The first 197 lines.
حق کپی رایت ۲۰۰۴ هوم باکس آفیس
به نظرم آدم باحال و بامزهایه، خیلی خاصه.
اون یه کمدین عالیه و یه سوپراستاره.
و من دو تا بلیط دارم
برای خودم و عشقم که بریم ببینیمش.
قراره یه نمایش عالی باشه.
همونطور که میگه...
"بعضیها سیاهپوستای حسابیان و بعضیها هم لات و لوت."
به نظرم اون یه سیاهپوست خیلی مترقیه.
به نظرم هرچی میگه واقعیه.
به هدف میزنه.
یعنی، همه شوخیهاش حرف نداره،
و دقیقاً میدونی چی میگه
همیشه.
دیسی، آمادهاید؟!
دیسی، آمادهاید؟!
برادرمون رو تشویق کنید!
یکی یکدونه...
کریس رااااااک!
ممنونم! ممنونم!
مرسی که همهتون اومدید!
آره!
خوش اومدید، کونهاتون رو بذارید زمین!
ممنون که برای چهارمین برنامه ویژه اچبیاو من اومدید.
همینه دیگه.
قراره کار رو درست انجام بدیم، رفیق.
خوبه اینجا باشم، توی واشنگتن دیسی.
دیسی.
درسته، سالن کنستیتوشن قشنگ.
درسته، رفیق.
خب، مدت زیادیه تور نرفتم.
مدت زیادیه برنامه ویژه نداشتم.
منتظر بودم اتفاقات خاصی توی زندگیم بیفته.
و از آخرین باری که
توی سفر بودم، خیلی چیزا تو زندگیم اتفاق افتاده، رفیق.
یه دختر کوچولو دارم، یه دختر کوچولو.
یه دختر کوچولو، آره.
چیز خاصی نیست.
یعنی، سوسکها هم بچه دارن، مگه نه؟
ولی من یه دختر کوچولو دارم، مگه نه؟
و وقتی یه دختر داشته باشی، محشره.
تو یه مردی، یه دختر داری.
چشم آدم باز میشه.
چون فهمیدم من مرد زندگی اونم.
و رابطه من با دخترم
روی رابطه اون با مردا تأثیر میذاره
برای بقیه عمرش.
و هر مردی که اینجا نشسته، با زنی قرار گذاشته
که مشکلاتی با پدرش داشته.
اون قضیه اصلاً باحال نیست، باشه؟
اون داره سر یه گندی که باباش زده بود، اذیتت میکنه
تو سال ۱۹۶۹، باشه؟
اون قضیه هیچوقت باحال نیست!
بعضی وقتا، با دخترم راه میرم،
با دخترم حرف میزنم، نگاش میکنم،
توی کالسکه هولش میدم،
و بعضی وقتا بغلش میکنم
و فقط بهش خیره میشم،
و میفهمم تنها کارم تو زندگی...
اینه که نذارم رقاص شه.
نذارم بچهم رقاص شه!
یعنی، به پدرا نمره نمیدن.
ولی اگه دخترت یه استریپر باشه،
گند زدی.
و من مسخره نمیکنم استریپرها رو،
چون بعضی از این دخترا مورد آزار قرار گرفتن.
بعضیهاشون مورد آزار قرار گرفتن.
و بعضیهاشون فقط چند تا بغل کم داشتن.
بعضیهاشون اینجورین: "بابا، میشه حرف بزنیم؟"
"هی، دارم بازی رو میبینم!"
"حالا بهت نشون میدم!
"میخوام لخت با آهنگای موتلی کرو برقصم!
"میخوام اسمم رو بذارم سینابونز،
و کفش پاشنه بلند شفاف میپوشم!"
از کی کفش پاشنه بلند شفاف شد لباس فرم جنده جدید؟
این کی اتفاق افتاد؟
یه کنوانسیون بزرگ و قدیمی جندهها بود،
و همه جندهها دور هم جمع شدن و گفتن،
"ما یه چیز جدید لازم داریم؟
یه چیزی که فقط بگه کثیف."
و یه دختر گفت: "فهمیدم، کفش پاشنه بلند شفاف!"
اوه، دختر، تو چندشآوری!
نه، نه، من مشکلی با استریپرها ندارم.
یه نفر باید انجامش بده.
یه نفر باید مسئولیت عظیم رو به دوش بکشه
که استریپرها به دوش میکشن!
یه نفر باید انجامش بده.
یه نفر باید مردای متاهل آمریکا رو سرگرم کنه!
یه نفر باید انجامش بده.
باشه؟
زنت، میدونی، زنت ازت مراقبت میکنه.
ولی سرگرمت نمیکنه.
تو به زنت یه کفش پاشنه بلند شفاف میدی--
"این چه گوهیه؟!
"این وسایل جندهبازی رو از خونه من ببر بیرون!
حالا دستاتو بشور تا غذا بخوری!"
من با رقاصای لخت مشکلی ندارم،
ولی کلابهای استریپتیز خیلی اعتیادآورن.
نه برای من، ولی برای بقیه!
معتادکنندهان.
هر پسری اینجا یه دوست داره
که معتاد کلابهای استریپتیزه.
