The first 200 lines.
بفرمایید؟
اوه. خب، وقتی هری آخر هفتهها میاد پیشم
تنها کاری که میکنه غذا خوردنه
مخصوصاً ساندویچ
حتماً درکش میکنی، واتس
من آخر هفتهها نمیام پیشت
درسته. خب، هری از ساندویچهایی که
برشته نشدن خوشش نمیاد
واسه همین اینو ساختم
نانبرشتهکنهای امروزی بهشدت ناکارآمد هستن
مدام باید حواست بهشون باشه و بچرخونیشون
اوه، کاملاً در جریانم
بیشتر از سهم خودم آتیشسوزی راه انداختم
پس از این خوشت میاد. براش یه زمانسنج گذاشتم
همم... اینجا، و این المنتها
در هر دو طرف دستگاه، طوری که
هر دو طرف نان
همزمان برشته میشه
بدون هیچ نگرانیای
اوه، عالیه
دفتر کارآگاه مرداک
همم
بله
الان میایم
فنرش خیلی قویه
متأسفانه باید اینو ببینید
اوه
جاسپر ویمز. همسایهش داشت سگش رو میگردوند
و متوجه شد در بازه
خفه شده. یه چشمش هم بدجوری کبود شده
اینجا چند لایه ردِ شیار دیده میشه
نمیگم طناب، بیشتر شبیه یه جور ریسمانه
یه باقیمانده سفید هم اینجا هست
انواع و اقسام دستگاهها و ماشینآلات
آقای ویمز چرا باید این همه وسیله داشته باشه؟
نشونهای از ورود اجباری دیده نمیشه
دیر رسیدم؟ پول رو آوردم
قربان، ما داریم روی یه پرونده قتل تحقیق میکنیم
اوه. خدای من
شما اینجا چیکار میکنید؟
خب، اومدم چیزی بخرم
آقای ویمز رو میشناختید؟
اصلاً نمیشناختمش
فقط به شمارهای که توی روزنامه بود زنگ زدم
یارو گفت بیا ببرش
دقیقاً چی رو ببرید؟
یه دستگاه جبرانکننده فشار
یه فشارسنج کوچیک که یه شیلنگ لاستیکی بهش وصله
واتس
پودر سفیدی که روی این ردها هست
شوره لاستیکه
یه باقیمانده مصنوعی که روی محصولات لاستیکی میمونه
مثل شیلنگِ اون دستگاه جبرانکننده؟
دقیقاً
معتقدم هر چیزی که این آقا اومده بخره
همون وسیلهایه که باهاش آقای ویمز رو کشتن
پس دیگه فروشی نیست؟
سوءظن شما در مورد ردِ شیارها
منطقی به نظر میرسه، کارآگاه
آقای ویمز احتمالاً با همون وسیلهای که برای فروش بوده خفه شده
اینجا نیست. ممکنه قاتل اونو با خودش برده باشه
جمود نعشی شروع شده
پس حداقل ۲۴ ساعت پیش کشته شده
و کبودی چشمش؟
لبههای کبودی زرد شده
به نظرم مال حدوداً یک هفته پیشه
پس ربطی به این درگیری نداشته؟
بله، همینطوره
یه نگاهی به این بندازید
خطاب به آقای ویمز نوشته شده
از طرف "آزمایشگاههای تحقیقاتی لیمینوس"
درسته. واتس، درباره خانواده و دوستای آقای ویمز تحقیق کن
ببین کسی باهاش دشمنی داشته یا نه
شما دارید میرید آزمایشگاه؟
فکر نمیکنی همچین فرصتی رو از دست بدم، مگه نه؟
اوه، باید ده پونزده تایی ته سیگار اینجا باشه
همم. فکر میکنی آقای ویمز
منتظر کسی بوده؟
احتمالاً
سیگارِ مَنایمز
ممنون، خانم هارت
آه
لوئیز، نباید برای رزرو میز توی رستوران "تومیو" دیر برسیم
اونا سوابق دقیقی از این تأخیرها نگه میدارن
مِیویس
خانم. چرا به دوشیزه نیوسام گفته نشده
که قرار ناهار ما باید تغییر میکرد؟
چون، خب
به من هم چیزی نگفته بودن، خانم
متأسفم، دوشیزه نیوسام
نه، مشکلی نیست میویس
خب، برای من مشکله، میویس
دومین قرارم با سیدنی از چند روز پیش برنامهریزی شده بود
قرار دوم؟ با سیدنی؟ اون دیگه کیه؟
سیدنی بالارد، مرد رؤیاهای من
عاشق شعره، قدبلند، مهربون و حساسه
اون عالیه
به نظر جذاب میاد، خانم
پنجرهها که خودشون تمیز نمیشن، میویس
زود باش دستبهکار شو
خب، این سیدنیِ مهربون و حساس رو کجا دیدی؟
اوه، خودت که میدونی
نه، نمیدونم. واسه همین دارم میپرسم
خب... اینجا باهاش آشنا شدم
توی روزنامه؟ همم
