The Boat

The Boat (El barco)

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

El Barco S02E13 Mentiras y cabaret 720p BluRay FLAC2 0 x264-SbR
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 13 El.Barco زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-22
Downloads: 34
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

قبلاً

چهار، سه، دو

فیلیپ؟

فکر می‌کنیم اون تصادف یه سیاهچاله ایجاد کرده که جرم تکتونیک رو بلعیده.

فقط می‌دونیم که در حال حاضر ۹۹ درصد سطح زمین مایعه.

پس هنوز خشکی باقی مونده!

اگه اون جعبه سیاه رو پیدا کنیم...

می‌تونیم بفهمیم آمریکا اونجاست. یه جزیره هست!

یه جزیره می‌بینیم! یه جزیره باقی مونده!

دو ساعت وقت داری تا جعبه سیاه رو بگیری.

اگه مأموریتت رو کامل نکنی، باید توی کشتی بمونی.

ریکاردو، اونا رفتن. مگه میشه رفته باشن!

بدون آب و غذا، این خودکشیه!

هیچ‌کس نباید زودتر از اونا به خشکی برسه.

فقط می‌دونیم اونا جعبه رو می‌خواستن و بدون اون رفتن.

پس برمی‌گردن. من تو رو بوسیدم، و حالا شک دارم.

عاشق ویلما هستم. میشه همزمان عاشق دو نفر بود؟

ازت می‌خوام برگردی و کشیش باشی.

فکر می‌کردم می‌تونیم اینجا برای خودمون یه خونه بسازیم.

و، با در مخصوص خودش! اینم اتاق بچه‌ها.

ما پدر و مادر می‌شیم؟ خب، آره.

تو به سالومه درباره‌ی خونه‌های خیالی و بچه‌دار شدن توی این دنیا گفتی.

ولی جرئت نمی‌کنی بهش بگی که مریضی.

سرطان سریع‌تر از اونی که فکر می‌کردیم پیش میره. ممکنه وارد مرحله‌ی جدیدی بشه.

مختصاتی که دانشمند داد، ما رو دقیقاً بالای گودال سنت ترسا قرار میده.

فکر کنم همینه که جون ما رو نجات داد. این نقشه‌ی دریایی خیلی قدیمیه.

هفت تا گودال رو نشون میده. این محاله.

ما شش سیگنال ماهواره‌ای دریافت کردیم. من قبلاً این نقاط رو دیدم.

اگه پنج سیگنال دیگه باشه، ممکنه پنج کشتی دیگه هم وجود داشته باشه.

یه کشتی فانوس قدیمی مثل کشتی ماست.

حتماً همون کشتی‌ساز اونو ساخته.

هیچ‌کس نباید بدونه که شش کشتی دیگه توی پروژه‌ی الکساندریا هست.

اسم اون کشتی هم مثل کشتی ما اسم یک ستاره است.

این نقاشی‌ها داستان این کشتی رو روایت می‌کنن.

کیا اون بیرون هستن، جولیا؟ چی می‌خوان؟

و مهم‌تر از همه، پروژه‌ی الکساندریا چیه؟

پروژه‌ی الکساندریا

خواهش می‌کنم، دیگه ازم نپرس.

صبر کن، وایسا! اون عینک‌ها رو از کجا آوردی؟

جولیا بهم داد.

اونا همون عینک‌های سبزی هستن که توی کشتی شبح بودن.

ما سحر حرکت می‌کنیم.

یکی میاد دنبالمون. وگرنه، از طریق ماهیگیری زندگی می‌کنیم.

می‌دونم جای من کجاست.

اینجا، کنار تو.

تو جواب‌هایی رو داری که این کشتی بهشون نیاز داره.

سلام.

ممنون.

سلام.

شیفت راحتی داشته باشی. شب بخیر.

چراغ‌ها خاموش.

وقتی بچه بودم و مامانم منو می‌برد لب ساحل...

می‌ترسیدم برم توی آب چون نمی‌تونستم پاهامو اونجا ببینم.

مامانم بهم گفت که همه از چیزایی که نمی‌بینن می‌ترسن.

یه چیز کاملاً طبیعیه.

مو طلایی

امشب منو حسابی خسته می‌بینی.

میشه بذاریم برای فردا؟

خیلی خسته‌ای، آره؟

از تلاش هر شب برای پیدا کردن بچه؟

حتی داری لاغرتر هم میشی. زیر چشمت پف کرده.

من لاغرم؟ تو لاغری، آره.

ولی من مثل یه گاو نر هستم، عزیزم!

یا این بچه میاد یا خودم می‌ذارمش اینجا!

گوش کن.

چی؟

شاید لازم نباشه.

نه روز تأخیر دارم.

اون همچنین بهم گفت که اگه یه روزی دیگه اینجا نبود...

و دیگه نمی‌تونستیم ببینیمش...

لازم نیست بترسیم.

و اگه این اتفاق افتاد...

من و آینوا باید مراقب بابا می‌بودیم.

قضیه اینه که الان آینوا هم اینجا نیست.

اون رفته مسافرت.

پس الان من و بابا تنها موندیم.

نمی‌دونم الان کی باید مراقب کی باشه.

چون می‌دونم بابا هم بعضی وقتا می‌ترسه.

یه روز، شنیدم به عمو خولیان اینو می‌گفت.

بهش گفت: "می‌ترسم از دستت بدم، خولیان."

پس فکر کردم بهتره عمو خولیان مراقب من و بابام باشه.

چون عمو خولیان همیشه میگه از هیچی نمی‌ترسه.

خولیان، می‌تونم بدونم این وقت شب داری چه غلطی می‌کنی که داری میخ می‌کوبی؟

این همون آپارتمانه، ریکاردو. آپارتمانی با منظره‌ی دریا.

