The first 200 lines.
تابستان به پایان رسید
من تغییر کردم
فصل اول : واقعیت که در پشت چیکان اشتباهی پنهان بود
فروتوریزم = علاقه به دست مالی اشخاص غریبه از نظر پزشکی یک نوع بیماری انحرافی جنسی هست که باید شخص بیمار درمان شود
!لطفا ، بس کن
اینقدر جراتش دارم که احساسم بیان کنم
پس ،الان میتونم قطاری سوار بشم که از این ایستگاه رد میشه
" یک ماه قبل "
اه ، هوووم
رئیس ، اینکار اشکالی نداره ؟
از چه بابت ؟
مگه خودت نگفتی روز تولد همسرت هست ؟
بهش زنگ زدم
بهش گفتم بخاطر کار دیر میرم خونه
اون نپرسید چرا ؟
لازم نیست توضیح بدم چرا
فهمیدم ، دوتاتون هیچوقت دربارش حرفی نمیزنید
...خیلی وقته که ازدواج کردین
با این حال رابطه ما " سرو و بی روح "هست
ساعت چنده ؟
اگر بجنبی میتونی به اخرین قطار برسی
ایول
هووم ، رابطه بین جایگاه سکس و عشق
چی ؟
میگه الان وقتشه بگی رابطه از هم پاشیده
وقتی در وضعیت سگی توی سکس بیشتر از هر حالت دیگه ای خوشت بیاد
هوم ، هرچند خیلی احمقانه هست
خیلی دور از انتظار نیست
هان ؟
اه ، نه ، هیچی
فردا شیف کاری دیر وقت میگیری ؟
خودت باید بهتر بدونی ، تو رئیسی
فردا شیفت اول وقته
اوه خوبه ، من فقط یه رستوران زنجیره ای مدیریت میکنم
به تخمم نیست ،اوه، فقط سه دقیقه تا اخرین قطار مونده
! زود باش ، بدو
باوووشه ، فکر کنم باید همین کارو بکنم !می بینمت
میتونم بگم که چی نباید بگم ، ولی نمیتونم بگم که لازمه چی بگم
شواهد بیشتر و بیشتری هست که کنایه به این میزنه که یه جای کار میلنگه
شاید مجبور بشم این رابطه رو تمومش کنم
! هی ، بس کن
ها؟ من ؟
چه گهی میخوری
! همین الان داشتی انگلش میکردی
چی ؟ انگل ؟ کی میکرد ؟
نه ، من ... من کاری نمیکردم
!راستش بهشون بگو ، من بهت دست نزدن درسته ؟
اون یه چیکانه ؟ !مرتیکه منحرف
! من بهش دست نزدم
!واقعا اینکارو نکردم
خیلی تابلو بود ایستگاه بعدی بندازینش بیرون
!خودم اون تحویل پلیس میدم
نه ، نه
! چی ،خفه شو
... نه ، نه ،من نکردم
از بابت اون قضیه متاسفم
اون مرتیکه قراره به سزای کارش برسه
پس نمیخواد نگرا ناین حادثه باشی
.... بله ، ولی
از این بایت مطمئن نیستم که واقعا ... اینکارو باهام کرده باشه
من ندیدم که کی اینکارو باهام کرده
اون خودش اعتراف میکنه که اینکارو کرده
هان ؟
نگرانش نباش
به هر حال تو قربانی هستی الان دلت میخواد کاری بکنی ؟
جانم ؟
کی وقت داری ؟
واسه چی ؟
تو فکرم بعد از این قضیه دلت میخواد شام بخوری ؟
نه ، یه سری کار دارم باید انجام بدم
اوه ، پس شمارت بهم بده برای هر وقت که آزاد بودی
لطفا کارت ویزیت من داشته باش
درمانگاه ...روانشناسی ؟
در واقع ، یه مشاور روان درمان هستم
فکر کردم بتونم کمک کنم که مطمئن باشیم حادثه امروز
بر روی شما آسیب دائمی به جا نمیذاره خوب ، می بینمتون
تو حالت خوبه ؟
به نظر نمیاد خوب باشی
... اره ، راستش ، امروز صبح
... اره ، گرفتم
راستش واقعا نمیدونم اون چیکان بود یا نه
... چه به سرش میاد اگر اشتباه کرده باشم
اگر اشتباه کرده باشی ، خیلی ضایع هست
چطور ؟
چیکان یه جرم جدی حساب میشه
فکر کنم مجرمان اینکار به شدت مجازات میشن
ولی اگر براش پاپوش درست شده باشه و اون فقط تابلو بشه
... آیندش به گاه میره
... راستش
ولی میسا در مورد تو اونجا یه شاهد بوده
...و اون بوده که چیکان گرفته ، نه تو
پس ، بیخیالش
به هر حال برنامت برای تابستون چیه ؟
قراره برگردی به زادگاهت ؟
نُچ ، هر دفه که میرم خونه
پدر و مادرم گیر میدن که همونجا بمونم و کار بگیرم
در اینصورت بیا بریم یه طرفی
میتونیم توی هتل بمونیم
