The first 200 lines.
" باکره ای در میان مردگان متحرک "
سلام ، کسی خونه هست ؟
شما دوشیزه بنتون هستین ؟ - بله ، ولی اسم من از کجا می دونید ؟ -
همونی که گفت قراره بیائی اینجا
کیا ؟
یکی از اهالی دهکده
بهم گفت که اتاقت بهت نشون بدم و مطمئن بشم که همینجا بمونی
حواست باشه ساعت 5 صبح اقای باسیلیو با ماشین میاد دنبالت تا تو رو ببره
این باسیلیو کی هست ؟
از کجا باید بدونم ؟
من فقط اسمش شنیدم ولی شخصا اقای باسیلیو رو نمیشناسم
اتاقت بهت نشون میدم
ببینم تو مالکین عمارت موتسارت رو میشناسی ؟
موتسارت؟
توی اون مزرعه کسی زندگی نمیکنه
جدی که نمی گی ؟ میخوای بری اونجا ؟
راس میگم ، باید به اون عمارت برم اونجا منتظرم هستن
خب ، بعدا نگی که بهت هشدار ندادم
همانطور که می بینی من بهترین اتاقم بهت دادم
متشکرم
حالت خوب نیست ، خانم ؟
خیلی گرمه یه کابوس وحشتناک دیدم
نمیتونم برگردم و بخوابم
معلومه که توی این اب و هوا نمیشه توی این فصل سال هوا گرم و شرجی هست
شما هم توی روستا زندگی میکنی ؟ - نه من فقط اینجا کار میکنم -
تو اتفاقا نویسنده نیستی ؟ - نه من پزشک هستم -
اگر دارم مزاحمت میشم بهم بگو
به هیچ وجه
دوست دارم باهات مشورت کنم
خیلی دلهره دارم ، به سختی می فهمم که الان کجا هستم ، خیلی عجیبه
چرا مهمانخانه دار اینجوری گفت ؟
اون گفت که هیچکس توی موتسارت زندگی نمیکنه
ولی میدونم که واقعیت نداره
تمام خانواده من اونجا زندگی میکنند
من از لندن اومدم اینجا که اونارو ببینم
اونا هر هفته برام نامه می نوشتن نباید میومدم ؟
بهم بگو نظرت چیه ؟
بله ، حتما باید میومدی
چرا اینقدر شک داری ؟ وقتی که هدفی داری باید شجاع باشی
و هدفت موتسارت هست
باید بری اونجا،نمی تونی که بعد از اینهمه !راه پاپس بکشی و برگردی
باسیلو تو رو با ماشین به خونه عمو هاوارد میاره
فقط یک لحظه برم چمدونم بردارم
الان یک ساعته که داریم در اعماق این دره رانندگی میکنیم
حس میکنم دارم یک خواب عجیب میبینم
حتی اوای پرنده ها هم به گوشم نا اشنا میاد
...این شبیه صدای پرنده های در دام افتاده ای
میمونه که تا حالا شنیدم
پرند های در دام افتاده
بیخیال
نمیتونه اینجوری باشه
بخاطر اینه پائین دره هستیم
... این گلها
... این درختها
از زندگی جدا افتادن
با اینحال
رنگهای عجیبی دارن
یه جور ازاردهنده یه رایحه عجیب
کجا هستیم ؟
داستان این سایه های کمرنگ و سکوت که توی این دره هست چیه ؟
غمگین مثل گورستانی در صبح پائیزی
انتظار اومدن من نداشتین ؟
اینقدر سریع از توی محوطه عبور کردی که برای یک لحظه هیچکس متوجه حضورش نشد
اونا همگی تغییر چهره دادن وقتی متوجه زیبائی خیره کننده اون شدن
اشعیا ، آیه 777
تو باید عمو هاوارد باشی
بله من عمو هاوارد پیرت هستم خوشحالم که ورودت به موتسارت خوش امد بگم
