The first 200 lines.
Boss
الان چی گفتی؟
تو از کجا فهمیدی؟
...کاری نداشت، هرچی نباشه من
.امتحان امروز رو میترکونم- .منم همینطور-
جان؟
اینجا صحنه ای بود که بدترین اتفاقات زندگیم رو رقم زد
.ولی بیایید یکم به عقب برگردیم
چرا تو باید
تنها کسی باشی
که عاشقم
میشه؟
قسمت اول #
من فقط یه
دانش آموز دبیرستانی ساده ام
!به این میگن بهار واقعی
.اسم من کیساراگی آماتسویو هست
کیساراگی آماتسویو شانزده ساله
.اگه کلمه "ماه" رو از فامیلیم جدا کنید، اونوقت "جورو" بدست میاد
نام مستعار: جورو
.که این "جورو" لقب منه
.بجز یه لقب عجیب و غریب، هیچ چیز قابل ذکر در مورد من وجود نداره
.من یه دانش آموز متوسط و عادی هستم
!صبحت بخیر
.صبح بخیر هیماواری
...خیره
چیزی شده؟
!ایول! امروزم همون جورویی
.اسمش هیناتا آئویی ـه
هیناتا آئویی شانزده ساله
.اگه اسم و فامیلش رو کنار هم بذارید،"هیماواری" بدست میاد
نام مستعار: هیماواری
.اون دوست شنگول و پرانرژی بچگیمه
!پس بیا امروزم باهم بریم مدرسه
دبیرستان نیشیکیزوتا
!صبح همگی بخیر
!صبح بخیر
!صبح بخیر، هیماواری، جورو
!صبح بخیر
!هی، شما دوتا
!صبح بخیر سان چان
!صبحت بخیر سان چان
!صبح شماها هم بخیر
.این سان چانه؛ اسم واقعیش تایوئه که به انگلیسی میشه سان
اوگا تایو شانزده ساله
.اون ایس تیم بیسبال مدرسه مونه، ضربه زن چهارم
.با اینکه کلا از دو دنیای متفاوتیم، ولی به طرز عجیبی خوب باهم کنار میایم
.راستش، سان چان از دوره راهنمایی تا الان بهترین دوستمه
!مثل همیشه شما دوتا خیلی بهم نزدیکید
مگه نه؟
.اون برای من فقط دردسره
.اینجوری نگو پسر
.اینجوری حس میکنم منم برات دردسرم
.اگه بشه میخوام همه چیز همونطوری که هست بمونه
.آره
چی شده هیماواری؟
!جورو خیلی اسگلی
!واقعا که
یهو چش شد؟
.همه چیز تغییر میکنه، چه بخوای چه نخوای
منظورت چیه؟
کی میدونه؟ بعضی چیزا رو خودت تنهایی !باید بفهمی، آقای خنگ
بیاید همگی باهم بزرگترین آرزومون یعنی رفتن به کوشین رو بر آورده کنیم
!خب، من که دارم میرم تمرین
.واقعا داری حسابی تلاش میکنی، سان چان
،معلومه! امسال قهرمان مسابقات منطقه میشیم
!بعدش میریم به استادیم کوشین
!تو هم تو کارای شورا موفق باشی، جورو
!ممنون
یعنی چی شده؟- سنپای اینجا چیکار میکنه؟-
.سلام جورو کون
!رئیس کوسموس
چیزی شده؟
.ایشون رئیس کوسموس هستن
آکینو ساکورا هفده ساله
نام مستعار: کوسموس
،اگه کلمه "نو" رو از اسم واقعیش حذف کنیم اونوقت اسمش به صورت "کوسموس" در میاد
اون رئیس شورای دانش آموزیه و الان سال سومیه .که یعنی یک سال بزرگتر از منه
.میخواستم اگه بشه منشی کاردرست ـمون رو برای یه لحظه قرض بگیرم
.شما لطف دارین
.باید بری جورو! رئیس محبوبت میخواد باهات خصوصی حرف بزنه
!پسر حسودیم شد
!هی سان چان
.ممنون
برای چی اومدین اینجا کوسموس سان؟
.اومدم تا یه نفر رو ببینم، هیماواری سان
هیماواری، چی شده؟
!هیچی نشده
.جفت شیش آوردی پسر
منظورت چیه؟
.خودت باید بفهمی
!خب، من میرم سر تمرین
.باشه
.انگار خیلی از من خوشش نمیاد
