The first 200 lines.
پسرم تو با هر جور زني مي گردي و لاس ميزني
!اي باباهايي که دختر داريد ، مراقب باشيد چون پسر ديگه بزرگ شده
هي ميخوره و داره بزرگ ميشه و خيلي هم خوش تيپ ميشه
پسرم بايد هر چه زودتر زنت بدم
نه بابا! من نمي خوام به اين زوديها عروسي کنم
" بابام ... خيلي باحال و باحال و باحالِ "
" اين پسر من ، يه پا احمق و احمق و احمقِ "
" بابام ... خيلي باحال و باحال و باحالِ "
" اين پسر من ، يه پا احمق و احمق و احمقِ "
" بابا باحالش کن " " باحال و باحال و باحالش کن "
" اي شاهزاده ي دوست داشتني من " " يه عروس کم سن و سال برات مي گيرم "
" من باباتم ، سورا اسب عروسي مي کنمت "
" ازدواج يعني نابودي " " اينو به همه مي گم "
" حاضرم خودم رو دار بزنم " " اما عنانم رو دست يه زن ندم "
" بابام ... خيلي باحال و باحال و باحالِ " " اين پسر من ، يه پا احمق و احمق و احمقِ "
" اين پسر من ، يه پا احمق و احمق و احمقِ "
" بابام ... خيلي باحال و باحال و باحالِ "
" اگر تو خودت رو دار بزني " " من طناب دار رو مي برم "
" اگر تو طناب رو ببري " " من از ساختمون بالا ميرم "
" اگر تو از ساختمون بالا بري " " من اتش نشاني رو خبر مي کنم "
" اگر تو آتش نشاني رو خبر کني " " من خودم ميام پايين "
" اگر خودت بيايي پايين " " يه بلايي سرت مياد "
" اگر خودت بيايي پايين " " يه بلايي سرت مياد "
" اگر بلايي سرم بياد " " پس حتماً پام لنگ ميشه "
" پس حتماً پام لنگ ميشه "
" من برات عصا مي خرم " " اما بايد حرفم رو قبول کني "
" حاضرم خودم رو دار بزنم " " اما عنانم رو دست يه زن ندم "
" من باباتم ، سورا اسب عروسي مي کنمت "
" بابام ... خيلي باحال و باحال و باحالِ "
" اين پسر من ، يه پا احمق و احمق و احمقِ "
" اين پسر من ، يه پا احمق و احمق و احمقِ "
" بابام ... خيلي باحال و باحال و باحالِ "
" من دومادت مي کنم و مي برمت معبد "
" اگر منو ببري معبد ، من هم چيغ و داد راه ميندازم "
" اگر بخواهي جيغ و داد کني " " جلوي دهنت رو مي بندم "
" اگر دهنم رو ببندي " " منم عابد رو ميندازم بيرون "
" گور باباي عابد ، من خودم ميشم عابد "
" اگر تو بشي عابد " " منم ميزنم به چاک "
" من هم با طايفه داماد ميفتم دنبالت "
" اگر دنبالم کني ، ميرم سوار هواپيما ميشم " " صحيح و سالم "
" آره صحيح و سالم سوار هواپيما ميشم "
" من اون هواپيما رو کرايه مي کنم و " " در طول پرواز زنت ميدم "
" به جاي اينکه زن بگيرم ، ترجيح ميدم خودم رو دار بزنم "
" من باباتم ، پس سوار اسب دامادي مي کنمت "
شامبو ، خيلي عاليه ، 40 دلار
با اين 40 روپيه ، حالا 6200 روپيه جمع شده
اين من نيستم که کارم فوق العاده است بلکه کار پسرم درسته
يکي از سفيد پوستا ، شيفته پسرم شده
ببين عکسش رو داده و دلار هم بهش داده
پسره رو برده هتل؟ اونوقت تو هم گذاشتي بره؟
