتم.
ولی من دوستت دارم.
این رو میدونم.
فقط آرزو میکنم که میتونستم...
منم دوستت دارم.
ولی این آخرین خداحافظی ما نیست.
هنوز به اونجا نرسیدیم.
بعداً میبینمت، سوپر استار.
به زودی میبینمت، خوره دایناسور.
وای!
گرفتمت!
اسموتی!
اسموتی!
اسموتی!
- اسموتی! - اسموتی!
خدا رو شکر!
یه لحظه وایسا.
فکر میکنی...
اون بابای اسموتیه؟
اون حتماً آقای رایتاسوروسه.
باورم نمیشه.
خیلی خوشحالم که کمک کردیم این خانواده کوچیک دوباره دور هم جمع بشن.
متاسفم که تو رو از خودم دور کردم.
متاسفم که فرار کردم.
سمی، من خیلی دوستت دارم.
منم خیلی دوستت دارم، یاز.
سمی، نگاه کن!
آماده ای که دیگه هیچ وقت این همه دایناسور رو یکجا نبینی؟
تو ذهن من رو خوندی.
بعداً میبینمتون، خوشگلا.
خداحافظ، زوج های عاشق، و کوچولو.
.نه
.ما باید بریم
وای!
نه!
بروکلین؟ - !بپرید -
چطوری پیدامون کردی؟
صدای کوبیدن و جیغ شنیدم.
No comments yet. Be the first to leave one.