The first 200 lines.
دو کيلو شيريني جلبي
پنج کيلو موز، دو کيلو کلوچه
چهار کيلو سمبوسه
سه کيلو هم کيک
با چند نوع ليموناد و سودا
...بعد از خوردن همهي اينا توي 10 دقيقه
پتورام رکورد جديدي ثبت ميکنه
مزخرفه
تو ده دقيقه و اين همه چي
هيچ آدمي نميتونه اين کار رو بکنه
پتورام ميتونه، فقط توي 10 دقيقه همهچي رو ميخوره
چاکلي!!؟؟
اين رو هم ميخوري تو همون 10 دقيقه بخوري؟ آره -
من 50 روپيه شرط ميبندم منم همينطور -
من 75 روپيه شرط ميبندم من 100 روپيه -
... اگه موفق نشي
آبرومون ميره
نگران نباش، همهشون رو تموم ميکنم
شروع کنيد- شروع کنيد-
با ياد باجرانگي بالي
"رام، چندتا اسم داري؟"
گوشم رو ول کن لطفا ولم کن
برو داخل
آبروم رو بردي پسرهي دلقک
اينجا نه، سمبوسهها مياُفته
اوه خدا، يکم بهش عقل بده
هر روز از خدا همين رو ميخواي
اگه گوش نميده اذيتش نکن
بي حيا! فقط بلدي بخوري
با اين کارات آبروي من رو داري ميبري
مگه روزي 5 بار بهت غذا نميدم؟
مگه داري مفتي ميدي؟
هر روز بايد از درخت بالا برم تا برات تمبرهندي بيارم
... مهم نيست چندتا نارگيل توي معبد هست
همهاش رو برات ميارم
تا بتوني چاتني درست کني
و بعدش اونا رو با سمبوسه بفروشي
اينجوري کاسبيت رو راه ميندازم مامانبزرگ
!!احمق رو ببين ها
داره بهم جواب پس ميده
نميدونم کدوم مادر بدبختي تو رو ... توي معبد گذاشت
و من احمق تو رو آوردم بزرگ کنم
... چون کسي رو نداشتم
فکر کردم ممکنه تو مراسم ختمم آتشم رو روشن کني
اي حرومخور پست
اينجوري نکن
... اگه اينجوري کني
از خونه فرار ميکنم
کي ميخواد آتيشت رو روشن کنه؟
بازم داري اخاذي ميکني؟
قسم بخور که هيچوقت ترکم نميکني
تو هم قسم بخور که ديگه من رو نميزني
نميزنم پسر عزيزم
منم نميرم مامانبزرگ
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: استرايک - ويرايش: هانا
... تو صرع داري
نبايد نزديک آب گود بشي رام
پتورام
براي همين مردم اين اسم رو روت گذاشتن
اسمت رام ـه، درسته؟
چرا لباست گِلي شده؟
آها، اين
پتورام بيچاره، حملهي صرع بهش دست داده بود
و توي درياچه افتاده بود خوشبختانه نجاتش دادم
خداي من! اون خيلي چاق ـه
بيرون کشيدنش خيلي سخت بود
کارت درست نيست رادا مردم ببين چي ميگن، ها؟
اگه مردم ببينن که تک دختر هانومان تاکور سعي ميکنه يه گدا رو نجات بده
ولي داداش تج مگه همهي انسانها برابر نيستن؟
... هميشه يادت باشه
بين فقير و پولدار يه سري حد و حدود هست
آدم فقير هيچ روحي نداره
براي چيزهاي کوچيک دعوا ميکنن
خفه شو
همهي نارگيلها رو ميبري؟
آره، همهشون رو ميدم به مامانبزرگ
... باهاشون چاتني درست ميکنه
... و با سمبوسه ميده من بخورم
منم همهي سمبوسهها رو ميخورم
باور نميکنم خانوم رادا پتورام رو نجات داده باشه
آره، منم
معلومه که نجاتم داده مگه بهتون نگفتم؟
...روي اون پلهها يهو حمله بهم دست داد
اگه اون نميومد حتما غرق شده بودم
چطور باور کنيم؟ ما که نديديم نجاتت بده
... ميدونستم باور نميکنيد
براي همين مدرک نگه داشتم
اين گلها رو ميبينين؟
رو سر خانوم رادا بود
