The first 200 lines.
خیلی خب، امروز کی می خواد شروع کنه؟
من
واو، این رفتارها یعنی چی؟
این یه نگهدارنده است
دیشب بخاطر تو این انگشتم شکست
همه خوب می بینین؟
و من دقیقاً چجوری تو این قضیه نقش داشتم؟
تلفنت رو جواب ندادی
من تو صف کلاب شبانه بودم که یه آشغال عوضی هلم داد و خوردم زمین
و اینجوری شد که دستت شکست؟ - نه -
من عصبانی شدم، واسه همین زنگ زدم به "چارلی" که آرومم کنه
اما تو جواب ندادی
برای همین اون زنیکه آشغال عوضی رو پیدا کردم، کله اش رو گرفتم
و کوبیدمش به میز انگشتم گیر کرد
به لباس ارزون قیمتش و شکست
اول از همه، روانشناس مذکور هیچ مسئولیتی در مورد کتک خوردن زنیکه مذکور قبول نمیکنه
اما، "لیسی"، اگه من رو پیدا می کردی
من بهت چی می گفتم؟
تو می گفتی که از قدرت های ارتباطیم استفاده کنم، و ناراحتیم رو بگم
نفس عمیق بکشم و برم
خب چرا اینکارو نکردی؟
خب نتونستم پیدات کنم
خیلی خب، بیاین این مشکل رو حل کنیم
خب، اگه ما باندپیچی دور دستش رو باز کنیم
و ببندیمش به دهنش، فکر کنم مشکلش حل شه
ببینید. همتون تکنیک های ابتدایی مدیریت خشم رو بلدین
حالا، اگه یه موقعی نتونستین من رو پیدا کنین
دلیلی نداره که با بقیه تماس نگیرین
اسمش رو می ذاریم سیستم کنترل خشم توسط دوستان
این واقعاً ایده خوبیه
اد"، تو به "پاتریک" زنگ بزن" - اه، لعنتی -
پاتریک"، تو به "نولان" زنگ بزن" ..."و، "نولان
"اد" به من زنگ می زنه، منم به "پاتریک" - اه، لعنتی -
نولان"، تو هم به "لیسی" زنگ بزن" و "لیسی"، تو هم به "اد" زنگ بزن
الو؟ - !سلام -
بچه ها، فکر نکنم متوجه اصل مطلب شده باشین
...نولان" تو باید زمانی به "لیسی" زنگ بزنی که" - واقعاً حالت بد باشه -
...واقعاً خشمگین باشی و در حال - فرو کردن یه چاقو تو صورتت باشی -
...لیسی"، بعضی وقت ها نگران می شم که"
اونقدر بد دهنم که هیچ مرد خوبی که دوستم داشته باشه رو نمی تونم پیدا کنم؟
و آخرش مجبور میشم تو یه آپارتمان کوچیک قدیمی تو پایین شهر با یه بدبخت زندگی کنم؟
!"یکی مثل "نولان
"سلام، "چارلی
"سلام "کیت - "مهم نیست "چارلی -
این دوستم "ویکتور"ه
از اشناییت خوشحالم - باعث افتخاره -
ویکتور" و من تو یه حراجی که"
واسه موزه هنرهای معاصر بود آشنا شدیم
"باهم سر یکی از کلاه گیس های "اندی وارهول یه جنگ قیمتی حسابی راه انداختیم
اما پادشاه "برونئی" شکستمون داد - به سختی -
درکتون می کنم. باورتون نمیشه خودم به شخصه چندتا کلاه گیس رو به اون مرتیکه باختم. خیلی عوضیه
خب، باشه، امشب می بینمت
ببخشید اما نمی خوای امشب بیای خونه باهم بازی کنیم؟
اوه، "ویکتور" و من قراره بریم واسه یه قرار شام تقریباً روشنفکری
بعدش هم میریم سمفونی، اونوقت میام خونتون که باهم سکس کنیم
خب امروز حالت چطوره؟
احمقانه، اما سکس می تونم بکنم
اه، بیخیال، تو که حسودیت نشده
برای بابابزرگ "ویکتور"؟
نه، مطمئنم داستان هاش در مورد غرب وحشی فوق العاده است
اون فقط یه آدم باهوشه که به نظر من جذاب میاد
شماها حین روز هم باهم قرار می ذارین یا نور خورشید اونو اذیت می کنه؟
