Chilsu and Mansu

Chilsu and Mansu (칠수와 만수)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Chilsu and Mansu (1988) BluRay Persian Subtitle
A Commentary by hamlethamletian
نکتۀ ضروری اینکه این زیرنویس بطور مطلقاً مستقل تهیه گردیده و متعلق به هیچ گروه تلگرامی، فیسبوکی، اینستاگرامی و یا هرگونه شبکه‌های اجتماعی دیگر از این دست نمی‌باشد. همچنین مخاطبِ هدف این زیرنویس، همچون سایر مجموعه زیرنویس‌های این پروفایل، صرفاً و منحصراً ج

Tags

BluRay
Published on: 2020-12-20
Downloads: 35
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

«« چـيـل‌ســو و مـان‌ســو »»

: کارگردان «پارک کوآنگ-سو»

!هي! هي

.مانورِ دفاعِ غيرِ نظاميه !عجله کُنيد

بذاريد اول بچه‌ها .پياده بشن

!يه‌کمي بده به چپ

!مراقب باش! بجنب ديگه !بده به چپ

!بده به چپ ... به چپ

!شرمنده

.بيا، بذار منم يه امتحان بکُنم

!گُه تو شانس

!گُه تو شانس

"کلوپِ بازي‌هايِ ويدئويي"

.بفرماييد آقا، اينم سفارش‌تون - .معذرت مي‌خوام -

.بخاطرِ مانورِ غيرِ نظامي، بيشتر از حدِ انتظارم طول کِشيد - .متشکرم -

!شرمنده - .اشکال نداره -

.لطفاً بفرماييد بشينيد .الان واستون يکي ديگه مياريم

خسارتش چند ميشه؟

.مبلغِ 4 هزار وون - مبلغِ 4 هزار وون؟ -

ببين، ميشه فردا پرداختش کُنم؟

.خودتو اذيت نکُن .لازم نيست پرداختش کُني

پس ميشه لطفاً يه کوکاکولا واسم بياري؟

مگه همين الان نگفتي که هيچ پولي همراهت نيست؟

يه کوکاکولايِ معمولي؟

!بابا، مثلِ خوک‌هايي

.به «برگر کينگ» خوش اومدين ميشه سفارش‌تونو بفرمايين؟

لطفاً 3 تا همبرگر .و 3 تا کوکاکولا

پس 3 تا همبرگر .و 3 تا کوکاکولايِ معمولي

.ميشه 3300 وون

متشکرم و اميدوارم .لذت ببريد

!عجب! چقدر شبيهته

شما دانشجويِ هنر هستين؟

.مرسي بابتِ نقاشي

خُب بگو ببينم، خودت تويِ دانشگاه در چه رشته‌اي تحصيل مي‌کُني؟

واسه چي مي‌خواي بدوني؟

،خُب باشه، دفعه‌يِ بعد !نقاشيِ لُخت‌تو مي‌کِشم

.«بيا بگير، «پارک .کارِت خيلي خوب بود

بالاخره برگشتي؟ چي شد اينقدر طولش دادي؟

آخه وسطِ مانورِ دفاعِ غيرِ نظامي .گير افتاده بودم

!اي تنبلِ بي‌خاصيت !مانور که ساعت‌هاست تموم شده

.من ديگه ميرم .با اجازه

،دفعه‌يِ بعد که باز سرمون شلوغ شد - دوباره بيا يه کمکي بهمون بکُن، باشه؟ .حتماً. فقط خبرم کُنيد -

راستش بعد از مانور، تويِ مسيرِ برگشت .به يه دختره‌اي برخوردم

.يه نگاه به اين لباس‌هات بنداز !خودتو عينهو يه طاووس آراسته کردي

اصلاً مگه اينجور کارها، سرگرميِ هميشگيت نيست؟ برخورد کردن با دخترها تويِ خيابون؟

آقايِ «کيم»، به‌نظرتون احتمالاً مي‌تونم دستمزدمو بصورتِ پيش‌پرداخت بگيرم؟

پيش‌پرداخت؟ !لابد داري شوخي مي‌کُني، درسته؟

چطور شده که داخلِ اين، فقط پولِ خُرد هست؟ اصلاً اين رسيد مالِ چيه؟

چي؟ !برگر کينگ»؟»

