The first 200 lines.
اوتر
مرلين
مرلين، من قويترين هستم
من بهترين هستم
شمشير! تو به من قول شمشير را دادي
و تو هم به دست خواهي آوردش اما در موقعيتي بهتر و نه اينجا سوار بر اسب
...فردا
در آتش بس موقت... ما همديگر را کنار رودخانه ملاقات خواهيم کرد
هميشه حرف! حرف مختص عشاقان است، مرلين
من براي پادشاه شدن آن شمشير را لازم دارم
شمشير را نشان بده
شمشير قدرت را نظاره کنيد
اکسکليبر
...در زمانهايي بسيار دور ساخته شد
...زماني که پرندگان، حيوانات وحشي و گلها
...با آدمي همراه بودند
...و مرگ چيزي جز رويا نبود
حرفت را بزن
يک سرزمين، يک پادشاه
کرن وال، منطقه آسايش من است
...پادشاه اوتر، اگر ما عطاي شمشير قدرت را بر لقايش ببخشيم
شما چه چيزي را به ما عطا خواهي کرد؟
من چه عطا ميکنم؟
او به شما شمشير را بخشيده، حال نوبت شماست که چيزي به او ببخشيد
...اگر شما اين خواست ما را به ثمر ببخشيد
از اين سرزمين تا دريا مال شما خواهد شد
قبول است
خوب است
پادشاه اوتر، بهتر است ضيافتي در قصر من برپا کنيم
همسر من برايمان خواهد رقصيد
ايگرين، برقص
...درسته که تو پادشاه اوتر هستي
...اما هيچکدام از زنهاي تو هرگز مثل اين نميتوانند برقصند
آن زن بايد مال من شود
ديوانه شده اي؟ ما با آنها متحد هستيم
آن زن بايد مال من شود
حتي به قيمت همه پيروزي هايي که در نبرد کسب کرده اي؟
پادشاه اوتر
...تو هرگز اين دروازه را نميتواني تخريب کني
...و هرگز دستهاي تو به ايگرين نخواهد رسيد
مرلين! کجا هستي؟
آيا او را پيدا کرده اي؟ - خير -
در حال حاضر او اينجا است
او خود را آشکار نخواهد ساخت
تا حال کجا بوده اي؟
من از اولين لحظه عمر خويش راه خودم را طي کرده ام
گاهي وقتها به کسي دستور ميدهم، گاهي وقتها از کسي دستور ميگيرم
بستگي به خودم دارد که چه وقت يکي از اين دو راه را انتخاب کنم
تو بايد به من کمک کني، مرلين - بايد چنين کاري انجام بدهم؟ -
من پادشاه تو هستم
...پس بنابراين تو باز هم به من احتياج داري حال آن که آتش بس دوباره تبديل به جنگ شده
سالها چنين کاري زمان برد و در دقايقي و آن هم فقط بخاطر هوس آن را بر باد دادي
بخاطر ايگرين
...يک شبي که با او سپري کنم
تو چنين حرفهايي را متوجه نميشوي تو يک مرد نيستي
از جادويت استفاده کن! اين کار را انجام بده
ايگرين
...تو بر مقام راستين پادشاهي خود قسم خواهي خورد
...تا خواست من را برآورده کني
سپس بعد از آن، تو به او خواهي رسيد
به اکسکليبر قسم ميخورم
بچه اي که از هوس تو برميخيزد مال من خواهد شد
دوباره اين را قسم بخور
من قسم ميخورم
آنها منصرف شدند. ديگر تمام شد
هنوز نه
هنگامي که شب شود ما به تعقيب آنان خواهيم پرداخت و آنان را خواهيم کشت
خواب اژدهايي را ميديدم
من او را بيدار ساخته ام
آيا دور و بر خود را که مملو از تنفس اژدها است نميبيني؟
ما او را بيدار ساخته ايم
آنها از قصر به منظور تعقيب افراد تو بيرون آمده اند
دارند ميروند
خوب است
اسب خود را آماده کن
من قيافه تو را شبيه به همسر او خواهم کرد
ايگرين فکر خواهد کرد که همسرش بازگشته است
اما اين صخره و دريا پس چه؟
شهوت از افتادن تو به پايين محافظت خواهد کرد
تو بر روي تنفس هاي اژدها خواهي تاخت
برو
برو
آن شکل ديگر را به خودت بگير
تغيير کن
تغيير شکل بده
حالا
همين است
همين است
آن امير است
امير برگشته است، دروازه را باز کنيد
اسب را آماده نگاه داريد، قبل از طلوع خورشيد حرکت خواهم کرد