چارلی"، باورم نمیشه که ناراحت شدی" تو حتی هنوز درست نمیشناسیش
دیدی که چجوری بود پادشاه "برونئی" کلاه گیس من رو دزدید
ببین، چون من از یه آدم باهوش خوشم اومده دلیل نمیشه که تو خنگ باشی
تو باهوش ترین بازیکن سابق بیسبالی هستی که من میشناسم
ویکتور" کل زندگیش در حال علم اندوزی بوده"
تو یه جور دیگه باهوشی
من کل زندگیم باهوش بودم
اما از بد روزگار یه ورزشکار خوشتیپ شدم
که برای بدست اوردن دخترها نیازی به استفاده از هوشم نداشتم
اما همیشه این گزینه رو نگه داشتم
و منتظرم تیپم از بین بره که ازش استفاده کنم
و هنوز هم که هنوزه منتظرم
چارلی"، لاته دوبل"
"متاسفم، "الی
اما من اسپرسوی دوبل سفارش داده بودم
میشه همین رو بخوری؟
چون اگه برش گردونی مجبورم خودم پولش رو بدم
بذار بهت بگم شرط می بندم در پنج دقیقه آینده
یه نفر یه لاته دوبل سفارش میده و اگه این اتفاق نیفتاد من پولش رو می دم
از نظر آماری، با توجه به سفارشات ما
و شلوغی این وقت روز
و محبوبیت نسبی لاته دوبل
احتمالش بیست به یکه
.واو، تحسین برانگیزه اینو از کجا یاد گرفتی؟
من دارم دکترای اقتصاد آماری می خوانم
و الان تو زندگی واقعی ازش استفاده کردی؟
احتمالاً اولین نفری هستی که این کارو کرده
اما به نظر من احتمالاتت اشتباهه
می خوای شرط ببندیم؟ - باشه، اما من مجبورم که بهت -
اخطار بدم من یه روانشناسم و خوب به قدرت ناخودآگاه پنهان و نفوذ شناختی آگاهی دارم
واو. تحسین برانگیزه
و من تضمین می کنم که یه نفر
در پنج دقیقه اینده یکی از اینا سفارش میده
،قبوله. خیلی خب پنج دقیقه از... الان شروع شد
سلام
میشه یه لاته دوبل بدین، لطفاً؟
اگه زیاد هم گرم نباشه که عالی میشه
بازی خوبی بود - ممنون -
حیف که سر چیزی شرط نبستیم
خب، ما هردومون باهوشیم
فکر کردم تابلوئه که داریم در مورد یه قرار شام صحبت می کنیم
از کجا بدونم که تو به من می خوری؟
شاید سر قرار شامت با من بتونی یه سری شواهد تجربی جمع کنی
باشه. خوشحال می شم
اما فقط بخاطر اینکه از کلمه تجربی به درستی استفاده کردی
.خدا رو شکر .این یکی رو شانس اوردم
MiLaD تقدیم می کند
واو، امشب خیلی هیجان زده ای
بخاطر اپراییه که "ویکتور" منو برده بود
حتی فکرشم نمی کنی زنی که میزنه همسرش رو تو حجله می کشه چقدر تحریک کننده است
می دونی من همیشه عاشق اپرا هایی بودم که توش زن ها مردها رو میکشن و به نظر میرسه اینم از اونا باشه
تو می خوای بری اپرا؟
یه دوست جدید پیدا کردم - اه، دوست جدید؟ -
چندباری باهم رفتیم بیرون
شنبه جشن پایان نامه اش رو می خوایم بگیریم
برای همین قصد داریم بریم اپرا
اپرا؟ پایان نامه؟
اون می دونه که فقط بخاطر ناراحتیت از بیرون رفتن من و "ویکتور" باهاش قرار گذاشتی؟
،اون خیلی باهوشه فکر کنم خودش بفهمه
این فقط بخشی از دلیلیه که اینکارو می کنم
اون باهوش ترین زنیه که تاحالا دیدم
و اون فکر می کنه من فوق العاده ام
ما ذهن هامون باهم قرار عاشقانه گذاشتن
قرارتون تو تقاطع آرزو های براورده نشده و فکر کردن که نیست احیاناً؟
خب، در واقع، تو همون ساختمون شماست
اون تو کافی شاپ پایین کار می کنه
وایسا ببینم
