The first 200 lines.
این زندگی منه
قسمت صد و سیزدهم
اینطوری نباش قسمت صد و سیزدهم
بیا بریم خونه، مامان
بهم دست نزن
من هیچوقت برنمیگردم
لطفا بهشون بگین برن
من میخوام اینجا بمونم، آجوشی
ما این پرونده رو به عنوان یه فرار ساده می بندیم
چرا همه رو اینطوری عذاب میدی؟
همش عذرخواهی میکنی و میگی اشتباه کردی،
اما بازم آدمای اطرافت رو زجر میدی
خیلی خوب میشد اگه تا زمانی که من و نام جین...
میتونستیم قبولت کنیم صبر کنی
میخوای هر وقت مشکلی پیش اومد اینجوری قایم بشی؟
اصلا فکر کردی وقت می بینیمت که اینطوری نابود شدی...
چه حسی بهمون دست میده؟
بسه شی وو
خودمم نمیدونم چم شده
هر وقت به شما دوتا فکر میکنم،
مغزم خالی میشه
نمیتونم به چیزی فکر کنم
احساس میکنم یه خنجر قلبمُ سوراخ میکنه
میگم... میشه خانم چویی...
تو خونه من بمونه؟
وقتی برین سر کار تنها میشه
یه پرستار استخدام میکنم که تموم روز مواظبش باشه
درسته
منم فکر میکنم اینطوری بهتره
اگه بره خونه، فقط با مادر جین آه جر و بحث میکنه
خانم چویی، میای خونه ی من؟
آره. میام خونه ـت
اما آقای جانگ، کِی از پاریس برگشتی؟
همونطور که گفتم بذارین پیش من باشه
اگه با این وضعیتش بره خونه خیلی بدتر میشه
چند روز مرخصی میگیرم و ازش مواظبت میکنم
درسته. اینطوری بهتره
منم هر وقت فرصت داشته باشم بهش سر میزنم
خیلی نگران نباش. باشه؟
خانم چویی، بیا بریم خونه من
خانم چویی رو پیدا کردین؟
آیگو. خدارو شکر
چی؟
نمیخواد برگرده خونه؟
حق داره. چرا با اون وضعیتش باید برگرده خونه؟
باشه
بعدا با یه کم غذا میرم دیدنش
آدرسش رو برام اس ام اس کن
اوهوم
خانم چویی رو پیدا کردن؟
کجا رفته بود؟
واسه چی میخوای بدونی؟
میخوای بری اونجا و دوباره ناراحتش کنی؟
عجبا. چرا باید ناراحتش کنم؟
نمیاد خونه؟
یعنی باید بیاد خونه؟
وسایلای دامادم و جین آه رو ببرم تو اتاقش؟
وای. عفریته. تو چه مرگت شده؟
دلم میخواد انقدر محکم بزنم تو صورتت که گیر کنی به خرمالویِ ایمشیل
ای وای چی؟
گیر کنه به خرمالویِ ایمشیل؟
توی ایمشیل خیلی درخت خرمالو هست
دلم میخواد انقدر محکم با سیلی بزنم تو صورتش...
که تا امیشیل پرواز کنه و گیر کنه به درخت خرمالو...
و بیفته پایین منظورم اینه
آیگو. چطور میتونی...
انقدر ترسناک باشی؟
اگه بفهمم به وسایل اتاقش دست زدی کاری میکنم که پشیمون شی
باشه
خانم هو، بیا یه کم غذا درست کنیم...
و بریم دیدنش باشه
دوباره دارین منو اینجا تنها میذارین؟
من اومدم
سلام. خوش اومدی اوه، سون گیو
بفرما
داشتم از تحویل کالا بر میگشتم که سر راهم اینو خریدم
خواهرم از کیک گردو خوشش میاد
واقعا که داداش کوچیکم بهترینه
خب، کار خوب پیش میره؟
چون قبلا این کارو نکردم احساس درد میکنم
اما میگن سخت کار کردن تو سن جوونی خیلی ارزش داره
معلومه. میگن همه کارا به یه اندازه ناراحت کننده ـَن
تو دنیا کار آسون وجود نداره
آیگو
باید بگی همه کارا به یه اندازه مُهمن
آه، راستی. مان سوک
امروز عکس مدیر آن و خانم چویی
تو صفحه اول روزنامه اینترنتی بود
برای چی مدیر آن و خانم چویی؟
خب...
"دو تن از چهره های سرشناس هیون گانگ با درست کردنِ..."
"لباس های گران قیمت و محبوب ایتالیایی چالشی را ترتیب میدهند"
"که باعث به وجود آمدن روند کاملا جدید در صنعت مد خواهد شد"
ظاهرا این پروژه ده میلیون دلار ارزش داره
شنیدم بقیه شرکتای مد و لباس هول برشون داشته
خدای من. اوضاع مدیر آن خیلی خوب شده
فکر کنم خانم چویی بخاطر اینکه پسرشه ازش کاملا حمایت میکنه
واسه همین سونگ جو باهاش بهم زد؟
گفتی سونگ جو بهم زده؟
چرا سونگ جو... واقعا که
یه زن میتونه روی مرد تاثیر بذاره
میتونست بعد از ازدواجشون متقاعدش کنه چرا بهم زد؟
تو دنیا مردی مثل مدیر آن پیدا نمیشه
هر روز یه اتفاق میفتاد چه بهتر که زودتر بهم زدن
خانم چویی عوض نمیشه
الان بهم زدن خیلی بهتر از مشکلات زناشویی بعد از ازدواجه
اما بازم بده
اون شخصیت خوبی داره و خیلی پول در میاره
اما بعد از اینکه یه پروژه ده میلیون دلاری رو جور کرده...
