The Boat

The Boat (El barco)

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

El Barco S03E01 El tripulante de honor 720p BluRay FLAC2 0 x264-SbR
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 1 El.Barco زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-22
Downloads: 17
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

صبح

وزش باد از شمال شرقی

چهارده و پانزده گره

بیست درجه به سمت شرق می‌پیچم.

در خلاف جهت باد حرکت می‌کنیم.

می‌دونستی که هر روز

دویست هزار زوج از هم جدا می‌شن؟

تو یه روزنامه در موردش خوندم.

طلاق‌ها، جدایی‌ها

زوج‌هایی که ادامه نمی‌دن

دویست هزار تا هر روز

باورت می‌شه؟

چهار برابر جمعیت سگوویاست.

لعنتی!

حداقل مال من

تقریباً همون اول بود.

یه جورایی.

آره، یه ماه و نیم طولانی، ولی خب حساب می‌شه.

و با این شانس

که یه بیماری رو پشت سر بذارم

که غافلگیرم کرد.

و از یه پایان جهان آخرالزمانی.

اگه اینجوری بگی...

حق با توئه، کاملاً درسته.

باید ادامه بدیم.

بریم جلو، به خشکی برسیم.

همه چی رو فراموش کنیم.

می‌فهمی چی میگم؟

همین الان، این شروع بقیه زندگیمونه.

باید یه کاری براش بکنیم.

همین.

استراحت کن.

آلودگی محیط زیست، مقررات بین‌المللی

کاپیتان... بابِل!

ترسوندی منو!

با اون چراغ قوه چیکار می‌کنی؟

برق رفته؟

نه، نرفته بابِل.

با اون پتو کجا می‌ری؟ رازه.

باشه.

فکر کنم همه‌مون راز داریم.

خب، من فقط همین یه دونه رو دارم.

و تو این هشت روز فقط برای خودم نگهش داشتم.

نمی‌دونم به کی بگم.

خیلی‌ها می‌خوان در موردش بدونن.

خب، می‌تونی به من بگی، پسرم.

ببینم، اون چه رازیه؟

اون...

یه راز خطرناکه.

و بعضی‌ها حتی می‌خوان نابودش کنن.

بابِل!

اگه چیزی می‌دونی که ممکنه ما رو به خطر بندازه،

همین الان باید به من بگی.

می‌فهمی، درسته؟

همین الان!

مانولیتو به خشکی پرواز کرد.

و برگشت.

سلام. ببخشید، می‌دونم دیره ولی...

بیدارت کردم؟

آره. خب، نه. مهم نیست.

خواب نیستم. مشکلی پیش اومده؟ نه.

داشتم فکر می‌کردم و...

واقعاً، کاملاً حق با توئه.

اون قضیه ازدواج...

نشد. اصلاً نشد.

فایده‌ای نداره که دیگه در موردش حرف بزنیم.

چیز مهمی نیست. نمی‌دونم. شاید وقتش نبود.

همین.

پس هر کدوممون بریم تو کابین خودمون و همین.

می‌خوای برم؟

چی؟ می‌خوای برم؟

نه، برعکس.

من می‌رم، تو می‌تونی اینجا بمونی. تو قراره بچه دار بشی.

ولی این کابین توئه، خولیان.

اگه تو داشته باشیش اصلاً دلم براش تنگ نمی‌شه.

می‌تونم بیام تو وسایلمو بردارم؟

خب بابِل، تو اردک رو تو سوئیت سلطنتی نگه داشتی.

آره.

مهمترین اردک دنیاست.

باید ازش مراقبت کنیم.

معده حساسی داره.

تو اردک رو هشت روزه اینجا نگه داشتی، بابِل؟

نه.

اینجا تو انبار کشتی هفت ساعته.

می‌تونی با این بهش غذا بدی. عاشق اینه.

هشت روز پیش علامت چشمک زد.

تو کامپیوتر ردیابی.

هر روز کامپیوتر رو نگاه می‌کردم.

و یه شب علامت چشمک زد.

درست همینجا.

چهارصد و بیست مایل دورتر.

تقریباً بیرون از نقشه.

چهارصد و بیست مایل دورتر؟ آره.

بابِل، اردک اینجا الان چیکار می‌کنه؟

اینجا می‌تونی همه پروازهاش رو تو این هشت روز اخیر ببینی.

یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت روز.

تو برای اردک یه گزارش تهیه کردی. آره.

اون هر روز همون سهمی رو طی می‌کنه.

و همیشه درست همینجا می‌ایسته. بابِل!

اون جایی که اردک همیشه برمی‌گرده...

ممکنه یه قایق دیگه باشه؟

نه. مطمئنی؟

کاملاً مطمئنم. موقعیتش هیچ‌وقت عوض نمی‌شه.

حتی یه قایق با دو تا لنگر هم موقعیتش فرق می‌کنه.