نبردتش هتل ، گوشت رو بيار
دستت رو نه ، گوشت رو بهش دلار داده ، دلار
خب چرا درست حرف نميزني؟ بگو دلار ديگه
سلام عمو سلام پسرم_
تو هتل ، غذا سفارش دادي؟ آره به پسر ناتو گفتم_
غذا رو مياره دم در خونه تحويل ميده کي تو خونه خوابيده؟_
هيچ کس نخوابيده عمو ، گوشت رو بيار دستت رو نه عمو_
بيا گوشت رو گوشت روبيار_
تحويل داد ، فهميدي؟ آهان تحويل داد_
ببينم شامبو تو تا کِي ميخواهي غذاي اين هتل ها رو بخوري؟
از وقتي زنت مرده ، شما دو نفر هتل رو کرديد خونه تون
خب چرا اين پسر رو زن نميدي؟
کاملاً حق با توئه شنکر
گوشت رو بيار !دستت رو نه ، گوشت رو
نمي تونه بشنوه ، اما حرفي که داره ميزنه کاملاً درسته
کجاي حرفش درسته؟ من ميخوام پسرم رو زن بدم ، همين و بس_
باس (اتوبوس) ميخواهي با اتوبوس چيکار کني؟ کي ميخواد برونتش
!دقيقا اما شامبو _
خيلي موقع زن دادن پسرت دقت کن
چون اگر زنش مثل زن پسر من اينو با ...خودش ببره بمبئي
اونوقت تو تک و تنها بايد هميشه غذاي هتل رو بخوري
يه عروسي پر زرق و برق براي روپ ميگيرم حالا مي بيني شنکر
سنگ؟ تو پانِ من سنگ هست؟
به نظر من حرفاي شنگر کاملاً درسته کدوم حرفش؟_
اينکه تو بايد ازدواج کني اي بابا! من نميخوام عروسي مروسي کنم_
تو نميفهمي ، خيلي مهمه که آدم تو خونه ، خانواده داشته باشه
خيلي کيف ميده وفتي ازت مي پرسه که کِي برميگردي خونه؟
بابا ، از وقتي شما اين حرفا رو شنيديد زمان زيادي ميگذره؟
کدوم حرفا رو اينکه شب کِي برميگرديد خونه ديگه؟_
آره خيلي وقته مي گذره براي همينه مي گم يه نفر رو بيار خونه که اين حرفا رو بزنه_
من؟ ببينم ديونه شدي؟ آخه چرا؟_
اونوقت مردم چي ميگن؟ اي بابا_
پرتاپ سينگ وقتي تو سن پيري ازدواج کرد مسئله پرتاپ سينگ با اين موضوع فرق مي کنه_
حداقل به حرفام گوش بده
.... پرتاپ سينگخجالت نکش بابا پرتاپ سينگ بچه نداره_
مردا براي اين زن ميگيرن که بچه دار بشن تا اون بچه نسلشون رو ادامه بده
من تو رو دارم اما من تنهام _
همين يکي بسه ...نه کافي نيست. ببين بابا ، اگر من_
چرا انقدر داري دنبال من ميايي؟ حداقل بذار باهات حرف بزنم_
باشه ، بگو بگو ...ببين بابا ، اگر من چهار پنج تا برادر داشتم_
مي تونستيم يه ارکستر کامل راه بندازيم حالا اين ارکستر چي هست؟_
گروه موسيقي ديگه. تصور کن شامبو سينگ راتود و پسران
اونوقت اسم شامبو سينگ راتود در سر تا سر راجستان معروف ميشه
...تمام اين چيزهايي که ميگي خوبه اما ...انقدر اما و اگر نيار بابا ، من فردا -
ميرم و با عمو شنکر صحبت مي کنم کدوم شنکر؟ همون که کوره؟
نه همون فروشنده ي پان همونيکه در مورد ازدواج من با تو حرف زد
خب خب. ميخواهي چي بهش بگي؟ ...ميرم ازش مي پرسم که_
يه زن خوب براي تو سراغ داره؟
يکي که ازمون مراقبت کنه و چهار پنج تا داداش برام بياره
و برام غذاهاي خوشمزه بپزه