چرا میخواد استعفا بده؟
آخه چرا باید بذاره بقیه از زحمتاش اعتماد بدست بیارن؟
منظورت اعتبار بدست آوردنه؟
چرا اینجوری نگام میکنی؟ فکر کنم اصطلاحش رو درست گفتم...
یعنی اینطور نیس؟
قرارداد هیون گانگ با مودا پیو بلو
موضوع همکاری "وسوسه" است
خیلی شبیه همدیگه ان
کار درستی کردم
بعد از اینکه ولش کردم همه خوشحال شدن
واقعا کار درستی کردم
درسته
سونگ جو، لباسا رسیدن
میشه چِکشون کنی؟
بله آقای هوانگ
چی گفتی؟
یه خبرنگار فهمیده که خانم چویی ناپدید شده؟
بله رئیس
انگار اتفاقی تو ایستگاه پلیس بوده و اینو شنیده
به اون خبرنگار بگو که گوشیش خاموش بوده
و خانواده ـش نمیتونستن باهاش تماس بگیرن بخاطر همین گزارش گم شدنش رو به پلیس دادن
و اینکه صحیح و سالم برگشته خونه
بگو یه بیانیه خبری با این محتوا منتشر کنن چشم رئیس
حالا که قرارداد همکاری بستیم
نباید بذاریم کسی از وضعیت خانم چویی با خبر بشه
حواست باشه این محرمانه بمونه چشم
و به بانگ چول سانگ که نگهبان لابیه،
و آقای جو و کیم جیونگ از تیم طراحی یک،
بگو بیان دفترم چشم
"فشن وسوسه ـس"
"مردم وقتی با لباس های زیبا وسوسه میشن"
"تصمیم میگیرن خرید کنن"
"و سعی میکنن دیگران رو با اون لباس ها جذب کنن"
"بخاطر همین موضوع این همکاری "وسوسه" ـس"
مدیر آن چطوری همچین جمله های قشنگی به ذهنش رسیده؟
همینو بگو
کی میتونه تصورشُ کنه که همین یه سال قبل...
اون هیچی در مورد فشن نمیدونسته؟
میخوام برای همیشه رئیس فن کلاب مدیر آن باشم
ای بابا. نباید جلوی دوست پسرت همچین حرفی بزنی
چند نفر عضو فن کلابم شدن؟
مگه تو تنها عضو فن کلاب نیستی، کیم یونهی؟
با من و لی جونگ جو حداقل سه نفر میشیم
منم هستم. پس چهار تا عضو میشیم
درسته؟
واقعا؟ پس فکر کنم باید...
امشب برای اعضای فن کلابم جشن خدافظی بگیرم
جشن خدافظی؟
اما این اولین دورهمی ـمون میشه نه آخرین
من استعفا نامه ـم رو تحویل دادم
چی؟ استعفا نامه؟
چرا استعفا نامه ـتُ تحویل دادی؟
بدون تو باید چیکار کنیم؟
باید همه ـتون مثل همیشه به تلاشتون ادامه بدین
مدیر جدید به زودی به تیم ملحق میشه
نه نباید این کارو کنین
نباید بدون اطلاع به رئیس فن کلاب ـتون استعفا بدین
درست میگه
حس وفاداریت کجا رفته؟
خودت تنهایی میخوای چیکار کنی؟
وقتی داشتم با خانم چویی روی پروژه همکاری کار میکردم، ایده خوبی به ذهنم رسید
حالا میخوام اون ایده رو عملی کنم
چرا یهویی داری این کارو میکنی، مدیر آن؟
این تیم بدون تو هیچ معنی ای نداره
اصلا هر چی. واقعا که
اگه شرکت رو ول کنی منم استعفا میدم
تو تازه ترفیع گرفتی نباید این کارو کنی
مطمئن نیستم که ایده ـم به نتیجه برسه
بخاطر همین میگم این کارو نکن تو آینده درخشانی داری
چرا میخوای خودتُ به سختی بندازی؟
آدم از طریق چالش و شکست،
میتونه به چیزای بزرگ برسه مگه معنی زندگی واقعی همین نیس؟
من تلاشمو میکنم
و حتما با توانایی خودم موفق میشم
این یه خدافظی نیس
ما پیوند عمیقی با همدیگه داریم
من...
تو مراسم عروسی کو جه سون و کیم یونهی شرکت میکنم
و عروسی دختر لی جونگ جو شرکت میکنم
و عروسی سونهی شرکت میکنم
همچنین تو جشن تولد 60 سالگی آقای لی شرکت میکنم
فقط برام آرزوهای بهترین ها رو کنین
مترجم : مهدی @Mehdi_Rain : کانال تلگرام
چی شد؟
مامان رفت خونه آقای جانگ
چی؟
هر طور شده بود باید میاوردیش خونه
قبول نمیکرد
فردا میرم دیدنش و میارمش خونه
نه. بیا بذاریم برای یه مدت اونجا بمونه
فعلا باید به آرامش برسه و از لحاظ روحی ثبات پیدا کنه
No comments yet. Be the first to leave one.