حداقل ۴۳ یارد، بسته به باد و جزر و مد.

باید خشکی باشه.

چیز زیادی نیست.

قصد پز دادن ندارم ولی بعضی ازدواج‌ها...

هیچ‌وقت این همه عشق رو مثل ما توی چند ماه ابراز نکردن.

درسته؟ درسته.

حرف حساب می‌زنی.

زندگی توی یه کتاب نوشته شده.

و اگه بخوایم جلو بریم، باید صفحه رو برگردونیم.

اما این صفحه‌ای بود که توی تمام زندگیم ازش بیشتر از همه لذت بردم.

رادیو مال تو. هدیه‌ی من بهت.

کتاب‌ها هم. خب، من اون یکی رو برمی‌دارم.

اونو برمی‌دارم. کتاب‌های علمی خوابم می‌گیره.

فکر کنم با این یکی اون مشکل رو نخواهم داشت، پس...

همین بود. اگه چیزی یادم رفت می‌تونی بهم بگی.

من به بارسلونا نقل مکان نمی‌کنم.

میری کدوم کابین؟

مال پسرها.

باورنکردنیه! ایده‌ی اونا بود.

اونا عاشق اون ایده‌ان و منم همینطور.

می‌گن از وقتی اولیس رفته، یه تخت اضافی دارن و به کمی شادی احتیاج دارن.

پس...

عالیه.

خب... پس...

فوق‌العاده بود. آره، بود.

این چی؟

بده به من.

تا بتونم برش گردونم به دریا، همونی که اونو آورد.

باشه.

مطمئنم یه زوج دیگه هم شانس ما رو خواهند داشت.

اگه پیداش کنن.

می‌دونی این چقدر مهمه، درسته؟

چرا زودتر بهم نگفتی؟

چون دفعه‌ی آخر چند تا بمب روی قایق گذاشتن.

خطر - حرکت نکنید.

می‌تونستیم به جولیا بگیم.

اما بعضی وقت‌ها چیزایی رو می‌دونه.

و ازم می‌خواد به تو نگم.

گوش کن، ما نمی‌خوایم بهت آسیب بزنیم.

اجازه بدید آقای گامبوآ رو بهتون معرفی کنم.

تو کی هستی، جولیا؟ کاپیتان، لطفاً دیگه ازم نپرس.

بابِل

خیلی کار خوبی کردی. ولی...

این رو راز نگه می‌داریم، باشه؟ بهت می‌گم چیکار می‌کنیم. گوش کن.

مانولیتو رو آزاد می‌کنیم. عالیه!

و مسیر رو به سمت این نقطه تنظیم می‌کنیم. آره.

باید حداقل ۱۰۰ مایل نزدیک باشیم.

تا بتونیم مختصات دقیق رو بفهمیم.

مختصات دقیق خونه‌ی مانولیتو.

مختصات دقیق خشکی.

صبح بخیر.

کلسیم

صبح بخیر، خانم‌ها. صبح بخیر.

یه سوال دارم. سُل، سایز کفشت چنده؟

واو!

تولدم ماه دیگه‌ست.

اما اگه پاشنه‌بلند باشن، سایزم هفت.

متاسفم. و شما چی؟

سایزم ششه.

حیف. نه.

و تو چی؟

سایزم هشته.

سایزش اشتباهه. متاسفم.

اِستِلا.

سایز کفشت چنده؟

چرا؟ دنبال سیندرلا توی کشتی می‌گردی؟

سایزم پنجه.

بابام می‌گفت پاهای پرنسسی دارم.

کفش شیشه‌ای صاحبش رو پیدا کرد.

تخت اولیس کدومه؟

اون.

ولی نمی‌تونید برش دارید، افسر.

ما اونو به عنوان تخت مهمان داریم.

فقط در صورتی که رامیرو یه روزی با یکی دوست بشه.

خب، حالا من مهمون خواهم بود.

بفرمایید.

مواظب باش.

می‌خورم زمین.

اِستِلا، اسکیت‌باز رو بهتون معرفی می‌کنم.

مواظب باش! منو بگیر!

خب، گامبوآ. من تعجب کردم.

از خواب بیدار شدی و گفتی: «می‌رم دنبال رئیس گروه تشویق‌کننده...

و بهش اسکیت غلتکی می‌دم؟»

نمی‌دونم چرا...

ولی فکر کنم تو از قبل سایز کفش اِستِلا رو می‌دونستی.

سالومه، به من نگاه کن!

ببین! می‌تونم انجامش بدم!

خیلی خوبه!

حرکت کن!

اشتباه می‌کنم؟

مشکل چیه؟

همونطور که کاپیتان می‌گه، باید مراقب همدیگه باشیم.

ما مثل یه خانواده‌ایم، درسته؟

حرفت درسته و اِستِلا خانواده‌ی منه.

و می‌شه گفت من مادرشم.

توی شهر ما...

The Boat subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left