و يه نفر که هر روز صبح برام چايي درست کنه و با دستاي خودش برام پان آماده کنه
يه نفر که موهامون رو روغن بماله و تنمون رو بخارونه
و وقتي صبحا ميرم حموم بياد و پشت يه صابوني بماله
و قبل از اينکه برم تو رختخواب بياد و پاهام رو ماساژ بده
آره همينکار رو مي کنه خب باشه ، برو با شنکر صحبت کن _
همون کوره؟ کوره نه ، اوني که پان مي فروشه_
فهميدم ، هموني که در مورد عروسيه من باهات حرف زد ، حالا براي چي عصباني مي شي؟
بهش بگو که قبول کردم ، اما عروس بايد يه خورده کم سن و سال باشه
کم سن و سال باشه؟ !مادر
ميخواهي بري با پاروتي حرف بزني؟ خب پس کي؟ با يه کم سن و سال ديگه؟_
مادر مي بيني ، مي بيني بابا داره چي ميگه؟
پاروتي اين داره منو تحريک مي کنه کسي کاري نکرده_
من فقط مي خواستم امتحانت کنم ...از وقتي که تو مُردي
اين همه چي رو فراموش کرده ...عشقت رو ، کارهايي که براش کردي رو
بيا بيا ، آب بخور ، آب بخور
مي بيني؟پيره ما داره در مورد دختر کم سن و سال حرف ميزنه !خفه شو_
آروم باش ، آروم باش. آبت رو بخور
داره خون بالا مياره. براي درمان بايد بره بمبئي
باشه آقاي دکتر مي برمش
اين دکتره ديونه است. خله اين دکتره من بمبئي نميرم
بابا از اين طرف ، از اين طرف من نميرم بمبئي ، فقط همين_
نه بابا بايد بري بمبئي نه امکان نداره_
مگه نشنيدي دکتر چي گفت؟ ميگه خون بالا آوردن ، نشونه خوبي نيست
براي همين بايد بريم يه بيمارستان بزرگ معاينه بشي اين همه راه رو به خاطر تو اومدم اينجا_
اما ديگه بيمارستان بمبئي نميام آخه مگه بمبئي چه مشکلي داره_
مشکل داره ، بمبئي رفتن ، مشکل داره
عموي تو ، برادر من راگووير هم رفت اونجا
اما برنگشت. چند روز بهدش يه نامه اومد
که تو خيابونهاي بمبئي يه جنازه پيدا شده
ميدوني اون جنازه مال کي بود؟ جنازه ي برادر من. جنازه عمو راگووير تو بود
بمبئي شهر سنگهاست آدمها هيچ ارزشي تو بمبئي ندارند
مردم رو از هم جدا مي کنه پدر و پسر رو هم از هم جدا مي کنه
اون تو رو هم از من ميگيره
فقط همين ، من نميام بمبئي
خب باشه ، پس همينجوري سرفه کن و خون بالا بيار
ديگه نگيا ... ديگه نگيا کاري که دارم مي کنم اشتباهه
خودت ديدي که راتور سينگ عزيزت چيکار کرد؟
مي بيني ، داره سرفه مي کنه يواشکي داره سرفه مي کنه و خون بالا مياره ، خون
و حالا هم سر لج افتاده و مي گه من بمبئي نميام
نميخواد دکتر معاينه اش کنه داروهاش رو هم نميخواد بخوره
آخه بابامه ، اگر بچه ام بود به زور مي کشوندم و مي بردمش بمبئي
و بهش بهترين داروها رو ميدادم تا زودي خوب بشه
اما کيه که به حرف من گوش کنه؟
حالا بمونم اينجا که چي ميشه؟ براي همين ميرم
حالا ديگه خودت بهش برس ، خودت بهش حالي کن من که دارم ميرم
سازم رو هم بده برم کجا ميخواهي بري؟ آخه کدوم گوري ميخواهي بري؟_
!ميرم جهنم! جهنم
