The first 161 lines.
خرید وسایل برای فستیوال ورزشی، ها؟
منو یاد گذشته میندازه
یعنی میتونم راهنمای خوبی براشون باشم؟
آره خب مرکز خرید خیلی بزرگیه
هیجان زده ام
وقت داری سوار اتوبوس بشی؟
خیلی زیاد
برنامه ی آخر هفته رو چک کردی؟
!دوباره چکش میکنم
هی، هی. آروم باش
...بـ-باشه
!میرم برنامه رو بیارم
توی قفسه ی داخل اتاق نشیمنه
خب، تموم شد
!ممنونم
...ایستگاه بعدی
آماتسومیکو مائه، آماتسومیکو مائه
ارائه شده توسط انجمن دنیای انیمه
StrawHat1996 & Yasin :مترجمین
یونیفرم ملوانی آکبی چان
قسمت نهم !آماده...باش
پایان
پایان
پایان
پایان
پایان
...ایستگاه بعدی
مرکز خرید سنوساوا. مرکز خرید سنوساوا
صبح بخیر، کوجو سان. من اینجام
ببخشید
همچین اتفاقی وقتی میوفته که بیش از حد غرق کتاب خوندن بشم
تمرکز فوق العاده ای داری
خداروشکر توی یه اتوبوس بودیم
وگرنه همیشه فراموش میکنم توی ایستگاهم پیاده بشم
!هی
!اینجام! اینجا
!هی
!صبح بخیر، اریکا چان، یوساگیهارا سان
صبح توام بخیر
صبح بخیر
واو، توی لباس معمولی خیلی متفاوت به نظر میاین
درسته
...آره
یه جورایی خجالت آوره
خیلی جذابه، بهت میاد
!تو هم همینطور
!مدل موهات خیلی شیکه
وقت زیادی سرش نذاشتم
!ناخن هاتم خیلی نازن
اینا رو میگی؟
مخصوص امروز هستن
خودت پس چی کومیچی سان
ها؟
موهات
فهمیدی؟
آره، یکمی از قبل کوتاه تر شده
خب، آماده هستین بریم اون وسایل رو بگیریم؟
...چیزایی که نیاز داریم برای فستیوال ورزشی
نوار وینیل برای گروه تشویق
پارچه برای آماده سازی پرچم های کلاس
و یه سری خرت و پرت دیگه
یه فهرست راهنما اونجا هست
!بزارین به عهده من
!امروز من راهنمای مرکز خرید شمام
واو...مثل این میمونه که توی یه پارک تفریحی هستیم
تا حالا همچین جایی برای خرید نیومدم واسه همین هیجان زده ام
یه سینما هم داره
واقعا؟
راستش تا حالا به همچین مرکز خریدی نیومده بودم
معمولا کدوم مغازه ها میری، آکبی سان؟
...خب میرم
بازارچه سبزیجات
!خواروبار فروشی
اینجا خیلی بزرگه
میوه های
فصلی
پرتقال
نارنگی
چامپون کن
!غذاخوری
!همهشون خیلی خوب به نظر میان
بازی اتاق
!اتاق بازی
!اینا خیلی نرم هستن. جالبه
!بزن بریم
!صبر...صبر کن، آکبی چان
لباسام مناسب اینجا نیست
!که اینطور! حدس میزدم نتونی بازی کنی
...یهو جوگیر شدم
...باید بگم که
یه برادر کوچیکتر دارم
برای همین همیشه با اون بازی میکنم
!خیلی خوبه
من و کائو وقتی منتظر بودیم خرید مادرمون تموم بشه اینجا با هم بازی کردیم
بعدش مادرم برامون بستنی، کیک و چیزای دیگه می خرید
و باهم می خوردیمشون
فکر کنم خاطرات زیادی از اینجا داری؟
!آره
وقتی که کار پدرم تعطیل میشد
بعد از خرید میرفتیم توی رودخونه بازی میکردیم
چه جالب
!اوهو
!نمیدونستم این مغازه توی این مرکز خریدم هست
...تا حالا اونجا نرفتم
اونا همه نوع زیورآلات قشنگی دارن
!بیاین یه نگاهی بندازیم
!اوساجیهارا سان بیشتر از من در موردش میدونه
!هی، آکبی چان
!این همون برندیه که فوکوموتو میکی مدلشه
!میکی چان؟
واو! واقعا اینا رو اینجا میفروشن؟
قیمتشم خوبه شرط میبندم بهت میاد
!آره، کاملا همینطوره
!یوساگیهارا سان فوق العاده اس
اوه، قشنگه
هووم، چه خوبه
!اوه، اون برند هم که دارن
!واو، اینجا هم یه مغازه دارن
...واو
!واو، این مغازه ام دارن که
مگه نباید وسایل مورد نیازمون رو بخریم؟
کتابفروشی سنجاقک
اوه، منم بعضی وقتا میرم کتابفروشی
واقعا؟
منم دوست دارم یه نگاهی بندازم
...این کتاب
!چه تصادفی
توی راه اومدن به اینجا تمومش کردم
مدتی دنبال کار های این نویسنده بودم
میخوای بهت قرض بدم؟
واقعا؟
!چرا که نه
دوست دارم وقتی تمومش کردی نظرت رو بدونم
باشه
تو هیچ نوشته ای نداری، کوجو سان؟
باشگاه ادبیات هم یه جورایی این حس رو بهم میده
درسته
بچه هایی که توی مدرسه ابتدایی بودن به وخوندن کتاب و نوشتن چیزی شبیه اون علاقه داشتن
جدی؟
درواقع...توی فکرش بودم
شکوفه میکندفلابانهوقته که
ایسوگاوا تاتهیسو
واقعا سبک ادبی و نوشته های این نویسنده رو دوست دارم
آرزو دارم بتونم مثل اون بیان کنم
ولی وقتی سعی میکنم چیزی بنویسم
نمیتونم تصمیم بگیرم در مورد چه موضوعی بنویسم
یه موضوع؟
به نظر خیلی سخت میاد
چه نوع چیزایی رو دوست داری بخونی؟
...خب، فکر کنم...مقالات، فانتزی، خاطرات
کتابهایی که میخونم موضوعات مختلفی دارن
خب چی رو دوست داری؟
...خب، من خوندن رو دوست دارم. بنابراین
!اوه، بـ-ببخشید
چیزی نیست که در موردش نگران باشی
خوندن کتاب و نوشتنش دوتا مسئله کاملا متفاوته
شاید خوندن چیزیه که من توش ماهرم
...چه قشنگه
پرتوهای شفقی
اگه یادم باشه به عنوان "مجرای ارگ نور" شناخته میشه
روش خوبی برای توصیفشه
No comments yet. Be the first to leave one.