The first 38 lines.
آخرین روشنایی
و گذر این زمان رو
با یک دست نگه داشتم
به لطف اینا ، تاب و تحملم زیاده
دنیای منافقیه
چشمایی که از داخل قاب بیرون رو نگاه میکنن
در یک بدن میجنگن
سرها پایین
حواسا جمع
حاضر آماده
حرکت
چشمام توش آتیشه
قلبم مثل شیره
من یه الماسِ سختم
تو آهن قراضه ای
من تو رو که یه آدم بی هدف و سرگردون بودی کامل کردم
یه بار دیگه
کلیپ رو پخش میکنم
کلیپ رو پخش میکنم
فقط یه تاج هست که بی صاحبه
امشب قراره منو تصاحب کنه
این یه انقلابه
انقلابِ ذهنی
وهم و خیال هر نفر
احساس گیج کننده ایه
بیا نابودش کنیم
بیا و ملحق شو
بیا و به این انقلاب ملحق شو
انقلاب
دشمنا دارن نزدیک میشن
سریعتر فکراتو کن
من حلقه مو پیدا کردم
چون تو این خاطره ی سنگینی که گیر افتادم
تا زمانی که به آزادی نرسم توقف نمیکنم
قانونایی که دست و پام رو بستن
همشونو میندازم دور
تا روزی که بمیرم ادامه میدم
تا روزی که بمیرم
No comments yet. Be the first to leave one.