وقتي پنج سالم بود و داشتم جسد مادرم رو مي سوزوندم تو اونجا نبودي؟ نميخواستي جسدش رو ببين
من هم نميخوام جنازه ي تو رو ببينم نميخوام جسدت رو بسوزونم
براي همين دارم ميرم تو بايد جسدم را بسوزوني_
حتي اگر چشمات رو هم ببندي تو بايد جسدم رو بسوزوني
مگه ما فقط پدر و پسريم؟ فقط پدر و پسريم؟
نخير ، من و تو مثل دو تا دوست مي مونيم دو تا دوست
مثل فلوت و نفس. ميشه اين دو تا رو از هم جدا کرد؟
ميخواهي منو ببري بمبئي؟ ميخواهي اونجا درمان بشم؟
خب باشه منو با خودت ببر عزيزم من باهات ميام
اما اونجا ميتونم يه زن کم سن و سال پيدا کنم؟
اونجا ميتوني... اونجا ميتوني کلي زن کم سن و سال پيدا کني
احمق براي خودم نميگم ، براي تو مي گم
اما ديگه حرفي از اينکه منو ول مي کني و ميري نزن
کجا ميخواستم برم؟ داشتم فيلم بازي مي کردم
اما من خيلي ترسيدم
منو ول مي کني و ميري؟ هيچ جايي نميرم_
من باهات ميام بمبئي اونجا معالجه ميشم
...شامبو راتود ، ما براتون تضمين مي کنيم که
دوباره مي تونيد مثل قبل آواز بخونيد اما به يه شرطي
چي شرطي؟ ديگه نبايد پانِ توتون بجويد_
اين چه حرفيه ميگيد آقاي دکتر؟ اگر من توتون نجوم ، چطوري مي تونم بخونم؟
اما اپر بخواهيد پان بخويد ، مجبور ميشيم گلوتون رو جراحي کنيم
منظورتون چيه؟ چرا بحث مي کني؟ به حرفاش گوش کن_
بهشون بگو بعد از اينکه خوب شدي ميخوري ، فقط همين
بهت نگفته بودم که منو نبر بمبئي ؟
پاروتي شنيدي چي گفت؟ تو مردي و اين حالا ميخواد منو هم بکشه
بابا ، همه چي درست ميشه !تو فقط با من بيا ، بيا
بيا بريم تو ، ببين چه اتاق خوبيه !بيا بيا
شامبو اينجا اتاق توئه و اون هم تخت توئه
!به حرف دکتر گوش کني ها اينها هم دوستاي جديد تو هستن_
بفرماييد آقا ، به من ميگن بشير سلام_
سلام ، به من مي گن چاچي خب بابا بيا بيا ، شما اينجا استراحت کن _
ميرم چاندو رو پيدا کنم و يه کار هم براي خودم پيدا کنم
...گوش کن
باشه ، مي شينم همينجا
خب حالا مي توني بري
!واي! وسط خونه يه درياچه دارن
!ببينم تا حالا آب نديدي؟
مي خواهي بپري توش؟ نه نه براي چي بپرم توش؟_
پس چي؟ اومدم دوستم رو ببينم ، چاندو رو_
کدوم چاندو؟ هموني که مدير اين هتل هست_
مدير؟ اون پيشخدمت اينجاست ، پيش خدمت برو اونجا بشين و منتظر باش تا بياد
خب باشه ميرم مي شينم برو اينجا و بگير بشين_
دوستان شماها خوب مي دونيد که کسي که تو دنيا بيشتر از همه برام عزيزه ،کيه
خواهر رِشما
براي همين امروز ، شادترين روز زندگيمه
...اما امشي در اين شادي
کارمندام و شرکام هم سهيم هستند
چون امشب ، پنج تا از هتلهامون در پنج شهر مختلف ، کارشون رو شروع مي کنند
و اسم اين پنج هتل هم اون اسمي هست که بايد باشه
پاتق رشما
درسته که در اين موفقيت من ، دعاهاي خواهرم خيلي نقش داشته
...اما دعاي خير دوست عزيز من
No comments yet. Be the first to leave one.