The first 200 lines.
و یه امضا اینجا
تبریک میگم
ما الان رسما صاحب یه بارـیم
اره
جناب، ما ناامیدتون نمیکنیم
.من فقط مسئول ثبتـم
.هی، مسئول ِ... ثبوت
باشه ما ناامیدتون نمیکنیم
،یهخرده عجیب میشه، نه اینکه من برای تو کار کنم
نه، نه، عزیزم. ما میتونیم جدا نگهـش میداریم
خفن بودن، شغل روزمـه
من بیشتر از اون جور مدیرهایی هستم
که اخر شب با دوستآرژانتینیـشون سرکلهـشون پیدا میشه
نیک" مسئولـه. اون مدیرـه" - باشه
نگاه، باریکبینی مهمترین بخشـشه
نگاه، رازش اینـه، اول خیلی نزدیک میشی
بعد میکشیشـش عقب
ببین بابایی چیکار میکنی
اوه، نه
ممنون بهخاطر پشتیبانیـت... بهش نیاز داشتم
چی؟
...خب، باید روی بار ابجو بریزی
چون اینطوری میچسبه
از الان دیگه میتونیم یهمیلیون بار درست بزنم
اولی رو حساب نکن
.اولی رو حساب نکن - خب -
نگاه، چه بازیای ـه، نه؟
گوربابای رییس؟ اوه، وایسا. تو رییسی
.تو باید کنترل رو بهدست بگیری اره، اره، چون من مدیرم -
باید یه جلسه بذاری
خودت رو بهعنوان رهبر اینجا به همه نشون بدی
توی هر مردی یه م..دی...ر هست
قضیه چیه؟
منظورت چیه؟
چرا قفسه سینهات میاد جلو
میدونی، "کیسی" هنوز جواب مسیجـم رو نداده
تا حالا باهاش سر پنجتا قرار رفتم، پنجتا
هنوز نمیدونم توی چه مرحلهای هستیم
دوستیهایی جدید خیلی سختـند
خیلی کار میبرن
...خیلی کار. مثل
،مثل درست کردن "روزیتو" میمونه .روزیتو"ای توی قلبـت"
اوه
این برای چیه؟
هیچی، همینطوری
چدر قشنگـه
عالیه - .خیلی راحت و پرحرارت -
مثل نزدیک شدن بهبندر، توی یه هوای طوفانی
میخوام از تمام این قرارهای اول بگذرم
و مستقیم برسم اونجا
به اونجا میرسی، خب؟
فقط باید فرصت بدی
سدی" قرار نبود تو رو با یه یارویی اشنا کنه؟"
،اوه، اره، "فرد". دعوتم کرد که باهاش فیلم ببینم توی خونهـش
توی طول روز
بهنظرم نمیرسه ادمیه که
به همهچی الرژی داره؟
تو همش دنبال یه ایرادی توـشون میگردی
باید بگم، حق با اونـه
و بعلاوه، شاید یه سینمای خانگی خفن داشته باشه
لعنت
این یه سینمای خانگی خفنـه
سریع میرم تا دستشویی برمیگردم
خب، سریع تا قبلا شروع تبلیغات برگرد
شوخی بود. چون مثلا ما توی یه سینمای واقعی هستیم
منظورم اینکه، اینجا عالیـه. ممنون. ممنون که دعوتم کردی
.اوه، این سریع بود - سلام، نمیخواستیم مزاحم بشیم -
فقط میخواستیم بدونیم که خوردنی چیزی میخواین که موقع فیلم بخورین
من قهوه تازه درست کردم
ما "فلیپ" و "نانسی" هستیم
."پدرومادر "فرد
اوه
فرد" با پدر و مادرش زندگی میکنه"
حالا میفهمم حالت چهرهاش از کجا اومده
و خونهـش
بچهها، جدا
من گشنهام نیست
نمیشه با شکم خالی، فیلم دید
هی، صبر کن تا یه مقدار از قهوهی ما رو بخوری
دونههای قهوه مال "پورتلند"ـه
اوه چه جالب. منم مال "پورتلند"ـم
میدونی آخرین جلسه امضای کتابـم توی کتابفروشی "پاول" بود؟
.نه، واقعا نویسنده هستین؟
خب، من یه احمقیـیم که چندتا داستان داره
خیلی فروتنی
و تو هم خیلی با محبتی
شماها خیلی بهم میآید
چون ما هنوز توی ماهعسلـمون هستیم
35سال زندگی مشترک فوقالعاده
برا من انگار فقط دوساله که باهم ـیم
.برای من، مثل یه ساله - انگار تازه هم رو دیدیم -
نیک"، قضیه چیه؟"
اره
همهـتون منو میشناسین
اره
،اگر که نمیشناسین
اسم من "نیکولاس میلر" ـه
من امریکاییـم و از شیکاگو اومدم
،من رییس جدید شمام
پس کاری که من میگم رو میکنین
وقتی غازنشینها میرفتن توی بارهای غاری
«وقتی میگفت «نوشنیدنی رو سنگ
واقعا منظورشون همون بود
حالا که همه داریم میخندیم
