The first 200 lines.
من و انجل همشو میاریم
بقیه این طرف منتظر میمونن
به چقدر فکر میکنیم؟- به 200 کیلو-
اگه اوضاع خراب بشه این مقدارِ زیادیه که از دست میره
خراب نمیشه
تو میدونی من چه خری هستم؟ ها؟- من میدونم تو کی هستی-
تو یه چوپانِ کوچولو هستی
من فقط میخوام گورمو از اینجا گم کنم
تو و پالو؟- تو اون رو نمیشناسی-
اون بیخیالِ این قضیه نمیشه
اگه برگرده چی میشه
شاید فقط باید به
اسکاتلندی درموردِ توافقِ کوچولومون بگم
من میام پیشت- لازم نمیشه-
یه چیزی بهم میگه به زودی میبینمت
باید یه مقدار محصول بیاریم
تو داری انتخابِ درست رو میکنی پسرعمو
کانچه و راموس... اونا باهوش هستن
به همین دلیله که اونا رو فرمانروا کردم
تو و برادرت امروز میرید اون سمت
همین امشب اتفاق میوفته
اگه این شکست بخوره
برادرانمون اسلحه ـشون رو سمتِ تو میگیرن
بیشاپ پلیس داره میاد سمتِ ما تقریباً یک و نیم مایل فاصله داره
باید صحبت کنیم- شاید باید اول-
یکم لباس بپوشید
ترجمه از انجـــــــــــــــل Angel
باید یه چیزی بگی
لطفاً، هر چیزی
فکر نمیکردم دوباره ببینمت
بچه کجاست؟
لوییسا بچه ـمون کجاست؟
مُرده
کانال تلگرام @AngelicaSub
این مثلِ کار ساعتِ لعنتی ـه
باید متوقف بشه- میدونم، میدونم-
صبح بخیر کَت
چقدر دیگه میخوای اون رو گروگان نگه داری بیشاپ؟
اون خانواده داره- کَت-
اون واقعاً پرتویی از آفتاب ـه
آره، و تو هم واقعاً یک عوضی هستی
پس گمونم یک گونه از تو وجود داره
ایزی تماس گرفت
گفت تو رو دیده گفت شبیه عن شدی
هنوز باهاش صحبت میکنی؟
فکر کردم ما نخواستنی ها رو بیخیال شدی
ایزی هیچوقت یکی از شما نبود
تو هم نبودی
...یه جوری
مارکوس هنوز ازش دل نکنده بود...
اونا اممم، اونا مسیرهای جداگانه ای داشتن
امم، تسا الآن امم، کلاس هفتم ـه
یعنی ایدن باید کلاس پنجم باشه
چرا میخوای خودت رو تنبیه کنی؟
با همه یِ این کارا
اینکه اینطوری هر سال پیدات بشه مثل کارِ ساعت
فقط...من و تو ما دیگه اون آدم ها نیستیم
من-من جمعه نمیام
دیگه نمیتونم اینکارو با خودمون بکنم
قضیه ما نیستیم
کی به ما اهمیت میده؟
قضیه بخاطر ایدن ـه- بخاطرِ گذشته ـست-
اینقدر افتضاح هستم
که بالاخره دارم سعی میکنم آینده رو انتخاب کنم؟
آره، افتضاحی
سلام، دستت بنده؟
هی، بذار اونو برات بیارم
خودم میارمش، ممنون
استیو کدوم گوریه؟ اون باید اینکارو بکنه
رفته دنبالِ یه کاری مشکلی نیست
دارم فکر میکنم بعداً یک ماشین بدم دستت
فکر میکنم تو آماده ای
آره، باشه
هی، تو خوبی؟
نه
من یه عوضی هستم که بیش از این حرفا حالیم بود
ولی بازم گذاشتم این اتفاق بیوفته
من خوبم
خوبم
خب اگه، میدونی، اگه خواستی، مثلاً ...حرف بزنی یا همچین چیزی، من
ممنون هنک
تو همیشه خیلی مهربونی
جلسه، همین الآن
برادرت کجاست؟
امم، بابام یه کارِ واجب داشت
انجل داره به اون کمک میکنه
برادرانِ ریسِ تخمی
همیشه یه بهانه یِ لعنتی دارید
ما در موقعیتِ افتضاحی هستیم
یکی با پلیس صحبت کرده و من میخوام بدونم که کی بوده
حتماً کارِ الیسیا بوده
اولین جُرم، توی این دنیا معنایی نداره
با عقل جور در میاد لو بده
اون باهوش تر از این حرفاست
آدمایِ ترسیده تصمیماتِ احمقانه ای میگیرن
...اون خانواده ـش رو به خطر نمیدازه - تازا راست میگه-
اون نقطه ضعفِ ماست
ویکی چطور؟
بیخیال- اون از وقتی که ما تونل رو-
پیدا کردیم کینه به دل گرفته
ریز هم که مُرده این کینه بدتر شده
اگه ما به فنا بریم خودش بیشتر به دردسر میوفته
برو الیسیا رو ملاقات کن
اطمینان حاصل کن
همین امروز هم انجامش بده
ما 250 کیلو هروئین داریم که سمتِ جنوب مونده
الوارز میاد سراغِ ما