با یه غریبه تمامعیار رفتی سر قرار؟
نه، نه، غریبه نیست
اون یه زندگینامه کوتاه نوشته بود
علایقش، چیزایی که دوست داره و نداره
قبل از اینکه ببینمش، احساس میکردم میشناسمش
خب، اینا خیلی ناگهانی به نظر میاد
قطعاً شناخت واقعی یه نفر
بیشتر از یه زندگینامه ۵۰ کلمهای زمان میبره
افی، این راه و رسم آیندهست
تمام اون خواستگاریهای ساختگی
دوستِ دوستها، اون واسطهگریهای احمقانه
که فقط به ناامیدی ختم میشن
همهشون خیلی سطحپایین و زننده هستن
جدا از اینکه اصلاً امن نیست
چقدر احتمال داره واقعاً با کسی که
حتی نمیشناسیش، جور دربیای؟
ممکنه یه آدم داغون یا دائمالخمر باشه، یا حتی بدتر
اگه یه همچین کاری نکنم
ممکنه تا ابد مجرد بمونم
یا مثل خودت، دو بار طلاق بگیرم
کسی هست؟
کارآگاه مرداک، پلیس تورنتو
دنبال کسی میگردم که جاسپر ویمز رو میشناخته
دکتر رالف پیپکین هستم، اما خب
نمیتونم بگم میشناختمش
حدس میزنم آقای ویمز اینجا یه جور دانشمند بوده؟
اوه، ابداً. اون سرایدار بود. چند روز پیش اخراج شد
اخراج؟ به چه دلیلی؟
شنیدم به خاطر دزدی بوده
ما تعدادی دستگاه توی خونه آقای ویمز پیدا کردیم
میتونم هماهنگ کنم که برگردونده بشن
دیگه فرقی نمیکنه
بودجه آزمایشگاه قطع شده
باید تحقیقاتمون رو متوقف کنیم
از شنیدنش متأسفم
امم، کسی رو میشناسید که با آقای ویمز مشکل داشته باشه؟
نه
هرچند، دکتر نوبل اونجا خیلی عصبانی شد
وقتی فهمید جاسپر دزدی کرده
یه مشت زد توی صورت جاسپر و قول داد اگه دوباره ببینتش
خفهش کنه
ممنون، دکتر پیپکین
دکتر نوبل؟
شنیدم که با جاسپر ویمز آشنایی داشتید
آشنایی؟
آدم چقدر ممکنه یه سرایدار رو بشناسه؟
مخصوصاً کسی که هر بار بهش برمیخوری
مدام سلام و علیک میکنه. عادت کلافهکنندهای بود
ظاهراً اونقدری میشناختیدش که بهش حمله کنید
حرکت جالبی از طرف من نبود
اما حقش بود. اون از این آزمایشگاه دزدی کرد
دکتر، اطلاع دارید که جسد جاسپر ویمز
توی خونهش پیدا شده؟
پس لابد از آدمِ اشتباهی دزدی کرده
دیشب کجا بودید، دکتر؟
اینجا بودم، داشتم تا جای ممکن کارها رو پیش میبردم
قبل از اینکه درِ اینجا تخته بشه
کسی هست اینو تأیید کنه؟
نه، تنها بودم
این آزمایشگاه در آستانه پیدا کردن درمانی برای
باکتری استافیلوکوکوس اورئوسه
من به این کار متعهدم
حتی اگه مجبور باشم تمام ساعات بیداریم رو کار کنم
دستوپا چلفتی! شکستنیه
روی جعبه هم نوشته
بذارش همونجا، بذارش. خودم برمیدارم
سیگار انجل آیز؟
این سیگار شماست، دکتر؟
من با این برند آشنایی ندارم
اینا جدیدن. همونایی هستن که دکترم توصیه کرده
دکترتون...؟
روز خوش
خب، من با خیاط صحبت کردم
و کت رسمی شما به موقع برای مهمانی شام آماده میشه
و دقیقاً اون کتی که الان دارم چه مشکلی داره؟
هیچی. اما این یه مهمونیه
در منزل خانواده مکفرسون در رتنلی
باید در بهترین حالتت باشی
اگه میخوایم عضو کلوبِ
"کسل هایتس" بشیم
خودشیرینی کردن
و امتحان پس دادن جلوی یه مشت آدمِ افادهای
مارگارت، این واقعاً خجالتآوره
دیگه چی اون تو داری؟
لازمه بهت یادآوری کنم
که نداشتنِ دوستهای بانفوذ
نزدیک بود موقعیت شغلیت رو به باد بده؟
زن، داری درباره چی حرف میزنی؟
من کلی دوست دارم که منو دوست دارن
فارغ از اینکه چی پوشیدم و کِی پوشیدم
اگه دوستهای درستی داشتی
اونوقت چادویک وان هیچوقت نمیتونست
باهات اونطوری بازی کنه
و هیچکس بانفوذتر از
مهمانِ ویژه مکفرسونها، کیمبال وندرول، نیست
No comments yet. Be the first to leave one.