«میگه «منتظر خنده باش
...من
کسی سوالی داره؟
من یه سوال دارم
لطفا. هرسوالی که داری
مادرتـه
مادرتـه. خیلی باحال بود
ممنون که یخ جمع رو آب کردی
میدونم
واقعا باید شبیه احمقها شده باشم
«هی، بیاید، اینجا، جلسه داریم»
عجب احمقی
اونقدر بد بود؟
.نه، "بردمن" بد بود
این فاجعه بود
من اینجا تا بهت کمک کنم، خب؟ بیشاز حدود ِ
ده سال سابقه کار شرکتی دارم
بیشاز حدود ِ ده سال»؟»
حدود ده سال" میشه هشت یا نه سال"
من بیشتر از نه سال سابقه دارم
این فرق میکنه، درسته
برات یه کراوات گرفتم. قانون اول تجارت
بهتر از کارمندهات لباس بپوش
یادشون بیار که زیردستتـند
کراوات میبندم، ولی فقط روی کونم
مثل یه دم
کراوات ِ دم
فرگوسن، تو یه گره داری
آبشورـه؟
باز رفته بودی دم اسکله؟
حدس بزن چی شده؟ من سر "فرد" ریسک کردم و عاشق شدم
.عالیه - عاشق پدرمادرش، ولی با اینحال عاشقم -
فرگوسن، برنامههام رو کنسل کن
باید با خواهرت صحبت کنم
وقتی "نانسی" توی زیمباوه داشت سیستم آب تصویه میساخت
،فلیپ" همه چی رو ول کرد و رفت اونجا که با اون باشه"
.و اونا "فرد" رو گذاشتن توی مدرسه قبیله انگار کوکائن زدی -
.اره، فکر کن فلیپ" و "نانسی" از مواد متنفرـند"
باشه، خوبه. "فرد" چطوره؟
خب، حقیقتش خیلی با اون نبودم
چون فلیپ و نانسی میخواستن غروب خورشید رو تماشا کنن
هی، جوری باهم صحبت نکن که انگار من حرومزادهای هستم
که از غروب خورشید لذت نمیبره
...ولی اگه میخوای باهاش رابطه داشته باشی
باید با "فرد" اشنا بشم. میدونی چیه؟
فردا، مثل یه ابجوی سرد، بازـش میکنم
میدونی یه قرار خوب چیه؟
یهسفر کوتاه و یه نوشیدنی خوب
خب، همگی گوش کنین
اینا یونیفورمهای جدیدتون هستن
شوخیت گرفته
گِلههاتون رو برای "بردمن" نگهدارین
از این به بعد، ما مشروبها رو اندازه میگیرم
و یه سیاست جدید ِ تکدستمالی داریم
فقط یه دونه دستمال؟ - سوالات رو بذارین برای آخر کار -
اگه کسی ازتون خواست که یه دستمال دیگه بگیره
فقط ازش بپرسین، مطمئنی؟
نهبار از ده بار، اونا پشیمون میشن و میگن ممنون
حالا لطفا برین و لباسهای جدیدتون رو امتحان کنین
میتونم باهات صحبت کنم؟
هی، "اشمیت"، حرفهایی که الان زدی
باعث میشه که بخوام جلوی همه از پشت دارت بزنم
باید با مشت آهنی حکومت کنی. رحم نکن
داری میگی قوانین "کبرا" رو پیاده کنیم؟
من اونکار رو نمیکنم. اونا دوست من هستن
دوستهات شغلـشون رو از دست میدن
اگه این بار تعطیل بشه
،فکر نمیکردم هیچ وقت این حرف رو بزنم ولی کراوات رو بهم بده
!حالا شد
بیرحمانه - یه رهبر شرکتی متولد شده -
نذارش دور سرت
سلام سلام - سلام -
فرد"، الان میاد پایین. میدونی، "نانسی" و"
من داریم یه سریع کتاب و رنگ جمع میکنیم تا بریم پیکنیک
پیکنیک - از زمانی که توی پاریس زندگی میکردیم، این کار رو - شروع کردیم
تو هم باید بیای
خب، من دوست دارم که بیام
،ولی، من باید
یه خرده با این آقازاده، تنها باشم
میتونم با پدرومادرم، بریم باشه -
!اره - عالیه -
این رنگها رو بگیر - قهوه؟ -
حس میکنم توی آرژانس کرایه ماشین کار میکنم
شبیه یه شاهزاده شدی
حالا، برو و یه رییس باش
"هی، "سیسی
از این به بعد قراره مشروبهها رو اندازه بگیریم
درسته؟
کاری که گفتم رو بکن
البته. از اون استفاده کن
ببخشید، ولی، میدونی، مهمـه
. ...میدونی، ثبات رویه
این کاری بود که میخواستی من بکنم؟
نمیخوام چیزی روی یونیفورم جدیدم بریزه
الان حدودا بهاندازه 6تا لیوان شد
...باید ازش
No comments yet. Be the first to leave one.