آها! رفته بودم ... يه کوکاکولا بخورم

.«تويِ «برگر کينگ

!کوکاکولا؟! اي کله‌پوک پس داري از تن‌خواهِ شرکت کِش ميري؟

!پسره‌يِ کُس‌مغز - !حالا چرا مي‌زني؟ -

،اگه به‌نظرت لازمه که بهم چيزي بگي !بجايِ اينکه کتکم بزني، خُب بگوش ديگه

!ببين پفيوز چقدرم زبونش درازه - !دست نگه‌دار -

!ما تويِ يه مملکتِ دموکراتيک و آزاد زندگي مي‌کُنيم آخه کسي که مُخش عيب نداشته باشه، مياد تويِ همچين جايي !کار کُنه که اينطوري کتکش هم بزنن؟

اصلاً مي‌دوني چيه؟ !من استعفاء ميدم

لابد منو يه بي‌عرضه‌يِ ،خاک بر سر فرض کردي

،چون تمامِ کاري که مي‌کُنم !رنگ‌آميزيِ اين بيلبوردهايِ مسترابيه

چي؟ چي گفتي؟

يه لطفي در حقم بکُن. اين راه زندگي‌کردن نيست، درسته؟ - چي؟ همين الان چي گفتي؟ -

بايد قبلاً حدس مي‌زدم که همکار شدن !با همچين آدمي، آخر و عاقبتش همين ميشه

!خدايا خودت صبر بده

!«آقايِ «کيم

،اميدوارم با رنگ‌آميزيِ تمامِ اين بيلبوردهايِ عَني !زندگيِ شيريني نصيبت بشه

!چطور شد؟

!حرومزاده‌يِ مادرجنده !همونجا بايست ببينم

!گفتم بايست !به نفعته که بايستي

!هي جناب

چرا منو جناب صدا مي‌زني؟

!پس خان‌داداش

تويِ خواب ديدم که ما دو نفر داريم با همديگه .رويِ يه چيزِ واقعاً عظيم کار مي‌کُنيم

مثلاً چي؟

!بي‌خيالش

داري ميري خونه؟ - .آره -

.خُب ديگه، خداحافظ .مي‌بينمت

.هي، منم با همين اتوبوس ميام

.خان‌داداش - چيه؟ -

،فقط همينطوري امتحاني صدا کردم !آخه بهم گفتي صدات بزنم خان‌داداش

.دست از پاچه‌خواري بردار! داري حوصله‌مو سر مي‌بري مگه امروز هيچ کاري نداري؟

... خُب راستش

.خان‌داداش - چيه؟ -

همينطوري از گفتنش !خوشم مياد

کجا زندگي مي‌کُني؟ - خودت چي؟ -

اوکسو-دونگ». و تو؟» - اوکسو-دونگ»؟» -

«خُب منم تويِ «اوکسو-دونگ !زندگي مي‌کُنم

!چه تصادفِ ناميموني

بگذريم. ولي رئيست .خيلي ناخن‌خشک به‌نظر مي‌رسه

،اوه، فکرشو هم نمي‌کُني. هر کسِ ديگه‌اي جايِ من بود .مدت‌ها قبل، اون کار رو بي‌خيال شده بود

.«هي، «چيل‌سو - جانم؟ -

همينطوري از گفتنش !خوشم مياد

.مسيرِ من از اينطرفه - !نه بابا؟! مسيرِ منم از اينطرفه -

جداً؟

.خان‌داداش - ديگه چي مي‌خواي؟ -

،راستش مي‌دوني، خان‌داداش ... من

.فقط صِدام کُن آقا - .من کارمو تويِ اون گالري ول کردم -

خُب که چي؟

... راستش، اگه ميشد با تو کار کُنم ... چون واقعاً به‌نظر مي‌رسه که تو

.چون تو واقعاً مهربون به‌نظر مي‌رسي، آقا - مستقيم برو سرِ اصلِ مطلب. بگو منظورت چيه؟ -

به‌نظرت من مي‌تونم دستيارت بشم؟

،من، «جانگ چيل‌سو»، مأيوست نمي‌کُنم. وقتي منو بشناسي .مي‌فهمي که من واقعاً آدمِ شايسته‌اي هستم

بهم اعتماد کُن .تا خودت ببيني

.نميشه اول به مردم اعتماد کرد و بعد ديد چطورين .اتفاقاً قضيه کاملاً برعکسه

،ميگن تصميمي که در يک لحظه گرفته ميشه .در اتفاقاتِ 10 سال بعدي تعيين‌کُننده‌ست

،خُب اگه تصميم بگيري با من همراه بشي .تا 10 سالِ بعد، غير از خوشحالي، هيچ اتفاقي واست نميفته

