The first 200 lines.
= قسمت 26 =-
من میرم دستشویی بر می گردم
همینجا وایسا
...یون سو
مرسی که منتظر موندی
.:.:ترجـــمه و زيــــرنويـس::.:. .:.:( شهنــاز (شـــهلاز:.:.
...مامان
...مامان
مادر وا داریم واقعا با هم قرار می ذاریم
واقعا معذرت می خوام که از شما اجازه نگرفتم
...اما ما
بریم خونه
...مامان فکر کنم اشتباه متوجه شدی
اونکه اشتباه می کنه من نیستم
برای همین رفته بودی مسافرت؟
...خب
من می دونم که شما نگرانی
اما ما کاملا جفتمون در این مورد جدی هستیم
...این اتفاقی نیست
نزدیک دختر من نشو
گفتم بریم خونه
همین الان
سون هوی اومدی؟
رسیدی؟
بله مادر
مادر بزرگ ببخشید
اونها چشون شده؟
ای وای
فکر کنم اتفاق بدی افتاده
من ، زود نتیجه گیری نکن
مامان هیون دو اونطوری که شما فکر می کنی دختر باز نیست
شاید یه وقتی بوده
ولی الان دیگه واقعا نیست
...اون با من خیلی خوب و صادقه
کوتاش می کنم
بلافاصله تمومش کن
مامان
چی شده؟
شما اینطوری نبودی ،لااقل ببین چی می گیم
...بعدش اگه خواستین تصمیم بگیرین
تصمیم بگیرم؟ چه تصمیمی
تو
نمی خوای حرمت حرف منو نگه داری
همین که گفتم
دیگه نباید ببینیش
واقعا از هیون دو متنفری؟
تو و هیون دو هرگز نمی تونین با هم باشین
....شما دوتا هرگز نمی تونین
تو برای چی
تو زندگی عشقی بچه ها دخالت می کنی؟
چرا نمی تونن با هم باشن؟
...مادر
مگه اون چیکار کرده
مادر لطفا توی این موضوع دخالت نکنید
من خودم مراقب این موضوع هستم
چی؟
این چه حرفیه که به مادر شوهرت می زنی
یعنی بشینم یه گوشه دهنمو ببندم؟
من هرگز هیون دو رو قبول نمی کنم
مگه هیون دو چه مشکلی داره ؟
!مادر ، خواهش می کنم
خدای من باورم نمی شه
مامان ، متاسفم
اگه واقعا متاسفی باهاش به هم بزن
!نمی تونم باور کنم این حرفو بزنی
به هم بزنه؟ واسه چی؟
برای چی می خوای
جلوی زندگی عشقی اینها رو بگیری؟
همین الان بگو که باهاش به هم می زنی
!همین الان بهم بگو
یون سو لازم نیست اینو بگی
تو کار اشتباهی نکردی
!مادر - واقعا که -
جی وان تو هم می دونستی؟
در مورد هیون دو و یون سو
...بله برای اینکه فکر نمی کردم اینقدر جدی باشه
چطوری تونستی اجازه بدی؟
تو برادر بزرگشی ، چطور تونستی؟
...مامان - سون هوی -
نمی تونم باور کنم این کارها رو می کنی
حالا می خوای از جی وان استفاده کنی؟
چطوری تونستی در مقابل من از جی وان استفاده کنی؟
...واسه چی
فکر کردی من مسخره توام؟
آره؟
مادر بزرگ ، اشتباه از من بوده
مادر بزرگ لطفا شما آروم باشید - ...ای وای -
باورم نمی شه
مگه یون سو چیکار کرده؟
مگه چه اشکالی داره جوون ها با هم قرار بذارن
تو این کارها رو می کنی
فقط بخاطر سوگ یونگ ، مگه نه؟
هنوزم نسبت به اون احساس بدی داری؟
اونم بعد یه قرنی
هنوز کینه اش تموم نشده
برای چی اینقدر لجبازی تو؟
من به هیچ وجه در این موردکوتاه نمیام
حالا دیگه فکر کرده اون همه کاره است
تازگی ها سون هوی خیلی کارهاش عجیب شده
تازگی ها نیست اون اصلا با کینه به دنیا اومده
من بودم که فکر کردم اون ساده و بی شیله پیله است
حالا تبدیل شده به یه ماده پلنگ
اما ، تقصیر شمام هست
سون هوی هنوز نتونسته