تو که در مورد "الی"، حرف نمی زنی، نه؟
تو میشناسیش؟ - آره -
اون مریض منه. فکر نکنم درست باشه ببینیش
اه، بیخیال. چرا؟
چون این تضاد خیلی بزرگی واسه من داره
الان داری باهاش قرار می ذاری پس فردا حتماً می خوای باهاش بخوابی
و من باید موقع تحلیلت نسبت به روابطت منطقی باشم
حالا شورتم رو با دندون در بیار
مشکلی نیست. من فقط به عنوان یه دوست باهاش قرار می ذارم
درست مثل همون آدمایی که تو باهاشون قرار می ذاری
آره، اما تو نمی تونی با زنها فقط دوست باشی
سکس پاشنه "آشیل" توئه
بیشترین زمانی که تونستی در برابر یه زن مقاومت کنی الانه
و این داره من رو ناراحت می کنه
خیلی خب. خوشم نمیاد اما باشه
بهش توضیح می دم که دیگه نمی تونیم همدیگه رو ببینیم
ممنون که به خواسته های من توجه کردی
!خیلی خب. شورت، با دندون، یالا
چیزی رو فراموش نکردی؟
لطفاً؟
اینجا چه خبره؟
الو؟
اد"، "پاتریک" هستم"
از گروه - تو این وقت شب واسه چی بهم زنگ زدی؟ -
!الان تازه 9:30
من 4 صبح پا می شم
اونوقته که می رم دستشویی اصلاح می کنم و صبحونه می خورم
این سه تا کار رو انجام می دم
و اون سیبیل کلفته تازه کارت رو ساخته
میشه بیای خونه من، لطفاً؟ دارم کنترلم رو بخاطر همسایه ام از دست می دم
الان دوازده ساعته مهمونی گرفتن
و این داره من رو دیوونه می کنه
به پلیس زنگ بزن - اینکارو کردم اما اونا هیچکاری نمی کنن -
تو دوست کنترل کننده خشم منی
میشه بیای اینجا و منو آروم کنی؟
اگه من بیام اونجا، میزنم یه نفر رو له می کنم
من نمی خوام که اونارو بزنی
من دارم در مورد تو صحبت می کنم
منو نگاه کن، رفیق واقعاً دلت میاد نذاری برم تو؟
چی شده، "پاتریک"؟
چی می خوای؟ - من دارم کنترلم رو بخاطر همسایه ام از دست می دم -
من به "اد" زنگ زدم، اما اون گوشی رو قطع کرد - همسایه ات چیکار داره می کنه؟ -
مهمونی گرفتن و صدای موسیقیشون اونقدر بلنده
که گوشم داره کر میشه. گوش کن
انگار دی جی اشون داره آهنگ "اسکریلکس" رو میذاره
چه باحال، الان میام
"منزل "نولان
نولان"، می خوام با ماشین همین" "الان من رو برسونی خونه "پاتریک
و من قراره الان بخاطر حرفت همه کارهام رو متوقف کنم؟
آره
باشه
من تو "ابی" هستم - خودم می دونم -
چارلی"، ببخشید دیر کردم"
کلی طول کشید تا پایان نامه ام رو پرینت بگیرم
برای تو
واو، ممنون
خیلی خوشحال شدم - خواهش می کنم -
معادلات آماری تولید ناخالص داخلی محصولات
اتحادیه جماهیر شوروی در سال های 1971-1972 ...و مقایسه آن
می دونی چیه، خواندن بقیه تیتر رو میذارم واسه امشب
خیلی خب، ممکنه خواندنش برای کسی که تو کار آمار نیست یه کم سخت باشه
حتی برای کسایی که آمار رو به صورت ابتدایی دوست دارن هم همینطور
بهتره با این جمله عنوانت رو تموم کنی
"در فراسوی توفان ها"
ببخشید، منظورت رو نفهمیدم - واقعاً؟ -
فیلم "مکس دیوان"؟ یه فیلم مال سال 1979
حالا مهم نیست
الی"، دیگه نمی تونم باهات قرار بذارم"
باشه، دیدنش فقط دوساعت از زندگیم رو می گیره
اون فیلم رو نگاه می کنم
نه، نه، بخاطر اون نیست
No comments yet. Be the first to leave one.