قبوله، خان‌داداش؟

!خان‌داداش

هي، راستي چند سالته؟ - !خان‌داداش -

،وقتي مردم به قيافه‌يِ خوشگلم نگاه مي‌کُنن .پيشِ خودشون تصور مي‌کُنن من خيلي جوون‌تر هستم

،ولي اگه سرِ موقع ازدواج کرده بودم .تا الان ديگه بچه‌هام کلاسِ ابتدايي مي‌رفتن

حالا بالاخره چند سالته؟ - .بيست و دو -

ببينم، قبلاً با کمربند ايمني تويِ ارتفاع کار کردي؟

،چون اگه مراقب نباشي، ممکنه بيفتي .يا سطلِ رنگ رو چپه کُني

وقتي باهات صحبت مي‌کُنم، بهم گوش بده. اصلاً بهترين کار .واسه تو اينکه که بري پيک موتوريِ يه رستورانِ چيني بشي

،اين کار .بيشتر بهت مي‌خوره

،اينطوري وضعيتت امنه .و هيچوقت هم گرسنگي نمي‌کِشي

چون هميشه مي‌توني «تانگ‌سويوک»هايِ باقيمونده‌اي .که مشتري‌ها تموم نکردن رو بلمبوني

خُب چرا خودت همچين کاري نمي‌کُني؟

،شايد بهم نخوره، ولي وقتي تويِ ارتش خدمت مي‌کردم .کمک‌مربيِ آموزشيِ جنگ‌هايِ چريکي بودم

پس معلومه که قبلاً با کمربند ايمني !کار کردم

حتي صِدام مي‌زدن !«تارزانِ شهرِ «دونگ‌دوچئون

!«بله، تارزانِ «دونگ‌دوچئون

تو واقعاً تويِ ارتش بودي؟ .راستشو بگو

يعني پرسنلِ کادرِ پدافندِ غيرِ عامل بودي، ها؟

ميگم، اين ضرب‌المثل رو شنيدي ... که ميگه

،يه سربازِ خوبِ پدافندِ غيرِ عامل .درست به‌اندازه‌يِ يه افسرِ نيرويِ هوايي، مفيده

.خلاصه منو دست‌کم نگير

مي‌دوني، منم واسه خودم .رؤياهايي دارم

ببينم، پدر و مادرت هنوز زنده هستن؟

پدرِ خودت چکار مي‌کُنه؟

راستشو بهم بگو. تا حالا هيچوقت کمربند ايمني بستي؟ واقعاً فکر مي‌کُني مي‌توني انجامش بدي؟

!اي بابا! آخه چند بار بايد بهت بگم؟ - .خيله‌خُب، قبوله. پس بيا چند روزِ ديگه امتحانش کُنيم تا ببينيم -