افسون این موزیک تورو به اعماق این دره کشوند
تو اخرین نفری بودی که عمو هاوارد ! انتظارش میکشید
و در نهایت تو از اون دور دستها به اینجا اومدی
! صورتت مثل یخ سرده
هرمینیا داره انتظارت میکشه خیلی سریع برو
چه اتفاقی براش افتاده ؟
اون داره میمیره ، فقط همین
و تو اینجا نشستی و داری اهنگ والتز اجرا می کنی ؟
نکنه ترجیح میدی مارش تشییع جنازه را بزنم ؟
شایدم اون از این خوشش بیاد
فکر کنم اون والتز رو ترجیح میده
نمیتونی یکم جدی باشی
اشتباه می کنی ، یادت باشه مرگ موضوع خنده داری نیست
من طعمش چشیدم من میدونم اون کیه
در این خانه ازش استقبال میشه من به افتخار اون دارم اجرا میکنم
هیچ چیزی بهتر از این براش نیست
نمیخوای بری سلامی عرض بکنی ؟
اون کارمنز هست - اون کیه ؟ -
بهت که گفتم ! اون کارمنز هست
اون هم بخشی از خانواده هست
بیا
چرا اینکارو کردی ؟ - همینجوری الکی -
چی شده ؟ - هیچی -
فقط دوست دارم دنباله روی گامهای هرمینیای عزیزم باشم
من اومدم
شما عمه ابگیل هستین ؟
بله ، من عمت هستم
! جنده کوچولوی احمق
!کاملا مشخصه که از یک فاحشه خونه اومدی
!وقتی فاحشه شدی ، همیشه فاحشه میمونی
! تو هم که همیشه غُر میزنی
برای اینکه کرم هارو از روی پوستت ! برداری روی من حساب نکن
توهینات بی تفاوت شما ادم دل سرد میکنه ! درست مثل مرده بی تفاوت
همینی که هست
خوبه ، خوبه
حتی نمیتونی درست سرش قطع کنی
!واقعا که جنده ای
یه بار دیگه سعی کن - صبر کن نشونت بدم -
کریستینا ، گوش کن
اسم من لیندا هست
نمیخوام بهت آسیبی بزنم
نمیخواد از یک زن نابینا بترسی
من میتونم حرف های خیلی خوبی بزنم چرا که میتونم ارواح ببینم
درست مثل بقیه چیزها ارواح هم رنگ و لعاب دارن
چقدر سفید و صاف هستی
اینکه چرا اومدم تا تو رو ببینم بخاطر اینکه میخوام کمکت کنم
ولی نمیتونم کاری برات انجام بدم
من خیلی سیاه بخت هستم
خیلی وقته که نا بینا هستی ؟
بله ، مدت زیادی
من در اعماق سیاهی شب فرو رفتم
دعا می کنم که به بهشت بری
بله ، از صمیم قلبم برات دعا میکنم شاید ...کمکت کنه که به بهشت بری
... کمک به تو
بهت کمک کنم بهت کمک کنم
از فردا باید خودت ...صبحانت اماده کنی
البته ، این کاملا طبیعیه ، کارمنزه
صبح بخیر ، کریستینای عزیزم امیدوارم خوب خوابیده باشی
بله ، خوب بود ولی کابوس های شبانه دارم ، و شما ؟
شب یا روز زمان خیلی اروم میگذره
وقتی تاریک باشه ، صدای ناله لاشخور ها ...رو به وضوح می شنوی
با بالهای بزرگ خودشون صدای خش خش !مرگ باری روبروی پنجره ها بوجود میارن
مدت طولانی توی این خونه می مونی ؟ کی قراره از اینجا بری ؟
هیچ نظری ندارن ، اومدم اینجا تا در جلسه قرائت وصیت نامه پدرم شرکت کنم
وکیل هم قراره که بیاد
یک تشریفات ساده هست و خیلی هم سریع تموم میشه
