The first 200 lines.
د
دن
دني
دنيا
دنياي
دنياي ا
دنياي ان
دنياي اني
دنياي انيم
دنياي انيمه
دنياي انيمه ت
دنيايه انيمه تق
دنياي انيمه تقد
دنيايه انيمه تقدي
دنياي انيمه تقديم
دنياي انيمه تقديم م
دنياي انيمه تقديم مي
دنياي انيمه تقديم مي ک
دنياي انيمه تقديم مي کن
دنياي انيمه تقديم مي کند
N.A.K.A.M.A
ک
کا
کار
کاری
کاری ا
کاری از
Na
Nami
NamiKaze
NamiKaze M
NamiKaze Mi
NamiKaze Mina
NamiKaze Minato
ساردینای ایتالیا
ها؟ایستگاه قطار؟
اینجا که هیچ ایستگاه قطاری نیست.
آره.....
از بقیه میپرسم.
بقیه؟
تو که نمیتونی ایتالیایی حرف بزنی.مطمئنی حالت خوبه؟
بالاخره یه راهی پیدا میکنم.
به هر حال.من میخوام قطع کنم.
پدربزرگم وقتی روی قوم های مختلف تحقیق میکرد
اون دور دنیا رو تو زمان جوونیش گشته بود.
به خاطر اون
و معمولا چیزهایی رو که پیدا میکرد به من میداد.
مثل تیکه های سنگ و شیشه های عجیب غریب از دور دنیا
این تیکه سنگ یکی از اونایی هست که بهم داده
یه زن از این جزیره این تیکه سنگ رو به پدربزرگم داده تا نگهش داره.
و به خاطر اینکه من تنها نوش بودم اینو به من داد تا نگهش دارم.
و حالا من اومدم اینجا تا اینو برگردونم.
این یه سنگ عجیبه.....
هی تو( به زبان ایتالیایی)
من؟
سریع اون گریمویر رو به من بده(به زبان ایتالیایی)
اسم من گودو کوساناگیه( به زبان انگلیسی)
تو ایتالیایی حرف نمیزنی؟
بنابراین.دوباره به ژاپنی میکم.
سریع اون گریمویر رو بده به من.
گریمویر؟
من شوالیه ی مس صلیب سیاه و سفید هستم.
فکر میکنی نمیدونم؟
منظورت اینه؟
نمیتونم اینو به تو بدم!
من باید اینو به کسی که....
عجله کن.
میخوای ازم دزدی کنه؟
دزدی؟
چقدر نادونی.
تو چی......
چه خبره؟
نگو که....
این صدا دیگه از کجا میاد؟
چی شده؟
خدا....
خدای سرکش.
خدای سرکش؟
و چهل و هشت ساعت بعد
من, کوساناگی گودو, هفتمین پادشاه جهان میشم.
سرآغاز
منظورت چیه که یه خداست؟
تو باید فرار کنی.
ه-هی....
آری یانا
چشم!
اریکا ساما.مسیرمون کجاست؟
اون هنوز تو پورته.
به جاده ی جنوبیه شهر برو.
چشم.
ما باید متوقفش کنیم.
کارت خوب بود.
از اینجا برو.
اریکا ساما.....
پرواز.کفش های جادویی!
شیر آهنی...
و کسی که تو را بوجود آورد.قلب شیر....
توجه کن به سوگند شوالیه ی اریکا بلاندلی!
زمان ظاهر شدن برای دوئل کردنه.
کوره دی لونله!
میدونستم.
این یه جانور الهیه.
خدایان میخوان جنگ رو اینجا شروع کنن.
لعنتی....
این دختره کجا رفت؟
ها؟
آیا این متعلق به توئه؟
آ-آره....
تو باید سریع از اینجا بری.
اینجا یه هیولاست...
خنده داره.
خنده دار؟
بگو ببینم تو کی هستی؟
یکم عجیب ژاپنی حرف میزنی....
من ویکتورم.
من قویترین کسی هستم که هر دشمنی رو شکست میده.
ویکتور؟
با اینکه فکر میکنم بد نباشه شکست هم بخوری.
