The first 200 lines.
آنچه گذشت
من نميدونم قرار بود رابطمون چيجوري باشه
اما هيچ وقت اينقدر احساس سرزندگي نداشتم
تو انجمن ما ، بعد از تولد 22 سالگي
دو قلو ها با هم ادغام ميشن - ضعيف تر مي ميره -
من يه راهي پيدا مي کنم نمي ذارم تو بميري
ازت بدم مياد که دوستيمون رو خراب کردي
و به نظرم لياقتم بيشتر از توئه
من هيچوقت در مواقع ضروري کنارش نبودم
کارولاين بهم احتياج داشت ولي من جا زده بودم
تو داري مي ميري مامان و ما چاره ي ديگه اي نداريم
بخاطر همين من خونم رو دادم به يه بيمار سرطاني و شفاش دادم
اصلا آمادگي از دست دادنت رو ندارم
بخاطر منم که شده ميخوام زنده بموني
همه چي درست ميشه
کارولاين فوربز - کولين -
چه بلايي سرم اوردي ؟
سلام - سلام -
مامانم هنوز خوابه
بيدارش نکن - چي شده ؟ -
نميدونم
وقتي ولش کرده بوديم که حالش خوب بود ، يادته ؟
داشت بدون درد اين ور و اون ور ميرفت
و هر چي دستش مي رسيد رو مي خورد
خب مثل اينکه الان اصلا حالش خوب نيست
صبر کن ، من فکر مي کردم بعد اينکه بهش خون دادي
به ذهنش نفوذ کردي تا همه چي رو فراموش کنه
چطوري پيدات کرد ؟ - نميدونم -
شايد اصلا اين خونِ اون نباشه ؟
امکانش هست که مادرت اين خونه رو به نام تو کرده باشه ؟
نميدونم ، شايد
اون اخيرا خيلي عجيب غريب شده بود
... مي گفتش بايد همه چي رو جمع و جور کنه
اون يه خون آشامه
يعني بعد اينکه خونِت رو بهش دادي
اون مُرد
ماشين حساب ، ماشين حساب
ماشين حساب کجاست ؟
آها ، زيرِ اين قاتل رواني
سلام - سلام -
مي خوري ؟
نمي تونم ، شيفتِ بيمارستانم دير شده
خيلي خب
اين جديده
جو برام يه حلقه روشنايي جديد درست کرده
خوشت مياد ؟ - بستگي داره ، کار مي کنه ؟ -
خب من اينجام ديگه
آره ، تو سايه
ميدونم که همه به جادوي جو شک دارن
اما اون يه ماه وقت داشت تا قوي تر بشه
و از ادغام با کاي برنده بيرون بياد
خب يه کوچولو حمايت که کسي رو نمي کشه
حرف از کشتن مردم شد
هنوز داري گوسفند ميشماري
و خواب مي بيني ؟
ببين ، آلاريک از شهر خارج شده
تا يه چيزايِ جادويي که اسمش يادم نيست رو براي جو بياره
و وظيفه تو اينه که از کاي نگهداري کنه نه اينکه با بالش خفه اش کني
باشه
و اگه شروع به حرکت کرد
بهش 50 ميلي گرم "پنتوباربيتال" تزريق کن
وقتي اداي دکترا رو در مياري خيلي ناز ميشي
اينو فراموش کردي
امشب که وقتت آزاد نيست ، هست ؟
چون يه رستوران ايتاليايي رو ميشناسم
که بادمجون هاش اينقدر خوبن که وقتي داري مي خوري
فکر مي کني داري مردم رو مي خوري
اتفاقا امروز هوس بادمجون کردم
عاليه - عاليه -
با خودم فکر کردم شايد بعدش
بريم سينما
دارن يه فيلم مزخرف فرانسوي پخش مي کنن
من فرانسه بلد نيستم ديمن
براي ديدن فيلم که نميريم احمق
ميريم اون پشت قايم ميشيم و به طرف ملت پاپکورن پرت کنيم
ما قبلا همه اين مراحل رو طي کرديم ، مگه نه ؟
ديمن ، اين تقلبه ، خب ؟
تو از همه چيز من خبر داري ولي من ندارم
تقلب ؟ پاک کردن تمام خاطرات تقلبه
به اين ميگن تقلب - جدي ميگم -
اگه مي خواي اينکارو بکنيم
پس بايد از جايي شروع کنيم که متوفق شده بوديم
که من نمي دونم کجا بود
درک ميکنم
مي خواي از کجا شروع کنيم ؟ - از اول -
من ساعت 6 سرم خلوت ميشه بعدش بيا دنبالم
باشه - باشه -
عاليه - عاليه -
خوب
خداحافظ - خداحافظ -
آتلانتيس چطوره ؟
دريايِ آرامش چي ؟
روي ماه ؟
شنيدم اونجا خيلي قشنگه
من جدي ام ، يه جاي واقعي انتخاب کن
چرا داريم براي اين تعطيلات بهاري
راجع به همه جا حرف مي زنيم جز اين تخت
که احتمالا همين الانم بايد يه چند ساعتي رو بهش اختصاص بديم ؟
