The first 200 lines.
" تقدیم به جانفدایان راه آزادی "
این باتوم لونگ،
بیشتر از ۱۰ ساله که دست منه.
امسال،
تصمیم گرفتم واگذارش کنم.
ولکانو، قطعاً قراره مال تو باشه.
ولکانو.
خیلی وقت بود منتظرش بودی، مگه نه؟
۸ سال پیش اعلام کردم.
هر کی حساب «کمل» رو برسه،
رئیس بعدیمون میشه.
در نتیجه،
تصمیم گرفتم باتوم رو بدم،
به جیاله.
داداش رونگ، تو این ۸ سال، منم...
من از باند میکشم بیرون.
من اینهمه به دارودسته وفادار بودم،
مگه قرار نبود نوبت من باشه؟
کمل،
پشت سر «داداش رانگ» مواد فروختی، مگه نه؟
هر کی با مواد ور بره، خط قرمز «ههییشینگ» رو زیر پا گذاشته.
تو قانون رو شکستی،
حتی اگه بمیرم هم،
عمراً رنگ این صندلی رو ببینی.
باشه.
کاسبی خودمو راه میندازم، پول خودمم درمیارم.
کمل،
خیالت راحت،
کل تشکیلات ما جلوت قد علم میکنه.
یالا، شروع کن.
ببینیم کی اول میشه،
بزن بریم.
داداش رونگ.
غذات رو بخور.
داداش کمل،
همین که پات رو از این در بذاری بیرون،
دشمن گروه میشی.
ما این همه سال با هم برادر بودیم،
نمیخوام باهات درگیر شم.
آله،
همین که پام رو از این در بذارم بیرون،
دیگه هیچکدوم از اعضای ههییشینگ برادرم نیستن.
به جز تو،
ما با هم بزرگ شدیم، با هم وارد باند شدیم،
حالا خواهرم رو به تو میسپارم.
اگه در آینده به پست هم خوردیم،
معطل نکن.
اگه یکیمون اون یکی رو کشت،
دلخوری پیش نیاد.
از این به بعد،
هر کی دنبال سرنوشت خودش میره.
«ولکانو»،
چرا حتماً باید میکشتیش؟
دیگه هیچوقت نمیفهمیم کی فرستادتش.
کجاش جای شک داره؟
خودت ببین.
اون یکی از آدمای «کمل»ـه،
قبلاً دیدمش.
دکتر میگه بعد از چند روز استراحت حالت خوب میشه.
داداش «رونگ»،
بچهها بیرون منتظر تماست هستن.
کی رو باید بفرستیم؟
«جیاله»، «ولکانو».
تو به جای من حرف بزن.
آبجی «شیائومان»،
داداش «رونگ» بیداره؟
چی گفت؟
داداش «رونگ» گفت که باید کار «کمل» رو تموم کنیم.
هر کی دخلش رو بیاره،
رئیس بعدیمون میشه.
«جیاله»،
داداش «رونگ» تو رو فرستاده.
چی؟
اعتراضی داری؟
آبجی «شیائومان»،
بین شاخهها،
ولکانو توی دعوا لنگه نداره.
این حرفت یکم ایراد نداره؟
ما هم توی شعبهمون بهترین مبارز رو داریم.
داداش جیاله هم مامور اجرای «دو تیغِ اژدها»ست،
توی تصمیماتِ داداش رونگ هیچ شکی نیست.
جیاله،
تو با کمل رابطهی خیلی نزدیکی داری،
واقعاً از پسش برمیای؟
خواهرِ کمل دوستدخترته،
اگه خودت تنهایی بری،
نکنه یه وقت بذاری جیم بزنه؟
کمل اینبار قشنگ معلوم بود که مرگِ داداش رونگ رو میخواد،
اینکه باید چیکار کرد رو،
جیاله خودش خوب میدونه.
باید ته و توی قضیه رو دربیارم،
چه «کمل» باشه چه نباشه،
اگه خودش باشه،
نمیذارم گروهمون ناامید بشه.
داداش «کانگ»، چطور پیش رفت؟
داداش «له»،
چندتا از گروههامون دارن همهجا رو میگردن،
هنوز مطمئن نیستیم،
که «کمل» امشب کجاست.
هی،
هی «آله».
چند روزه دارم باهات تماس میگیرم،
چرا جواب نمیدادی؟
امروز تولد برادرمه.