که این یعنی فرمانرواها دستمون رو میخونن
آره و برادرانمون تویِ زندان هدف های دم دستی و گوشت قربانی میشن
آره، روزنه ها دارن زود بسته میشن
ولی با یک بررسی دوباره یه فکری براش کردم
ما فهمیدیم که به آینده زیادی اهمیت میدیم
بنابراین بیاید به گذشته نگاه کنیم
از ریور کوای رَد میشیم
بیش، بیخیال- این ریسکِ بزرگی ـه-
با شانسِ پیروزیِ پایین
حرکتِ کوای همیشه یک مأموریتِ خودکشی بوده
حالا با پلیسی که اضافه شده و مراقب های دولتی
کلاً چند دقیقه وقت خواهیم داشت که کلِّ کار رو انجام بدیم
این غیر ممکنه- تونل-
و حرکت با ایست بازرسی لو رفتن
اگه کسی ایده یِ بهتری داره بهتره زر بزنه
پس تصمیم گرفته شد
تو و کریپر برید و بخش جنوبی رو آماده کنید
گیلی، تو اوضاعِ این شمال رو رو به راه کن
تو آماده سازی یک نفر کمکی داشته باشم خوب میشه
میشه کوکو رو با خودم بیارم؟
اشکالی نداره، انجامش بده
چرا اینقدر بی قراری؟
شاید چون از یک روحِ لعنتی یک تماس تلفنی دریافت کردم
چه اتفاقی افتاده؟ تامی کجاست؟
خودت بهم بگو
کارِ مایان ها بود؟
خودت بهم بگو
تو فکر میکنی من ربطی به این قضیه داشتم؟
اون پسرعمه ـم بود
بازم...هیچ واکنشی درکار نیست
با سانتا پادره هیچ جنگی نیست
نمیتونستم به چارمینگ بگم که اون با شماها بوده
اونا فکر میکنن اون ناپدید شده بوده
و از روی حماقت رفته بوده جایی
عمه یِ بدبختم هم همینو باور داره
هربار که گوشی زنگ میزنه دعا میکنه که کاش اون باشه
با چیزی که من دیدم دیگه هیچوقت تماس از اون نخواهد بود
!تف
تو باید طبق !نقشه یِ لعنتی پیش میرفتی
قرار نبود تو اونطوری بهشون حمله کنی
باید میدونستی تلافی در کار خواهد بود
من نمیذارم مرگِ خانواده بدونِ انتقام بمونه
قضیه اینقدر ساده نیست
مایان ها و پسران هرج و مرج، ماها باهم تاریخچه داریم
یک حرکتِ اشتباه میتونه یک جنگ رو شروع کنه
و جنگ ها پول ساز نیستن
شاید باید با اسکاتلندی تماس بگیرم
بذارم بدونه که مایان ها دارن با وجودِ قتلِ یک
عضوِ پسران(سانز) قسِر در میرن چون تو میترسی که ممکنه اون
بفهمه که تو داشتی از دوطرف پول در میاوردی
مایان ها از هیچ گوهی قسر در نمیرن
من یه نقشه دارم
بشنویم
من یه مدت عضو سن برناردینو میشم
فقط برای اینکه حواسم به سانتا پادره باشه
فقط برای اینکه حواست بهشون باشه؟
نقشه ـت اینه؟
تو فقط باید بهم اعتماد کنی و صبور باشی
اگه من قراره صبور باشم پول لازم میشم
من یه دوزاری هم ندارم
هرچی که میتونستم گیر بیارم رو خرج این کردم که دَووم بیارم
زیاد ندارم
...ایزی، تو چرا اینجایی؟ من
میخواستم بدونم اوضاعت چطور پیش میره
نمیدونم اصلاً پیش میرم و دَووم میارم یانه
توی کتاب هات پول گذاشتم
حتماً اینکارو همیشه انجام میدیم
کسی باهات صحبت کرده؟
نه- میدونی چی میگم؟-
هیچکس، قسم میخورم
به هرحال من حرفی واسه گفتن به کسی هم ندارم
هم سلولی ـت چی؟
هر زنِ دیگه ای که شاید باهاش رفیق شدی؟
...منظورت زن هایی هست که روم تف میکنن
که غذام رو میگیرن؟
من اینجا هیچ دوستی ندارم
میدونم چی داری میپرسی
میدونم نگران چی هستی
حتی یک کلمه هم به کسی نگفتم و هیچوقت نمیگم
به ویکی هم اینو گفتم- ویکی؟-
اون اومد اینجا... صحبت های دیوانه واری میزد
بهش گفتم که امکان نداره من هیچوقت
خانواده ـم رو به خطر بندازم
ما اینطوری نیستیم
...فقط کاش میتونستم بخوابم
و در طرفِ دیگرِ این قضایا بیدار بشم
نمیدونم چطور باید از پسش بر بیام
...هی
هی...من رو ببین
کسی که تو این بیرون بودی
...مادر، همسر
باید همه یِ این چرندیات رو دفن کنی...
...هرچیزی که سعی کنی نگه داری
No comments yet. Be the first to leave one.