اين گلها مال اونه؟
آره، حتي بوي اون رو هم ميدن
کافيه، عطرش زياد باقي نميمونه
بده من
اين گلها رو از کجا پيدا کردي؟
از رو سرش افتادن پايين
تو هم برشون داشتي؟ آره -
تو رو ديد؟ نميدونم -
حتما بايد تو رو ديده باشه
دوستان، يه اتفاقي داره مياُفته
چي؟
توي فيلمها اينجوري ميشه
قهرمان زن گل ميندازه و قهرمان مرد اونا رو برميداره
بعدش گلها رو بو ميکنه و با قهرمان زن حرف ميزنه
واو، پتورام تو يه قهرماني
قهرمان؟
هي، رام؟
نه، من پتورامم
باشه، ولي تنهايي اينجا چيکار ميکني؟
... من
... من
.... من
حرف بزن آره، ميخوام باهات حرف بزنم -
با من حرف بزني؟ آره -
تو اين لباسها چطور به نظر ميام؟
خيلي خوب
خانوم رادا گفت خيلي خوب شدم
در مورد چي ميخواي حرف بزني؟ دخالت نکن، بذار باهاش حرف بزنم -
باشه
بگو، چي شده؟
... من
.... من
خداحافظ
... بايد بهش ميگفتي
که دوستش داري، احمق
اون دستاش رو به هم چسبوند ... منم فکر کردم
ولي خانوم رادا با خنده رفت
يني تحت تاثير قرارش دادي
....صورت خانوم رادا
گوياي همهچيز بود
اون خندهاي که موقع رفتن بهت تحويل داد يعني دوستت داره
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
"اوه عزيزدلم، من رو جادو کردي"
"تو نواي عشقي"
"به زيبايي بهاري"
"تو نواي عشقي"
"به زيبايي بهاري"
"از تمام چيزها زيباتري"
"اوه عزيز دلم، من رو جادو کردي"
"تو نواي عشقي"
"به زيبايي بهاري"
"از تمام چيزها زيباتري"
"اوه عزيز دلم، من رو جادو کردي"
"ميخوام با گيسوانت بازي کنم"
"دوست دارم توي دستانم بگيرمت"
"ميخوام با گيسوانت بازي کنم"
"دوست دارم توي دستانم بگيرمت"
"اوه عزيز دلم، من رو جادو کردي"
"تو نواي عشقي"
"به زيبايي بهاري"
"از تمام چيزها زيباتري"
"اوه عزيز دلم، من رو جادو کردي"
"... از وقتي وارد زندگيم شدي"
"عشق قلبم رو پر کرده"
"... از وقتي وارد زندگيم شدي"
"عشق قلبم رو پر کرده"
"اوه عزيز دلم، تو تمام زندگيمي"
"تو نواي عشقي"
"به زيبايي بهاري"
"از تمام چيزها زيباتري"
"اوه عزيز دلم، من رو جادو کردي"
"تو نواي عشقي"
"به زيبايي بهاري"
"تو نواي عشقي"
"به زيبايي بهاري"
آخه اينوقت کي ميتونه باشه؟
...امروز به اين زودي
وقتي داشتم از خونهي دوستم برميگشتم بارون شروع شد
وقتي داشتم دنبال سرپناه ميگشتم صداي آواز تو رو شنيدم
آها ... بارون ... بارون
رعد و برق
داخل دعوتم نميکني؟ چرا، بيا داخل -
اينجا بشين
نه ... الان نه
حالا بشينيد
الان برميگردم
حالا که بچهها نيستن چيکار کنم؟
اون تنها اومده
دارم ميترسم، اوه خداي من کمکم کن
کمکم کن ... کمکم کن
داري غر ميزني؟
من؟ آره -
نه فقط داشتم بلند فکر ميکردم
ميخواي همينجوري بايستي؟
نميشيني؟
چرا ... ميشينم
اونجا نه
اينجا بشين
اونجا؟
کسي خونه هست؟ نه -
چرا هست
... يه مادربزرگ دارم
ولي رفته نذري جمع کنه دير وقت مياد
شب دير وقت مياد
يعني من زمان درستي اومدم نه؟
آره
هر روز از اين موقعيتها پيش نمياد
نه
اگه يه کاري بگم انجام ميدي؟
آره
اول در رو ببند
No comments yet. Be the first to leave one.