The first 200 lines.
زيرنويس از مهدي shine021
- اسمت آمارا نیست؟ - نه، کوروت.
قسم میخورم که میشناسمت.
- ریچموند زندگی میکنی؟ - اوکلند.
راستش، همین نزدیکیها هستم.
خیلی نزدیک؟
همین دور و بر.
سایز پات چنده؟
لعنتی، داری زیادی صمیمی میشی.
عزیزم، سایز پام ۱۲ئه.
جدی؟
چون متنفرم از وقتی که مردا...
نه، نه، نه، نه، نه. گوش کن.
من؟
قسم میخورم، سایز پام ۱۲ئه.
دقیقاً میدونم چی میخوای.
آره، خوب میدونی.
شاید یه کم تنگ باشه، ولی...
فکر کنم اندازهت بشه.
معلومه که میشه.
لعنتی، فکر کردم برچسبهاشون رو کنده بودیم.
بهت گفتم چیزی که لازم داری رو دارم.
بیشتر کسایی که از مغازهها دزدی میکنن این سبک و سایز رو ندارن...
چون زیاد فروش ندارن، ولی من دوست دارم کارم تخصصی باشه.
سایز ۱۲، لعنتی.
همه اینا توی مغازه سه برابر قیمت دارن.
کتوشلوار دوست داری. یه تام فورد عالی دارم...
صبر کن. تو از مغازهها دزدی میکنی.
همه اینا رو دزدیدی.
آره، همینطوره.
شرط میبندم حتی اینجا زندگی نمیکنی...
چون اگه پلیس بیاد، اونوقت...
قصد نداری امشب سکس کنی، مگه نه؟
قصد دارم چند جفت کفش بفروشم، لعنتی...
برگردم به رقصیدن...
و ببینم کی دیگه میخواد از این حراجهای عالی استفاده کنه.
شاید امشب سکس کنم...
ولی با تو نه.
جای دیگهای نمیتونی همچین حراجی پیدا کنی، میفهمی؟
باید تصمیم بگیری...
که میخوای همچنان خوشتیپ بمونی یا نه، آقای جذاب.
چیزی سایز ۱۰ داری؟
«من عاشق دزدهای فروشگاهی هستم.»
آره، آره، ریتا!
این دیجی ساعت شلوغی شماست...
با تمام اخبار برای همراهی شما.
گوش کنید، دادستانی همین الان اعلام کرد...
- که سرقتها... - پارک نکن!
از فروشگاههای بزرگ و مراکز کالاهای لوکس...
با برخورد شدیدتر دفتر دادستانی مواجه خواهد شد.
گوش کنید، دزدها. داریم میآییم سراغتون.
هیچ بهانهای پذیرفته نیست. برید یه کار لعنتی پیدا کنید...
و دست از ولخرجی برای چیزهای بیخود بردارید.
منتظر نباشید همه چیز را دو دستی تقدیمتان کنند.
همهتان تنبلید.
معلومه. من یه فامیلی دارم که دزدی میکنه.
- جدی؟ - آره.
به کار حساسیت داره، فقط میخواد بشینه...
و منتظر باشه که همه چیز از آسمون براش بیفته.
میدونی...
باند مخملی رو داریم...
سفیرانِ حراجیها.
- آمادهای؟ - برو!
هی! برگردید!
در رو باز کن!
باید یه کار درست و حسابی بکنم و از این لجنزار بزنم بیرون.
میتونی بلندش کنی؟ دارم رانندگی میکنم.
لعنتی، منظورت چیه؟
منو از اینجا بیارید بیرون. هی، منو از اینجا بیارید بیرون!
هی! هی!
منو از اینجا بیارید بیرون!
- منو از اینجا بیارید بیرون! - کوروت.
کوروت؟
کوروت.
باز داری تو خواب حرف میزنی.
میتونم دوش بگیرم؟
حوله توی کابینته.
چیز دیگهای برای خوردن هست که 'هپی راستلرز' نباشه؟
کل شب رو تو باشگاه مجبورم کردی کار کنم...
و اشتهام باز شده.
اینجا همیشه خیلی گشنهام میشه.
شاید هم برای اینه که دارم توی 'مرغ جکی' زندگی میکنم.
مرغ جکی
و بوش هم از تنم نمیره.
من از بوش خوشم میاد.
خوشم میاد.
عاقلانهست که اینجا بمونی.
حالا، از 'ایست بی'...
فروشندهها دیگه خسته شدن.
اونا تدابیر مقابله با دزدی از مغازهها رو تشدید میکنن.
فروشندهها و دادستانی از مردم کمک میخوان.
پلیسها دارن...
واسه همینه که خواب بد دیدم.
این موقع خوابم روشن بود.
ببخشید.
- چی شده؟ - رفیق، ما تو تلویزیونیم.
میدونم، ولی شبیه خودت نیستی.
و این توی 'والنات کریک'ه.