به سالومه قول دادم.

که وقتی بچه رسید...

ما توی آپارتمانی مثل خانواده‌های توی تلویزیون زندگی کنیم.

داره میاد.

چی؟

مو طلایی تأخیر داره.

نه! آره.

تبریک میگم، خولیان.

چی شده؟ هیچی.

خوبی؟

راحت باش. خوبم، ریکاردو.

با این وضعیت نمی‌تونی اینجا کار کنی.

ما اتاق رو برات می‌سازیم. نه، لعنتی!

نمی‌دونم چقدر وقت برام مونده.

یه هفته، ده روز.

به احتمال زیاد بچه رو نمی‌بینم.

پس من اتاق رو آماده می‌کنم.

حداقل می‌ذاری کمکت کنم؟ یا اونم زیاده؟

البته. لباسامو عوض می‌کنم و برمی‌گردم.

عالیه، خولیان. باشه، قبول.

خولیان؟

خونه شیرین خونه

صبح بخیر. داری چیکار می‌کنی؟

من جک بیدارکننده هستم.

اومدم بیدارت کنم.

واقعاً؟ آره.

من ساعت‌های زنگ‌دار دارم.

زنگ هم می‌زنی. اونم هست؟

آره، ساعت‌های ویبره‌دار هم دارم. اوه، واقعاً؟

اما امروز...

ساعت صبحگاهی با بوسه رو انتخاب کردم.

و با یه لرزش.

دروغ و کاباره

چی؟ ببخشید.

چی شده؟

هیچی.

فقط... نمی‌دونم.

یه جور خالی بودن حس می‌کنم.

یه چیز عجیبیه، نمی‌دونم.

ولی حالت خوبه؟ آره، فکر کنم به خاطر بارداریه.

متأسفم عزیزم. چیزی نیست.

اینجا چیکار می‌کنی؟

ولم کن! با من بیا!

داری دردم میاری!

بیا.

بیا دیگه.

ولم کن!

تموم شد، خولیا.

سعی کردم درکت کنم، به رازهایت احترام گذاشتم.

و دروغ‌هاتو تحمل کردم، اما تموم شد.

همین الان بشین پایین!

از اولین روزی که پات به این کشتی رسید، داری به ما دروغ می‌گی!

جعبه‌ها و پروتکل‌ها رو قایم کردی،

در حالی که اعتماد دخترم رو به دست می‌آوردی.

و اعتماد منم همینطور.

و من هنوز هیچی کوفتی در مورد اینکه تو کی هستی، نمی‌دونم، خولیا.

امشب یه نفر وارد کشتی شد

و خولیان رو برد.

بهم بگو کی بود و چرا.

بهم بگو، کی بود؟

نمی‌دونم.

بهم بگو! قسم می‌خورم نمی‌دونم!

پروژه اسکندریه چیه؟

داخل اون جعبه‌ها چیه؟

فرستنده برای چیه؟ کی داره دنبالمون می‌آد؟

کشتی روسی ربطی بهش داره؟

بهم بگو، خولیا! کشتی روسی ربطی بهش داره؟

تو با چه جهنمی رفتی اونجا؟

می‌دونم رفتی، خولیا.

اما چرا؟

چرا لعنتی رفتی اونجا؟ چرا لعنتی رفتی؟

می‌خوای من بهت بگم؟

می‌دونم رفتی اونجا تا ما رو از چیزی محافظت کنی.

چون تو به ما اهمیت می‌دی، خولیا.

وگرنه برای گرفتن عینک دخترم ریسک نمی‌کردی.

خواهش می‌کنم، خولیا، بهم بگو.

خولیان کجاست؟

تو!

تو می‌دونی کی اومده اینجا، درسته؟ بهم بگو! کی به کشتی نفوذ کرده؟

همون کسایی که یک هفته بیرون اِسترِلا پولار باهاشون گذروندی؟

کاپیتان، خواهش می‌کنم آروم باشید. کی بود؟

تقصیر من بود!

تو شیفت من اتفاق افتاد.

از پشت بهم حمله کردن ولی نتونستم کاری بکنم.

خولیان رو بردن.

کاپیتان، می‌دونید کس دیگه‌ای هم گم شده؟

نه.

من با خدمه صحبت می‌کنم و تعدادشون رو می‌شمریم.

باید کشتی رو لنگر بندازیم و منتظر بمونیم.

اگه یه نفر افسر اولت رو برده،

طول نمی‌کشه که در ازاش یه چیزی بخوان.

این چیزیه که معمولاً تو آدم‌ربایی‌ها اتفاق میفته.

باشه، خدمه رو بشمار، ولی با هیچکس حرف نزن.

نمی‌خوام هیچکس باخبر شه تا زمانی که با ما تماس بگیرن.

مخصوصاً سالومه نه.

سالومه نباید بفهمه. سُل.

اگه اون لحظه برسه،

خودم بهش می‌گم.

دوشنبه، سه‌شنبه، چهارشنبه، به دریا خیره می‌شم.

جای خوبیه.

برای اینکه چیزها رو فراموش کنی.

ماشین‌های پلیس

پشت شهر.

کاش اون دختر بلوند موقع رد شدن یه نگاه به من بندازه.

تو، دختر، می‌تونستی زندگی کنی...

یه زندگی خانوادگی خوب.

یه شوهری برای خودت پیدا کنی

که از پرواز می‌ترسه.

درباره آینده حرف نزن. یه توهمه.

وقتی که راک اند رول قلبمو تسخیر کرد.

درباره آینده حرف نزن. یه توهمه.

وقتی که راک اند رول قلبمو تسخیر کرد.

پنجشنبه، جمعه، شنبه.

کنار دریا نشستن.

جای خوبیه.

برای اینکه چیزها رو فراموش کنی.

The Boat subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left