میخوای بعداً با هم بریم؟
میام.
اما نه واسه جشن گرفتن تولدش.
امشب نرو.
چرا نمیتونم برم تولد داداش خودم؟
یه کار مهمی دارم که باید باهاش در میون بذارم.
تو «ما کی» منتظرم باش.
اونجا میبینمت.
هی.
دیگه میدونم «کمل» رو کجا پیدا کنم.
برادرا، آمادهی کار بشید.
باشه، باشه.
میخوام تنهایی برم.
تو همینجا منتظرم بمون.
پس حداقل بذار من باهات بیام.
اینو برام نگه دار.
این ساعت رو.
از وقتی که شدی مامور اجرای تیغهی اژدهای دوقلو،
یه لحظه هم از خودت جداش نکردی.
واسه همینم ازت میخوام پیش خودت نگهش داری، داداش.
منتظر تماسم باش.
داداش کمل.
این محموله واقعاً عالیه.
تو دیگه کی هستی؟
داداش، جیاله اینجاست.
من تولدم رو با آدمای «ههییشینگ» جشن نمیگیرم.
سلاحهاتون رو بردارید، با من بیاید.
برید.
کارش رو تموم کنید.
داداش جیاله، اینجا جات نیست.
تیکهتیکهش کنید.
داداش کمل.
تو بودی که آدم میفرستادی تا برادر «رونگ» رو بکشن؟
امروز تولدمه.
چرا خواهرم نیومد؟
به «جیجی» گفتم توی «ما کی» منتظرم بمونه.
هر چی نباشه ما با هم برادر بودیم.
این پیک رو با من بزن.
اونوقت دیگه نمیفهمیم
که این آخرین نوشیدنیِ کی توی این دنیاست.
بزن به بدن، بعدش بریم سر اصل مطلب.
مگه انتخاب دیگهای هم داریم؟
آره.
من رو بزن تا به زانو دربیام.
اینطوری نمیتونی من رو به زانو دربیاری.
یادت میاد
اولین باری که توی «گولانگ» بودیم؟
کی بهت یاد داده چاقو رو اینطوری دستت بگیری؟
خودت گفتی، چاقو رو به دستت ببند.
وقتی خون زیاد باشه، دست آدم لیز میشه.
بهت گفتم، تردید نکن.
«جیاله».
نیومدم اینجا که اعتبارت رو ازت بگیرم.
اگه تو نمیتونی انجامش بدی، من میدم.
من هنوزم میخوام رئیس «ههایشینگ» باشم.
نمیخوام به دست یه غریبه کشته بشم.
تو هشت سال بهخاطر اتحادیه حبس کشیدی.
حالا دیگه آزاد شدی.
حقته که خودت ریاست رو به دست بگیری.
داداش «رونگ».
قشنگ دربارش فکر کردم.
میخوام از باند بیام بیرون.
میفهمی داری چی میگی؟
میدونم.
داداش «له».
دیوونه شدی؟
میدونی که بیرون اومدن از باند،
یعنی مجازات شدن طبق قوانین خاندان.
نصف آدمها ازش جون سالم به در نمیبرن.
ممکنه حتی جونت رو هم از دست بدی.
«آ-کانگ»، سعی نکن منصرفم کنی.
پل «اربان» یه زمانی جلوی ده هزار سرباز رو گرفت،
مس سمت چپ، آهن سمت راست، بدون هیچ نقصی.
شکستن سی و شش سوگند،
یعنی خوردن سی و شش ضربه.
قوانین خاندان رو اجرا کنید.
انجامش بدید.
داداش.
داداش.
داداش، بیدار شو، داداش!
داداش.
چرا این کارو کردی؟
چرا؟
من نکشتمش. دارم میرم.
پونزده سال.
ما سه تا، پسرای ماهیگیرِ پابرهنه،
تا همین الان هوای همدیگه رو داشتیم.
فکر میکردم ما کسایی هستیم که بیشتر از همه همدیگه رو دوست داریم.
ولی تو برادر خودتو کشتی.
تنها خونوادهم رو.
کاری میکنم با جونت تاوان بدی.
متاسفم.
به هردوتون مدیونم.
انجامش بده.
توی زندگی بعدی جبران میکنم.
عود رو روشن کن.
No comments yet. Be the first to leave one.