اوتر
پادشاه را پيدا کنيد. اوتر را پيدا کنيد
اوتر به بيرون بيا و بجنگ
ما در کرن وال زير حمله دشمن هستيم
پدر من مرده است
آرام باش مورگانا، آرام باش
پدر من، پدر من مرده است
ببين
اين هم از پدرت
اين فقط يک رويا بود عزيز من
بيا اينجا ايگرين
بخواب
سرورم
زمان حال پذيراي آينده شده است
کار تمام است
کي؟ کجا؟
...در اردوگاه متعلق به اوتر، بانوي من
...درست هنگام شبانگاه
چنين چيزي امکان ندارد
...او پيش من آمد
...شب گذشته... به تخت خويش بازگشت
چه اتفاقي براي ما خواهد افتاد؟
پادشاه اوتر، بانوي من
اين مسئله را او روشن خواهد کرد
اوه، مورگانا
پادشاه، پادشاه
صبر کن
به بيرون برو
بچه دختر هست يا پسر، بانوي من؟ - پسر هست، آقا -
دختر را به بيرون بفرست - اما او فقط يک بچه است -
بيرون - برو مورگانا -
او با چشماني نظير چشمان پدرش به من نگاه ميکند
بچه متعلق به من است يا او؟
...مردي نزد من آمد
...و عاشق من بود
...و اين بچه را در من بوجود آورد
...من فکر ميکردم که او شوهر من باشد
...اما شوهر من همان موقع مرده بود
تنها چيزي که من ميدانم کشتن مردان در جنگ است
از حال به بعد ياد خواهم گرفت که آنها را دوست داشته باشم
من ديگر از جنگ خسته شده ام
...از اين به بعد بايد نزد اين بچه
...و مادر او باشم
او گرسنه است
مرلين، تو هنگامي نزد من مي آيي که از تو درخواستي نشده است
...و هنگامي که تو را ميخوانم به من بي توجهي ميکني
من خوابي "نه ماه" داشتم
کاري که من براي تو انجام دادم آسان نبود
حال بايد به عهد خود وفا کني
آن بچه متعلق به من است
تو با من عهد کردي
آن حرفها، حرفهايي نسنجيده بود
اما اين بچه از گوشت و پوست من است
اوتر، آيا اين قضيه درست است؟
به او اجازه نده که بچه را بگيرد
من عهد کردم، ايگرين
من به مرلين قول دادم
اين تو بودي
تو آن شب نزد من آمدي
تو پدر اين بچه هستي
...اين بچه متعلق به تو نيست اوتر
...خانه و زندگي، زن و بچه
بکشم تا پادشاه بشوم؟ آيا تمامش همين است؟
حتي شايد همين هم نباشد
تو با اين سخنان به من همانند فولادي سخت ضربه ميزني
...تو به امير خيانت کردي... زن او را مال خود کردي
قصر او را متعلق به خود کردي... حال ديگر کسي به تو اعتماد ندارد
تو ديگر بهترين نيستي، اوتر
بچه را بده به من
من از او مواظبت خواهم کرد
نه
چرا؟
بچه را بگير
اين بچه شيطان صفت را بگير
نه
آخر چرا اين بچه؟
نه! به دنبالش برو
همين است
حال بخواب
به دنبالش برو
بچه را برايم بازگردان
آيا حال تو پدر و مادر اين بچه هستي مرلين؟
تو کجا هستي؟
من پسرم را ميخواهم
حمله کنيد
حمله کنيد
به من کمک کن اولفيوس
سربازان پادشاه! مراقب باشيد
پادشاه! به پادشاه حمله شده
اکسکليبر
شمشير
شمشير پادشاه
مرلين، تو کجا هستي؟
...اژدهايت را خبر کن
...تا غبار ايجاد کرده
...و ما را مخفي کند
مرلين، تو کجا هستي؟
نبايد دست کسي به اين شمشير برسد
...نبايد کسي جز من اکسکليبر را
...در دست بگيرد
اوتر
کسي که بتواند شمشير را از درون سنگ به بيرون در بياورد پادشاه خواهد شد
...آرتور
...تو همان هستي
به ياد داشته باشيد پسران من که به شما چه گفتم
به اين شواليه هاي دزد توجهي نداشته باشيد
...با تو هستم کي، شجاع، راستگو و بخشايشگر باش
همانطوري که يک شواليه بايد چنين خصوصياتي داشته باشد
...و تو آرتور، فروتن و راستين باش
No comments yet. Be the first to leave one.