شما ها چیزی نمیخورید ؟
ما اشتهای زیادی برای خوردن نداریم
همیشه دردناک بوده
همگی شما مهربون هستین از اینکه حضور من توی خونه تحمل میکنید ممنونم
وقتی که مادرم مرد 6 ماهه بودم
هیچ چیز از اون یادم نمیاد
هچوقت پدرم ملاقات نکردم
من توی یه مدرسه شبانه روزی تو لندن بودم ...کاملا تنها به غیر از چیزائی که خانم مدیر
بهم گفته بود دیگه از چیزی خبر نداشتم
عاشق این بودم که پدرم رو ببینم
ولی اینطور به نظر میرسید که خیلی ازم دوره و گرفتار کارش هست
بعدشم یکروز بهم گفتن که با هرمینیا ازدواج کرده
بعد از اونم که شما بهم نامه !نوشتید که اون مرده
واقعا باید بابت فرستادن اون عکسها ازتون تشکر کنم
در غیر اینصورت من هیچوقت نمی فهمیدم که اون چه شکلی بوده
چه مرد عجیبیه اون من می ترسونه
اون فقط دیوونه هست
ولی اون بهتر از هر کسی این عمارت میشناسه
اون ادم بدرد بخوریه
خوب ، فکر کنم بهتره برم قدم بزنم
زیاد دور نشو
چرا که نه ؟
مسخره بازی درنیار اون که بچه نیست
! هی ، بیا اینجا نگاه کن
! یا غرعان
...خیلی وقت بود که
یک دختر خوشگلی مثل این اینجا لازم داشتیم
کنت ، دلت میخواد باهاش چیکار کنی ؟
!دوست دارم تا روی استخون گازش بگیرم
! از اینجا برید گم شید
! بجنب ، کنت
! بدو ، کنت
! دوشیزه
نمیدونستی برهنه شدن در اینجا ممنوع هست ؟
اینجا یک باغ خصوصیه ، اینطور نیست ؟ - ولی از اون بالا راحت دیده میشی -
این نمیدونستم ، ممنون
! صبر کن
ببینم توی این حوالی زندگی میکنی ؟ - بله توی عمارت -
ولی اونجا که متروکه هست
خودتم نمیدونی داری درباره چی حرف میزنی تمام خانواده من اونجا زندگی میکنن
! یه لحظه صبر کن
حالا میخوای چیکار کنی - میخوام بدونم که تو کی هستی -
اینجا چیکار میکنی ؟
من همینجا بدنیا اومدم
شغل داری ؟ - فعلا که بیکارم -
گوش کن ، ما اینجا چیکار میکنیم ؟
تو داری باهام میای به عمارت
تا اینکه با واقعیت روبرو بشی
تا اینکه عمو هاوارد ، عمه ابیگل و کارمنزه رو ببینی
و اونجا ادمای دیگه ای هم هستن
اونا خیلی ادمای عجیبی هستن ولی خوبن
پس باهام میای ؟ - اره ، ولی تو نمیام -
چرا که نه ؟ اونجا عمارت خیلی جالبیه - شاید اینطور باشه ، ولی ترجیح میدم تو نیام -
چی شده ؟ بهم نگو که ترسیدی
دلم میخواد برم داخل کلیسا - فکر نمیکنم باز باشه -
اینجا بسته هست وگرنه منم میرفتم داخل
از راه خیلی دوری اومدم
من همیشه در سنت سیسیلیا دعا میکنم
این تنها کلیسای باقی مونده در سنت سیسیلیا هست
اون درش قفله و منم نمیدونستم
بله ، اون خیلی وقته که بسته شده
از وقتی که ژنرال درگذشت
این دره هم بهمراش مرد و متروکه شد
... مردم میگن
...روح ادم هایی
...که قبلا توی اون عمارت زندگی میکردن
برگشتن و اونجا رو پاتوق خودشون کردن
No comments yet. Be the first to leave one.