گذشته ها رو فراموش کنه
درسته
تقصیر من بوده که گذاشتم پسرم زودتر از من بره
سانگ جون بیچاره من
برای چی اینقدر جوون مرد
منو با این بدبختی تنها گذاشت؟
...خدای من
من تا حالا ندیده بودم مادر از یکی اینقدر متنفر باشه
حتی نمی خواد بهمون گوش بده
اولش من هم
با قرار گذاشتن تو با هیون دو مخالف بودم
من می تونم تو رو درک کنم
ما نمی تونم مادر درک کنم
بهش وقت بده تا نظرش عوض بشه
سعی کن بیشتر درک کنی
این چیه؟
اول بهم بگو در مقابل این رشوه چی می خوای؟
برای چی اینو برام خریدی؟
وقتی مردها این کارو می کنند
که وجدانشون از یه چیزی ناراحت باشه
من از اون مردها نیستم
واقعا که
هر وقت سعی می کنم یه کار خوبی برات بکنم
همیشه یه مشکلی رو پیش می کشی
برای همین من و تو همیشه به مشکل می خوریم
حرف بیخودی نزن بگو این موضوعش چیه؟
داری بهم خیانت می کنی؟
هیون دو داره با یکی قرار می ذاره
از کجا فهمیدی؟
خودش بهم گفت
قرار شد یه بار بیارش اونو ببینم
به نظر میاد اینبار واقعا در موردش جدی ـه
برای همین بهت رشوه دادم تا
بیخودی با قرار های ازدواج ، الکی گیجش نکنی
و به حال خودش بذاریش
اون تصمیم جدی گرفته و می خواد معرفیش کنه؟
هیون دو اینها رو گفت؟
...اگه مشکوکی
باشه در موردش فکرمی کنم
یعنی داره فیلم بازی می کنه
باباش نتون بفهمه اون با یون سو داره قرار می ذاره؟
یا اینکه واقعا در موردش داره جدی فکر می کنه؟
نه این نمی تونه درست باشه
من تا حالا ندیدم اون در مورد هیچ دختری جدی باشه
یونگ جو
یونگ جو بلند شو می دونه ساعت چنده؟
چطوری می تونی تا لنگ ظهر بخوابی؟
عزیزم
باز چی شده؟
مشکلی پیش اومده؟
چرا چیزی نمی گی؟
چی شده زودباش بهم بگو
وایسا ، توی این سفر
به دائگو اتفاقی برات افتاده؟
اتفاق خاصی پیش اومده؟
بازم بخاطر شرکت پخش بوده؟
آره فکر کنم بخاطر همون شرکت ـه باشه
همینه
...من فقط باید
این طور نیست
چی گفتی؟
! یه ذره بلند تر بگو
گفتم مسئله شرکت پخش نیست
پس کی؟
با یون سو دعوات شده؟
تو با اون رفته بودی مسافرت
....از دست اون دختره نیم وجبی باید برم
مامان واقعا که
مامان شما چت شده؟ مگه خروس جنگی ای؟
چرا همش دلت می خواد دعوا کنی؟
باشه
باورم نمی شه با مادرت می گی خروس
می خوای از این به بعد اینطوری صدام کنی؟
می خوای ببینی جلو چشمت از نا امیدی دارم می میرم؟
می خوام کار کنم
...قصد دارم
توی یه کاری بالاخره موفق بشم
!نمی خوام بی راهه برم
بنا بر این منو راحت بذار
فکر کنم موضوع اون کت شلواری ـه باشه
بازم بخاطر اون یارو لک ولوچه اش آویزونه
فقط وایسا تا اون عوضی رو گیر بیارم
من اینو خوندم و اسم شما رو توش گذاشتم
بنا بر این با نویسنده صحبت کن
هیونگ
چرا فقط اسم من توی لیست نیست؟
تو اول باید نسخه اول رو چاپ و زمان بندی کنی
این کارها بخاطر رتبه بدی بود که آخرین بار آوردیم؟
بخاطر همین بهم گفتی
اسم نویسنده رو باید عوض کنم
...بخاطر اعتبار اون بوده
واقعا که هیونگ
الو؟
برا چی خواستی منو ببینی؟
ازم خواستی تا یه فیلم تلویزیونی باهات درست کنم
...به هر حال من الان اعتباری ندارم
No comments yet. Be the first to leave one.