ولش کن
اوليويا ، خونه اي ؟ - اوليويا -
واي خدا ، زود اومده
کي زود اومده ؟
عزيزم ، بابات اومده
بيا اينو بپوش
بابات ؟ اون اينجا چيکار مي کنه ؟
مي خواد من و لوک رو براي شام ببره بيرون
قايم شو
بابا ، فکر مي کردم قرار بود دير تر بريم
خب قرار بود ، ولي من مي خوام
لحظه هاي بيشتري رو با دخترم بگذرونم
تولدت مبارک
ممنون
ميزان دز "فنتالين" رو براي خانم مورفي تنظيم کردم
مراقبش باش ، ممنون
ثبت کنم
زمان مرگ : هيچکسي نميدونه
خب نيمه پر ليوان اينه که
من بدون اينکه بسوزم تو روز روشن با اين راه رفتم
پس حله
من کمک مي خوام
گفتم پرونده کولين رو برام بيارن
اين اسکن مالِ اول اين هفته است
اين يکي
مال 10 دقيقه پيشه
اين نقاط قرمز رو مي بينيد ؟
با اينکه دکتر نيستم ولي ميگم اين بابا وضعش خيلي خرابه
پس خون ، شفاش نداد
بلکه سرعت گسترش سرطان رو زياد کرد و کشتش
پس من يه بيمار سرطاني دارم
که آدم نيست
و به شدت مريضه و خون آشامه
يعني احساساتش تقويت شده
و نمي ميره
قصد توهين ندارما ولي چرا
من رو خبر کردين تا بيام
... به داستان کولينِ خون آشامِ سرطا
چون کارولاين ديشب از خونش به من داد
پس دقيقا همين اتفاق براي منم ميوفته
خبري نشد ؟
نه هنوز ، از تخصص جو خارجه
تو مي دونستي که کارولاين
مي خواست از خونِ خودش به مادرش بده
آره ، وقتي داشت خونش رو به کولين ميداد ، من کنارش بودم
و بعدش تو رفتي ، و بعدش اون مُرد
پس شفاش نداد ، بلکه کاملا برعکس عمل کرد
کارولاين فکر مي کرد که اين کار عملي ميشه
ولي تو همچين فکري نمي کردي
تو 165 سال عمر کردي
تو به عنوان امدادگر تو بيمارستان کار کردي
آها ، پس بخاطر همين
من متخصص درمان سرطان از طريق علوم ماورايي شدم ؟
فقط ايکاش بيشتر تحقيق مي کردي
يا اينکه اقلا يه روز صبر مي کردي
نه اينکه وقتي ديمن مُرد
تو خودت خيلي منطفي عمل کردي
مادرش مريضي کشنده داره
تو اميد رو تو چشاش
وقتي به اين فکر افتاد که مادرش مجبور نيست بميره ، رو نديدي
و من نمي خواستم کسي باشم که اين اميد رو ازش ميگيرم
جو يه فکري داره
از لحاظ پزشکي ، اين تنها راهِ چاره است
اگه مشکل خونِ خون آشامه
پس انتقال خون کامل
شايد بتونه شرايطش رو ثابت نگه داره
خواهشا اينقدر با اعتماد به نفس حرف نزن دکتر
درسته که اين مريضي نادره
اما اين مشکل پزشکي نيست
جادوييه
تو که هم دکتري و هم جادوگر
الان که همچي مشکلي داريم قبول کردي من جادوگرم ؟ واقعا ممنون
متاسفانه ، تا جايي که من ميدونم اين مسئله
فراي توانايي جادوگراست
اما اگه نقشه بهتري داري
سر تا پا گوشم
چرا گفتي تولدت 2 هفته ديگست ؟
تا از همين صحبت ها جلوگيري کنم
زيادي خط چشم کشيدم ؟
اگه تو و لوک 22 سالتونه
پس يعني به اندازه کافي براي ادغام شدن بزرگ شدين
بخاطر همين من و لوک مي خوايم
از تمام تلاشمون براي قانع کردن پدر استفاده کنيم
تا فکر کنه جو براي غلبه بر کاي به اندازه کافي قوي ـه
و من و لوک مجبور نيستيم ادغام بشيم
تو زيادي آرايش کردي
اونم نبايد اينجا باشه
اون ميره ، تو چرا کروات گذاشتي ؟
مي خوام از رهبر انجمن بخوام که
تا ما رو از اجراي سنت چند صد ساله معاف کنه
پس بايد جوري به نظر بيام که منو جدي بگيره
بايد بذاري من باهاش حرف بزنم - فکر بديه -
بهم قول بده که دخالت نکني
اگه نتوني متقاعدش کني چي ؟
متقاعدش مي کنيم - مي ميري -
شما ادغام ميشين لوک مي بره و تو مي ميري
بهم اعتماد داري ؟
چاره ي ديگه اي دارم ؟ - پس نگرن نباش -
تو من رو از دست نميدي
سلام
سلام ، انتقال خون
اونو نجات ميده
No comments yet. Be the first to leave one.