چی شده؟ اخیراً خیلی تلخ و بدخلق شدی.
میدونیم که اینجایی
هیچی.
به خاطر اینه که طرحت برنده نشد؟
نه.
شانس بردنم خیلی کم بود.
پس سر یه چیزی از دستم عصبانی هستی.
نه، فقط گاهی احساس تنهایی میکنم.
همیشه؟
لعنتی، حتی وقتی بین آدمها هستم.
از نگاه کردن از پنجره وحشت دارم.
وقتی طراحی میکنم...
حس میکنم دارم دنیا رو لمس میکنم.
نمیدونم. تنهایی آرومآروم میاد سراغ آدم.
نمیدونم... فکر کنم حس میکنم...
که مردم منو واقعاً نمیبینن.
کوروت، من تو رو میبینم، باشه؟
معلومه که میبینمت.
تو یه جنگجوی تمامعیاری، همیشه داری یه کاری میکنی.
مشکل اون تصویریه که ازم دارن.
مهم نیست چی بگم.
میتونم کل روز برات از افکارم بگم.
ولی تصویری که مردم گاهی از آدم دارن...
اونقدر قویه که حتی کلمات من هم...
نمیتونن تصویر جدیدی بسازن.
ببین، نمیخوام حرف اشتباهی بزنم.
امروز حالم خوب بود که بیدار شدم.
خودت پرسیدی. - برای این حرفهای عمیق و فلسفی، 'ساده' بهتره.
برو با 'ساده' حرف بزن.
تنها؟
کاش میشد گاهی اوقات تنها باشم.
بچهدار شو تا بفهمی!
احساس استرس میکنم.
اونا دیگه میدونن که من دارم اینجا رو اشغال میکنم.
وقتی بیرونم کنن...
مجبورم دوباره تو ماشینم زندگی کنم.
نمیتونم برگردم زندان.
حس میکنم دارم با کلی مشکل تنهایی دست و پنجه نرم میکنم.
«تنهایی»؟
وقتی برندی سعی کرد بزنتت تنها نبودی...
و من با لگد بیرونش انداختم.
ممکن بود هر دومون بیفتیم زندان.
تا وقتی من جایی دارم، تو بیخونه نمیمونی.
هرچند یه جای داغون.
این رنگِ توئه.
ما برای من نیومدیم اینجا.
عقب وایسا، لعنتی!
کریستی، نظرت درباره 'باند مخملی' چیه؟
کریستی اسمیت میدونه که ما وجود داریم.
عوضیهای خیابونیِ سطح پایین.
با کمال احترام به عوضیهای خیابونی.
به ما گفت «عوضیهای خیابونی»؟
خیلی... خیلی مال اوایل دهه ۲۰۰۰ئه.
گور باباش. ما کار داریم.
خوششانس است که 'طراحان مترو' حوزه تخصصی ماست.
ما داریم سرپاش نگهش میداریم.
تو چی دختر سفید؟ همه سر جاشون هستن؟
استیوی اینجاست.
استیوی آمادهست.
منی و لوس هم همینطور.
هی.
من تو رو میشناسم.
تو منو نمیشناسی.
از اون کلاب.
ولی تو رفتی.
ببین، داری کاسبی منو خراب میکنی...
ولی شمارهام رو یادت بمونه.
۵۱۰-۷۶۳-۵۸۴۵.
قبلش یه پیام بده.
- هی، گمشو بابا! - بزن بریم، بزن بریم.
یه کاری کنین! خدای من، دارن دعوا میکنن!
خدایا، الان...
نه!
دزد، دستگیر میشود
خدای من!
ای وای.
جلوشون رو بگیرید.
با این مراسم آبنبات خوردنت منو میکشی.
عاشق 'هپی راستلرز' هستم.
آرومم میکنه. نمیخوای که مضطرب باشم، میخوای؟
آره، ولی تفشون میکنی بیرون.
بذار پای خرافات.
کریستی اسمیت لعنتی.
حالت خوبه؟
دارم میام، دارم میام. لعنتی.
- کمکم کن، عوضی. - زود باش، زود باش، زود باش.
- نه، گیر کرده به پام. - کریستی اسمیت لعنتی...
اون همه چرت و پرت درباره 'عوضیهای طبقه پایین' چی بود؟
اون باید بهتر از هر کسی درک کنه.
ما هم مثل اون داریم گلیممون رو از آب میکشیم.
موفق شدیم.
خیلی سنگینه. داره از دستم میافته.
درستش کن.
لایمز اند بریز مجموعه جدید
اخطاریه تخلیه
به یه کار حسابی نیاز دارم تا شانسم رو عوض کنم.
یه ۸۰ هزارتایی و دو سال تمرکز روی طراحی...
تا بتونم برند خودم رو راه بندازم.
یه کار خوب برامون جور میکنم.
برای تنهایی، برو پیش دکتر جک.
اون در این مورد حرف میزنه.
دکتر جک؟
No comments yet. Be the first to leave one.