The first 142 lines.
m 0 0 l 162 0 162 162 0 162
سپتامبر، سال ۱۹۲۵
m 0 0 l 162 0 162 162 0 162
پایتخت سلطنتی، بِرون، مرکز فرماندهی استراتژیک کشور
m 0 0 l 162.9 0 162.9 162.9 0 162.9
m 0 0 l 162 0 162 162 0 162
استراتژی و عملیاتها
سرهنگ اریک رِروگن
m 0 0 l 162.9 0 162.9 162.9 0 162.9
m 0 0 l 162.9 0 162.9 162.9 0 162.9
دیگه از این وضع خسته شدم
راه آهن نظامی
کاپیتان ماکسیمیلیان جوهان اوگر
مردم راه آهن هم همین حسو دارن
هر روز غذای تکراری، که غذای خوبی هم نیست
کیفیت غذا تاثیر مستقیم روی روحیه افراد داره
اگه در شرایط دیگهای بودیم از آشپز میخواستم که یکم خلاقیت به خرج بده
ولی نمیتونیم توقع تجملات داشته باشیم
در خط مقدم، مخصوصاً جبههی جنوبی اوضاع باید خیلی بدتر باشه
جبههی جنوبی؟
گردان هوایی 203 هم اونجاست؟
فکر کنم بتونم یه پیشنهاد به ژنرال ون زِتور بدم
منظورت چیه؟
متفقین غیر واقعی ما در ایلدوا سرو صداهایی راه انداختن و میگن که خواستار رابطه نزدیکتر هستند
اگر ما غیر مستقیم اشاره کنیم که میخوایم آذوقه به اشتراک بذاریم، ممکنه اونا هم بخوان
مطمئنم 203 خوشحال میشه
m 0 0 l 150 0 150 150 0 150
m 0 0 l 150 0 150 150 0 150
m 0 0 l 150 0 150 150 0 150
m 0 0 l 150 0 150 150 0 150
m 0 0 l 150 0 150 150 0 150
m 0 0 l 150 0 150 150 0 150
m 0 0 l 150 0 150 150 0 150
m 0 0 l 150 0 150 150 0 150
عملیات پاستای صحرا
m 0 0 l 162 0 162 162 0 162
جبههی جنوبی، پایگاه موقت ارتش سلطنتی
m 0 0 l 162 0 162 162 0 162
مقر فرماندهی
من تا الآن نصف سهمیه امروزمو خوردم
m 0 0 l 162 0 162 162 0 162
m 0 0 l 162 0 162 162 0 162
فرمانده گردان جادوگران 203 هوایی
سرگرد تانیا دگورچاف
m 0 0 l 162 0 162 162 0 162
m 0 0 l 162 0 162 162 0 162
گروه اول، اجودان
ستوان یکم، ویکتوریا ایوانونا سربریوکو
خیلی بده که آب کافی نداریم مگه نه، سرگرد؟
سرگرد دگورچاف؟ شما اونجایین؟ سرگرد دگورچاف؟
چیه، کاپیتان وِیز؟
m 0 0 l 162 0 162 162 0 162
m 0 0 l 162 0 162 162 0 162
معاون فرمانده و فرمانده گروه دوم
کاپیتان متیوس جوهان وِیز
یه خبر عالی، سرگرد
!تجهیزات از خونه اومده
!به اندازه بستهها نگاه کنید
بذارید بازشون کنیم
!اوه، سرگرد
!نگاه کنید
!پاستا هستن
همهی این بستهها پر پاستائه؟
بله
ما متوجه شدیم که میتونیم پاستای خشک رو هوایی منتقل کنیم
گروهانی که دریافت کردن دوسش داشتن، امیدواریم لذت ببرین
پیام ضمیمهشده این بود
!من دیگه واقعا از اون نونها خسته شده بودم
ما نمیخوایم این لطف مرکز فرماندهی رو رد کنیم
m 0 0 l 162 0 162 162 0 162
m 0 0 l 162 0 162 162 0 162
فرمانده گروه سوم
ستوان یکم ویلیبالد کونیگ
!بیاید بخوریم
m 0 0 l 162 0 162 162 0 162
m 0 0 l 162 0 162 162 0 162
ستوان یکم وارن گرنتز
گروه دوم
!من میپزمشون
m 0 0 l 162 0 162 162 0 162
m 0 0 l 162 0 162 162 0 162
ستوان یکم رینر نیومن
فرمانده گروه چهارم
...پسرا
فکر میکنید ما کجاییم؟
نبردهای صحرایی سختن
اسلحه، مهمات، اسباب، تغذیه
همهی اینا، و حتی آب، باید منتقل بشن
به نظرم افراد مرکز فرماندهی باید یاد بگیرن که
وقتی شیر آبو باز میکنی و آبی ازش خارج نشه چهجوریه
خب، آبی همراه این پاستاها برامون اومده؟
...خب، نه در واقع
عالیه. پس ازمون میخوان پاستای خام بخوریم
این توی دستوراتمون نبود
اصلا جالب نیست که از همهی آبمون برای پختن پاستا استفاده کنیم
هروقت تونستین پودینگی که توی هوا معلقه رو بخورین میتونین اینارو هم بخورین
چی؟
حالا، برگردیم سر ماموریت
مثل همیشه، ما تجهیزاتشون رو شناسایی و اونا رو تصاحب میکنیم
به سنگر تجهیزاتشون حمله میکنیم تا ببینم چه واکنشی نشون میدن
!بله، قربان
از 02 به 01
یکی از انبارهای آذوقه دشمن رو رؤیت کردیم که شبیه به هدفمون به نظر میآد
خیلیخب
طبق نقشه پیش برید، گروه دوم از بالا حمله میکنه
گروهان سوم و چهارم از پهلوها حمله میکنن
وارد خط حمله همدیگه نشین
!تمام واحدها، حمله
!بله، قربان
m 0 0 l 162 0 162 162 0 162
انبار آذوقه جبهه جنوبی جمهوری آزاد
چی؟
چی شده؟
چیزی میبینی؟
!دشمن حمله کرده! دشمن حمله کرده
!جادوگران دشمن
!غیرممکنه اونا از کجا پیداشون شد؟
!باهاشون مقابله کنید
!از ناکجاآباد پیداشون شده
جادوگرای دشمن پشت سپاه هستن
اونا دستو پاشونو گم کردن و دارن با عجله کار میکنن
خیلیخب، گروه دوم، جادوگرا رو دور کنید
!اطاعت
سرگرد، امواج الکترومغناطیسی رو پیدا میکنیم
!اون وسیله ارتباطیه
باشه. یه هدیه از پادشاهی براشون داریم
گروه چهارم صحبت میکنه. ما یه چیزی شبیه به انبار مهمات رو رؤیت کردیم
باید بتونید رو به روی گروه سوم ببینیدش
میتونید بزنیدش، درسته، گروه سوم؟
!بله
!ممنون که همه رو یه جا برامون جمع کردید
چی شد؟
!انبار مهمات آتیش گرفته
!اینجا از دست رفته
!عقبنشینی! عقبنشینی
!برید به سنگرها
!کامیونهارو ول کنید! اونا هدفهای راحتین
خیلیخب، کارمون اینجا تموم شده
هیچ خبری از نیروهای کمکی دشمن نیست
برای یه مأموریت تجدید قوا خوب بود
سرگرد، !اینجارو ببینید
چیزی پیدا کردی، ستوان سربریوکو
No comments yet. Be the first to leave one.