،آن‌گاه که مي‌بارد باران ... بر دريايِ سياه شامگاهان

،همانجا که هست آبي تيره و تار ... و همانجا که نيست هيچ راهي از برايِ فرار

همانجا که هست ... هر آنچه زنده

و همانجا که هست ... هر آنچه مُرده

!«چيل‌سو» - جانم؟ -

همينطوري از گفتنش !خوشم مياد

!اي بابا، خان‌داداش - ببينم، مگه نمي‌خواي بري خونه؟ -

.والا ديگه حسابي ديروقت شده اشکال نداره اگه امشبو منزلِ تو بمونم؟

خُب به‌گمونم .دليلي وجود نداره که نتوني

هي، به‌نظرت خيلي بامزه‌ست که من تا سرِ حدِ مرگ ترسيدم؟

!«بنازمت، تارزانِ «دونگ‌دوچئون

اين اولين بارته که کمربند ايمني مي‌بندي، مگه نه؟ - !نه، اينطور نيست -

،فقط امروز حالم زياد خوش نيست .همين و بس

!ولي فردا خودت مي‌بيني

،تک‌تکِ حرف‌هايي که مي‌پروني دروغه !مگه نه؟

!يارو به‌کُل ديوونه‌ست

چيه؟ مشکلي پيش اومده؟ - .نه، چيزي نيست -

... فقط ... اون نقاشي - کدوم نقاشي؟ -

.مهم نيست

اوه، شرمنده! الان مجبورم .برم يه جايي

.متأسفم که مجبورم برم

ببخشيد، من فعلاً .اصلاً وقت ندارم

اصلاً چرا ما ... دفعه‌يِ بعد ...! قبوله؟ - ... خُب راستش من -

اوه، شما اينجا چکار مي‌کُني؟

!فکرشو بکُن !يهويي اينطوري بهت برخوردم

،قبلاً موقعِ مانور بهم برخورده بوديم !و حالا هم اينجا

پس تا حالا 2 دفعه‌ست که !مسيرمون بهم افتاده

،ميگن وقتي همچين اتفاقي بيفته .يه معنايي توش وجود داره

به چه حقي منو اينطور مي‌زني؟

.خواهش مي‌کُنم اون نقاشي رو بده بهم - .حتماً، حتماً! مي‌دمش بهت -

.ولي به يه شرط

چرا واسم يه فنجون قهوه نمي‌خري؟

.باشه

.اسمِ من «جانگ چيل‌سو»ئه

پس گفتي ميري دانشکده‌يِ هنر، درسته؟ - .آره -

رشته‌يِ اصليت !کشيدنِ نقاشي‌هايِ لُختيه؟

.گاهي اوقات از اونهام مي‌کِشم .البته اگه مدلِ خوبي وجود داشته باشه

خواهش مي‌کُنم .اون نقاشي رو بده بهم

.بفرما

اوه! پس اينه؟

.چقدر لباسش قشنگه - .ولي خُب، اندامت هم خيلي قشنگه -

اگه بخواي، مي‌تونم !يه بيکيني هم تنت کُنم

چي گفتي؟

!«جينا»

... گُلِ ميخک

هميشه خاطراتي رو .به يادم مياره

،مي‌دوني در ورايِ يه گُلِ ميخکِ سبز چه معنايِ عميقي نهفته؟

معنايِ ورايِ يه گُلِ ميخکِ سبز؟

خُب چيه؟

گُلِ ميخکِ سبز !اصلاً وجود نداره

،اوه، کلاسم تويِ دانشکده‌يِ زبانِ انگليسي .ساعتِ 6 شروع ميشه

اوه، واقعاً؟ پس تو ميري دانشکده‌يِ زبان انگليسي؟

.آره. آخه فکر کردم به‌درد‌بخور و پُر‌کاربرده .منظورم مکالمه به زبانِ انگليسيه

،و بعلاوه، فعلاً کُلي وقتِ آزاد دارم .آخه تويِ تعطيلاتِ تابستوني هستم

، Free English Talking منظورت اينه که داري همزمان با !سبک] هم ياد مي‌گيري؟] Style نوعي

ببخشيد؟

چرا داري مي‌خندي؟ مگه چيزي که الان گفتم !مشکل] داره؟] Problem

امروز در حدودِ ساعتِ 3:30 بعد از ظهر، در مجتمعي آپارتماني" "... «واقع در «دونگ‌بوئيچئونِ» شهرِ «سئول

«مردي 35 ساله بنامِ «چوي جئونگ‌ايل" "... «اهلِ «گوانگ‌يانگ» از استانِ «جئونام

از دودکشي 50 متري صعود نمود و درنتيجه" ".اغتشاشي 2 ساعته را موجب گرديد

.مطالبه‌يِ وي اين بود که همسرِ فراريش يافته شود" "... ليکن پليس او را متقاعد نمود

!کُس‌خُلِ حرومزاده

کارکنانِ دانشکده‌يِ «چونچئون هاليم» که افزايشي 13.6 درصدي را" "... در نرخِ دستمزدهاي‌شان مطالبه نموده بودند

!چه چرندياتِ مسترابي‌اي

،ليکن مذاکراتشان با مسئولينِ دانشکده" "... همچنان بي‌نتيجه مانده است

اکنون به اتحاديه‌يِ کارگريِ «گانگ‌وُندو» پيوسته‌اند" ".که پيش‌تر واردِ اعتصابي نامحدود گشته است

،کتابخانه، کافه‌تريا، و ديگر بخش‌هايِ دانشکده‌يِ فوق‌الذکر" ".در حالِ حاضر تعطيل مي‌باشند

،امروز نيرويِ هواييِ ارتش، در منطقه‌يِ فرودِ اضطراري" ".اقدام به برگزاريِ مانورِ برخاستن و فرودآمدن نموده است

Chilsu and Mansu subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left