.با اجازه
.خب پس تو راه برگشت، اینارو میبرم دفتر کارکنان
.خب، دوشنبه میبینمتون
جورو کون، یه لحظه وقت داری؟
چیزی شده؟
...آم
فردا شنبه اس، میخوای با هم بریم یجایی؟
.شاید نباید این درخواست رو ازت بکنم
!نه، اشکالی نداره
.پس شد فردا ساعت ده
.جلوی برج ساعت نزدیک ایستگاه میبینمت
!بله! حتما
!عالی شد
.اینم یه اوکی از تو برای فردا
!خب، فردا میبینمت
!بله! میبینمتون
این یه قراره، مگه نه؟
...یه قرار با رئیس کوسموس
هیماواری؟
.آه، خدا
!بیا فردا بریم بیرون
.شرمنده، فردا نمیشه
!باشه، پس یکشنبه بریم! نبینم نه بیاری
فهمیدی؟
.باشه
.گمون نکنم بتونم بهش نه بگم
.خیلی خب، بریم سراغ درس
.سلام، زود اومدی
...صبحتون بخیـ
...ام
عجیب شدم؟
!نه! خیلی هم خوب شدید
.خیالم راحت شد، پس بریم دیگه
!ممنون که دعوتم کردید
.من ممنونم که دعوتم رو قبول کردی
.ممنون به خاطر ناهار
.احتمالا بخاطرش خیلی تو زحمت افتادید
با این ناهار میخواستم ازت بابت تمام زحماتی که تو شورای میکشی، تشکر کنم
.نه، انجام وظیفه بود
!آم، جورو کون
بله؟
.راستش، امروز دعوتت کردم تا یه چیز مهم بهت بگم
یه چیز مهم؟
!آره
...ام
میشه اول کنارم بشینی؟
.بـله، حتما
...راستش، ام
.یه نفر هست که بهش علاقه دارم
!بـ-بله
وقتی به اون شخص فکر میکنم، یه .سنگینی خاصی تو وجودم احساس میکنم
.با این وجود همین که بتونم هر روز ببینمش از سرم هم زیاده
...مـ...من
!من بهترین دوستت، اوگا تایو کون رو دوست دارم
وات؟
.همه چیز از فینال مسابقات منطقه ای سال پیش شروع شد
فینال مسابقات منطقه ای بیسبال؟
به عنوان ایس تیم، اون باید بیشتر .از همه از شکست تیم ناراحت میشد
.ولی اوگا کون هم تیمی هاش رو حسابی دلداری میداد
.اون روز رو هیچ وقت فراموش نمیکنم
.ولی اون احساس واقعیش نبود
،فضولیم حسابی گل کرده بود
به خاطر همین از طرف خروجی شرقی .رفتم طرف اتاق انتظار بازیکن ها
.دیدم اوگا کون گریه میکنه و سرش رو میکوبه تو دیوار
.همون لحظه بود که عاشقش شدم
ولی متاسفانه به سختی فرصت حرف زدن .باهاش رو پیدا میکنم
.و از اون موقع تا الان هیچ پیشرفتی نداشتم
..میدونم که درخواست خودخواهانه ایه
!ولی با این وجود ازت میخوام که بهم کمک کنی
.شاید درخواست زیادیه
.اشکالی نداره، میتونید رو من حساب کنید
!ممنون! واقعا ممنون
...خب
.دوشنبه میبینمت
.آه، خدا
یکشنبه
خیلی قشنگ بود، مگه نه؟
.اره، قشنگ بود
چیزی شده جورو؟
.امروز اصلا خودت نیستی
.نه، چیزی نیست
!اهان، فهمیدم
...پس دراینصورت
...قدرت هیماواری چان
!سرحال کردن
داری چیکار میکنی؟
!بس کن، ملت دارن نگاهمون میکنن
!انگار سرحال شدی
چی شده جورو؟
.نه، چیزی نیست
.ممنون هیماواری، واقعا خوشحالم کردی
!جدی؟ ایول
پارک خورشید
چطور بود؟
.خدایا، هنوزم مثل بچه هایی
...ولی
.امروز واقعا بهم خوش گذشت
.ممنون، هیماواری
.منم همینطور
.ام، ببین جورو
.راستش، یه چیز مهم میخواستم بهت بگم
یه چیز مهم؟
!آره
...ام
میشه اول کنارم بشینی؟
.باشه
No comments yet. Be the first to leave one.