مثل هروئین اعتیادآورن، باشه؟
معتاد.
اونایی رو میشناسی که نمیتونن عادی باشن
تو یه کلاب معمولی؟
میبریشون یه کلاب معمولی،
از یه دختر میخوان باهاشون برقصه.
"ببخشید، مایلید با من برقصید؟"
"نه، شاید، یه کم بعد."
"هِی مرد، بریم کلاب لختیا، مرد.
"مرد، این دافا همه از خودراضی و افادهاین، مرد!
یه دلار به این داف دادم، هیچی کار نکرد!"
نه، نه، نه، نه.
همهمون از این دوستا داریم که معتاد کلابهای استریپتیزن.
میدونی، اونایی که میرن کلاب استریپتیز
وسط روز؟
اگه تو یه کلاب استریپتیزی و خورشید بیرونه،
مشکل داری.
اونایی رو میشناسی که تو کلاب استریپتیز غذا میخورن؟
از بوفه غذا میخورن؟
آخه چطور میشه تو یه کلاب استریپتیزِ مزخرف غذا خورد؟!
چی؟!
انقدر گشنته؟!
کثافت، برو مکدونالد یا یه کوفت دیگه بخور!
پناهندههای روآندایی هم اون کثافت رو نمیخورن!
تو یه کلاب استریپتیز لعنتی،
سینه و سیبزمینی قاطی نمیشه!
ولی من با رقاصای لخت مشکلی ندارم.
چیزی که باهاش مشکل دارم، افسانه رقاص لخته.
افسانه رقاص لخت رو میشناسی.
یه افسانه رقاص لخت هست
که تو کل جامعه داره ترویج میشه.
افسانه رقاص لخت اینه که،
"من دارم لخت میشم تا شهریهمو بدم."
نه، نیستی!
تو دانشگاه هیچ رقاص لختی نیست!
تو زیستشناسی کفش پاشنه بلند شفاف نیست!
لعنتی، مرد!
نمیدونستم دانشگاهی داریم
که فقط اسکناس یک دلاری قبول میکنه.
و اگه انقدر رقاص لخت تو دانشگاه هست،
چرا من هیچوقت یه رقص پاپیون هوشمندانه نگرفتم؟
هیچوقت دختری رو پام ننشست که بگه،
"اگه جای تو بودم، سبد سهامتو متنوع میکردم.
"میدونی، از وقتی جنگ سرد تموم شد،
من ناتو رو منسوخ میدونم!"
الان ۳۹ سالمه، ۳۹ سال، آره.
بعضیها میگن، "واقعا؟"
آره، مرد.
نیو جک سیتی خیلی وقت پیش بود.
خب، الان ۳۹ سالمه، درسته؟
و هنوز عاشق موزیک رپم.
عاشق موزیک رپم، مرد.
میدونی، دوستش دارم!
ولی از دفاع کردن ازش خسته شدم.
چون باید از موزیک رپ دفاع کنی، مرد.
مردم میگن، "این موسیقی نیست، هنر نیست.
"این آشغاله!
"چطور میتونی به اون آشغال گوش کنی؟
چطور میتونی به اون زباله گوش کنی؟"
و تو روزای قدیم، دفاع کردن از موزیک رپ آسون بود.
دفاع کردن ازش تو سطح فکری آسون بود.
میتونستی از نظر فکری توضیحش بدی،
که چرا گرندمستر فلش هنر بود، چرا ران-دیامسی هنر بود.
چرا هودینی هنر و موسیقی بود.
میتونستی از نظر فکری توضیحش بدی، باشه؟!
و من همه رپرهای امروزی رو دوست دارم،
ولی دفاع کردن از این کوفت سخته.
سخته، مرد.
دفاع از "من تو کدهای مختلف منطقه کلی داف دارم" سخته.
دفاع ازش سخته،
"کثافت، برو کنار، از سر راهم دور شو."
خب، همونطور که میبینید، یه کثافت سر راهشه...
که باید بره کنار!
برای همین عبارت "کثافت، برو کنار، از سر راهم دور شو" بکار رفته.
باید چشاتو باز کنی،
تا بتونی از شر این کثافتا خلاص شی!
آهنگ مورد علاقه الانم رو نمیشه ازش دفاع کرد.
غیرممکنه!
همهمون باید از خودمون خجالت بکشیم
که این آهنگ لعنتی رو دوست داریم.
لیل جان.
اون کوفت رو میشناسی.
و میدونی چی واقعا عجیبه؟
میری یه کلاب،
دخترایی رو میبینی که با اون کوفت میرقصن.
عاشقشن!
تا عرق از تخمام بچکه!
میدونین چیه خیلی جالبه؟
دلم برای اون پسرایی میسوزه که باید زن بگیرن...
...از بین اینا!
«آه، بابا، مامانو کجا ملاقات کردی؟»
«آه، داشت تو یه کلاب آهنگ تخمی میخوند.»
اسکیت، اسکیت، اسکیت!
ها، ها، ها، ها، ها، ها.
میدونین چیه خیلی جالبه؟
No comments yet. Be the first to leave one.