جانم ... صبر کن ، هتل ؟
حتما ، اقیانوس خیلی فاز میده
پس همسرت چیکار میکنی ؟
اون یه چند روزی برای شرکت در عروسی دوستش
برمیگرده به ولایت خودش
پس چرا توی یه ساحل به خودمون ارامش ندیم
و همه چیز بیخیال نشیم
!نه ! من نبودم ! من نکردم
چت شده ؟
... نمیتونم اون حادثه رو از ذهنم پاک کنم
حتما شوک بزرگی بهت وارد شده خوب ، پس من میرم
من بُکن
... چی
لطفا من بُکن
.... میسا ، خیلی حال میده
.... میسا
... کیف داره
... میسا
وااای رئیس ، ابم داره میاد
!!! آآآآی
!!! میسا
ببخشید
من توی شرکت مثل خَر کار میکردم و همسر زیبائی داشتم
زندگی عالی داشتم ولی همه چیز نابود شد
...الان اخراج شدم و زنم ترکم کرده
... ولی
ولی من اونکارو نکردم
بارها این به پلیس توضیح دادم
تمام سعیم کردم که همکارام و زنم متقاعد کنم
ولی هیچکس حرفم باور نکرد
من بهت دست نزدم ، تو حرفم باور میکنی ، یا نمیکنی ؟
باور میکنم
بالاخره یکی حرفم باور کرد
عصبانی نیستی ؟
حتما ، بخاطر اینکه من اونروز برام واضح نشده بود
تو و من هر دو قربانی بودیم
عصبانیت ما باید سر مجرم واقعی خالی بشه
... ولی
هیچ حسی ندارم ولی باید ازت قدردانی کنم
چطور ؟
حرفم باور کردی و این از هر چیزی خوشحالترم کرده ، ممنون
حالت خوبه ؟
ببخشید ، فقط یه مدت بود غذای حسابی نخورده بودم
چطور بود از مزش خوشت اومد ؟
اره ، نسبت به سنت خوب آشپزی میکنی
غذا پختن تنها چیزی که خوب بلدم
میخوام بلائی رو که سرت اومده جبران کنم
ولی پولدار نیستم
این بهترین کاری بود که میتونستم بکنم
نمیخواد نگران جبران کردن چیزی باشی
هر دومون از بابت این قضیه رنج میبریم
... ولی تاحدی تقصیر خودم بود
وضعیت جدا سختی بود و خیلی سریع اتفاق افتاد
تقصیر تو نبود
... ولی
... ولی من باعث شدم زندگیت از بین بره
نه، نه ، تو اینکارو نکردی
... همیشه اینجوری هستم
وقتی که بایدحرف بزنم اینکارو نمیکنم
و بعدش پشیمون میشم همیشه اینجوری بودم
پس بعدش جراتش پیدا کردی
وقتی بهم گفتی که حرفم باور کردی
... ولی ، اون
تو که اون حرف بخاطر دلسوزی بهم نگفتی ؟
به نظرت ادم بیچاره ای میام ؟
نه ، ابدا اینجور نیست
من مطمئنم که تو چیکان نیستی
پس ، بالاخره در مورد باوری که داشتی جرات حرف زدن پیدا کردی
معتقدم این وضعیت برای همیشه ادامه نداره
معتقدم زندگیم با یه چیز بهتری تغییر میکنه
پس تو هم میتونی خودت تغییر بدی اگر به خودت ایمان داشته باشی
به خودم ایمان دارم
عالیه ، میسا ، میتونم میسا صدات کنم ؟
اسم من شوئیچی هست می تونی من "شو "صدا کنی
اینجوری یکم زیادی خودمونی نیست؟
پس چطوره شوسامای بزرگ خطاب کنی
اه ... توام که هی با ادم شوخی میکنی
!اوهوم ، نمیتونم کاریش بکنم
هی ، لازم نیست ظرفها رو بشوری
بذار خودم ترتیبش بدم
تو فقط برو و استراحت کن
خیلی خوب ، خیلی خوب ، پس اینجوریاست
میرم برای خواب اماده بشم
مشکلی نیست
قراره رختخواب تو رو هم اماده کنم
!بابا شوخی کردم
!هی ما تازه بیدار شدیم
ولی ... دیشب کاری نکردیم
تقصیر خودته ، اون ...شامی که با بامیه و قارچ درست کردی
بخاطر اینکه ... اناگی ارزونترین چیز تو بازار هست
نه ، میدونم ، می خواستی من حَشری کنی، درسته ؟
میتونم بگم .... اینجا بدجوری خسیس شده
خیلی مسخره ای
!اوه نه ، الان وقتشه که برم سرکار
قطار سریع السیر بگیر
ممکنه مجبور بشم ، هر چند خوشم نمیاد تمام وقت شلوغه
! من دیگه میرم ، می بینمت
!امشب زود بیا خونه
!! باید یه کاری بکنم
من توی قطار هستم
بدون هیچ هدفی
فصل دوم: کسی رو که بهش ایمان داری نجات بده
No comments yet. Be the first to leave one.