من دارم سعی میکنم که پادشاه خدایان قدیم رو زنده کنم, و باهاش بجنگم
ولی هنوز موفق نشدم.
حس میکنم دارم با پدربزرگم حرف میزنم....
ص-صبر کن!
اومده بودی تا اون جادوگر رو تعقیب کنی؟
جادوگر؟
نه....
من به خاطر این اینجام تا این تیکه سنگ رو برگردونم.
این؟
چقدر عالی.چقدر عالی.....
به نظر میرسه تو بچه ی خوبی هستی.یه جنگجوی خوب.
این دزدم همینو بهم گفت!
میخوای یه جنگجو بشی؟
نه.ببخشید.
میتونی اینو بهم برگردونی؟
باشه.
من باید اینو بدم تو نگه داری.
نگهش دارم؟
یعنی این قراره مال من بشه....
چی شده؟!
اون دیگه چی بود؟
تو خوبی؟
تو....
یه طوفان....
اون نماد یه خداست!
خوب وقتی میگی"خدا"منظورت خدای واقعیه؟
درسته.
خدای سرکش مصیبت رو به این جهان میاره.
خدای سرکش؟
خدایی که از آسمون به زمین میاد.
و خودشو روی زمین نشون میده.
اونا با توجه به قدرتاشون مصیبت های متفاوتی رو بوجود میارن.
جایی که خدای خورشید در میاد ممکنه به جهنم تبدیل بشه
اگه خدای دریا خودشو نشون بده یه سیل بزرگ بوجود میاد.
و اگه خدای جنگ باشه
اصلا عجیب نیست که جنگ بوجود بیاد.
خدایان سرکش از زمان های خیلی قبل حتی قبل از تاریخی که الان میشناسیم وجود داشتن
ولی فقط اونایی که قدرت جادویی دارن
قادرن که اونا رو ببینن
مردم معمولی فکر میکنن که این اتفاقات همش یه بلای طبیعیه.
تو این گریمویر قوی رو داری, ولی هیچی دربارش نمیدونی؟
من بهت گفتم که من فقط میخوام اینو برگردونم
به کی؟
آه بزار ببینم.....
لوکرزیا زورا.
لوکرزیا؟
منظورت میج بزرگ جادوگر ساریدیناست؟
بری چی اون یه گریمویر رو به یه فرد ژاپنی داده؟
من واقعا نمیدونم
ولی پدربزرگم وقتی جوون بوده اینو گرفته.....
مثل اینکه پدربزرگم با لوکرزیا سان قرار میزاشته.
پس پدربزرگت باید آدم خوش معاشرتی باشه.
برای چی بهم زل زدی؟
میدونی
فکر نکنم هیچ قطاری بیاد.....
به خاطر همین بهت گفتم من سوار قطار نمیشم.
تو که هیچی نگفتی!
راستی چرا تو منو دنبال میکنی؟
به عنوان یه شوالیه سفید سیاه صلیب
من نمیتونم اون گریمویر رو همونطوری ول کنم.
در موقعیت عادی
من باید با شمشیر اونو ازت میگرفتم.
تو باید خیلی خوشحال باشی که به یه آدم خوبی مثل من برخورد کردی.
مگه تو همین چند دقیقه پیش منو با چاقو تهدید نکردی؟
داری درباره ی چی صحبت میکنی؟
این دختره.....
در هر صورت سریع چمدونم هام رو برم بیار.
با ماشین میریم.
چرا من باید چمدونات رو بیارم؟!
مگه دلیلی هم لازم داره که بخوای چمدون های یه خانوم با شخصیت رو براش بیاری؟
ساردینیا؟
درسته.
خوب پس شروع شد.
جالبه.
فکر کردم مردم.
تنها مشکل آریانا به عنوان یه خدمتکار
نمیتونه غذای خورشتی بسازه و رانندگی کنه.
من تو رو قبلا ندیدم.
تو کی هستی؟
گربه؟
ما اومدیم اینجا چون کوساناگی ایچیرو میخواست یه چیزیو بهتون بده
لوکرزیا زورا ساما
No comments yet. Be the first to leave one.